|
|
|
|---|
|
|
در سکوت شب
رابيندرانات تاگور ترجمه خسرو ناقد پنداشتم، سفرم پايان گرفته است، بهغايتِ مرزهای توانايیام رسيدهام. سد کرده است راه مرا، ديواری از صخرههای سخت. تاب و توان خود از دست دادهام و زمان، زمانِ فرورفتن در سکوتِ شب است.
اما ببين، چه بیانتهاست خواهش تو در درون من. و اگر واژههای کهنه بميرند در تنم، آهنگهای تازه بجوشند از دلم؛ و آنجا که امتدادِ راهِ رفته، گُم شود از ديدگان من، باری چه باک، رخ مینمايد، گسترده و شگرف، افق تازهای در برابرم
|
ترجمهها
|
|---|
|
© 2003-2006 naghed.net |
|---|