وقتی در آثار مولانا
جلالالدين بلخی رومی مینگريم، بهکرات اشاراتی میيابيم که ما را در
برخورد با اعتقادات و ايمان انسانها به سخاوتمندی و سعهء صدر دعوت میکند.
بیگمان جذابترين قصهء مثنوی معنوی در اين خصوص، حکايت «موسی و شبان» است
که در آن حق تعالی، پيامبر سختگير خود را مورد عتاب قرار میدهد که ما را
با زبان و ظاهرِ گفتار مردمان کاری نيست، بلکه با قلب و باطن آنان کار
داريم؛ زيرا مذهب عشق بالاتر از همه مذهب هاست:
ما زبان را ننگريم و قال را
ما درون را بنگريم و حال را
ناظر قلبيم اگر خاشع بُوَد
گر چه گفت لفظ ناخاضع رَوَد
زانکه دل جوهر بُوَد، گفتن عَرض
پس طفيل آمد عَرَض ، جوهر غَرَض
ملت عشق از همه دينها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
لعل را گر مهر نبود، باک نيست
عشق در دريای غم، غمناک نيست
در اين باب میتوانيم علیالخصوص از اين حديث منسوب بهپيامبر اسلام بهره
گيريم که میفرمايد: اِستَفتِ قَلبَکَ وَ اِن اَفتَاکَ المُفتونَ.
بنابراين، دلی که با خداست، حتی در تاريکی جهان ما نيز، طريق رستگاری را
میيابد. و در اين راه آثار شاعران بزرگ جهان اسلام و نيز شاعران دنيای
مسيحی و سرايندگان سرزمينهای هند، میتواند راهنما و راهبر ما باشد.
مجله کیان. سال هشتم، شماره 45، بهمن و اسفند 1377.