ترجمه خسرو ناقد
سکوت
بشنو، بشنو، کودکم، سکوت را
سکوتی که موج میزند.
سکوتی،
که در آن پَر میزنند درّه و پژواک.
و بهزمين میافکند
همه پيشانیها را.
کمان ِ ماه
کمانی از ماه تيره
برفراز دريای بیموج.
کودکانِ نازادهی من
دنبال میکنند مرا.
«پدر، نرو! صبر کن!
جوانترينمان جان داد!»
آويز میشوند بهمردم چشمم.
خروس میخواند.
دريا، سنگ شده، میخندد
آخرين موجْ خندش را.
«پدر، نرو! ...»
فريادهای من
بهخوشهی سُنبل تبديل میشود.
انتشار در:
مجلهء
بخارا. شماره 35، فروردین- ارديبهشت ماه 1383.