naghed.net

 

 



» صفحه اول

» کتاب‌ها

» مقاله‌ها

» نقدها

» ترجمه‌ها

» گفت‌و‌گوها

» سخنرانی‌ها

» گزارش‌ها

» کتابشناسی آثار

 

روزهايی آرام در ايران

 

 

هانس ماگنوس اِنتسِنسبرگر

ترجمه خسرو ناقد

هانس ماگنوس اِنتسنسبرگر ((Hans Magnus Enzensberger، شاعر و نويسنده سرشناس آلمانى، گزارشى از سفر چند روزه‏اش به‏ايران را به‏صورت يادداشت‏هايى كوتاه در روزنامه «فرانكفورتر آلگماينه» منتشر كرده است. او و دو نويسنده آلمانى زبان ديگر، آدولف موشگ از سوئيس و رائول شروت از اتريش، ميهمانان «هفته ايران و آلمان» بودند كه در سال 1380 با مراسمى در شهرهاى تهران و اصفهان و شيراز برگزار گرديد.

او معترف است كه در اين سفر، برخلاف انتظارش، با مردمى گشاده‏رو و صريح‏اللهجه روبرو شده است. با آنکه تضادهاى اجتماعى، كه حاصل تلاقى نظريه حكومت اسلامى و نگرش مدرن بسيارى از ايرانيان به‏جهان است، از چشم اِنتسنسبرگر پوشيده نمى‏ماند؛ اما حال و هواى خيابان‏هاى تهران مطبوع‏تر از آلمان به‏نظرش مى‏رسد.

هانس ماگنوس اِنتسِنسبرگر متولد سال 1929 ميلادى است و از مهمترين شاعران آلمانى‏زبان معاصر به‏شمار مى‏آيد كه در كنار سرودن شعر، به‏خاطر نگارش مقاله‏هاى تحريك‏آميز سياسى نيز شهرت بسيارى كسب كرده است.

* * *

فهرست شخصيت‏ها
 راهبه ژرمنى. نمى‏شود به‏او دست داد؛ شرط ادب نيست. فقط بايد سلام كرد؛ آنهم به‏اين سان كه دست چپ را روى سينه گذاشت. سر تا پا پوشيده، خجالتى به‏نظر مى‏آيد. زبان آلمانى را آهسته صحبت مى‏كند ولى عالى. بعد از ربع ساعت تعارفات محتاطانه معمول، اولين تبسم. چيزى نمى‏گذرد كه معلوم مى‏شود با روحانيان حاكم ميانه‏اى ندارد. عاشق هولدرلين است و گوته. خوب و بد چيزها را خودش تشخيص مى‏دهد.


 خانم هنرمند. هنوز وارد خانه نشده، روسرى را از سرش برمى دارد. اما بعد معلوم مى‏شود كه از واقعيت چيزى نمى‏خواهد بداند. مسئوليت ترور 11 سپتامبر به‏هيچ وجه با تروريست‏هاى اسلامى نيست. آمريكايى‏ها خودشان اين كار را سازمان دادند؛ توطئه صيهونيست‏هاست و سازمان موساد پشت اين ماجرا قرار دارد. دوازده مهمان ايرانى حرف‏هاى خانم را با نزاكت گوش مى‏دهند و ابرو بالا مى‏اندازند. به‏شنيدن حرف‏هاى احمقانه عادت كرده‏اند. بردباريشان نشان مى‏دهد كه به‏آزادى بيان بيش از هر چيز احترام مى‏گذارند.


 بازارىِ تك‏رو. خارجى را كه نمى‏خواهد چيزى بخرد، به‏چاى دعوت مى‏كند. مى‏خواهد گپى بزند و اختلاط كند. پرچم كوچكى با چند رديف ستاره روى ميزش قرار دارد. آرزويش اين است كه آمريكايى‏ها بمبى روى سر «ملاها» بريزند. در اين نقطه نظر احتمالاً تنهاست؛ اما در اينكه هر چه فكر مى‏كند مى‏گويد، با اكثر ايرانى‏ها هم‏نظر است. در اينجا هر كسى بى‏پرده حرف دلش را مى‏زند.


 كاردينال كوچولو. لبخند كشيش‏مآبانه ظريف، حركات كاملاً حساب‏شده، دست‏محبت بر سر و روى ديگران كشيدن؛ درست مثل آنچه از واتيكان مى‏شناسيم. يك عالم مسلمان كه به‏حكمت دين‏سالارى ترديد دارد. فشار سياسى به‏دين لطمه مى‏زند؛ جوانان از تعاليم دينى روگردان مى‏شوند. استدلال‏ها در پرده‏اى از رمز و راز بيان مى‏شود. ادامه بحث كه ديگران هم در آن شركت مى‏كنند، جدل‏هاى اِراسموسى دوران نهضتِ اصلاح دين در اروپارا به‏ياد مى‏آورد.


 دانشجوى مصمم. سر صحبت را در عمارت باشكوه نقش جهان در اصفهان با خارجى باز مى‏كند. قصد دارد در آلمان رشته كامپيوتر بخواند؛ به‏اين خاطر مى‏خواهد سواد آلمانى‏اش را امتحان كند. ريش ندارد، و همين خود كافيست كه پاسداران تحريك شوند. در خانه امكان استفاده از اينترنت را دارد. پيروزمندانه تعريف مى‏كند كه پدرش به‏او اجازه داده كه دو دوست دخترش را به‏خانه دعوت كند. مى‏بينى كه همه جا جسارت اجتماعى تا مرزهاى ممكن پيش مى‏رود.


 نويسنده رنج‏ها. نيمرخى با بينى برجسته. سبيل‏هاى پُر پشتِ سفيد. فوجى از دختران جوان سياه‏پوش، نويسنده معروف را در ميان گرفته‏اند. داستان‏هايش سرتاسر رنگ سياه بدبينى دارند. در بحث ميزگرد، نوميدى و يأس خود را درباره كشورش و نوع بشر به‏زبان مى‏آورد. در هيچ‏جا راه نجاتى نمى‏بيند. وقت ناهار در باغى در شيراز، سرحال و بشاش است و با اشتهاى خوب غذا مى‏خورد.
 
  شاعرِ غيب‏گو
 همه حافظ مى‏خوانند و از شعرهايش شاهد مثال مى‏آورند. مثل اينكه تمام مردم كشور آنچه را اين مرد در هفتصد سال پيش سروده است، از بر دارد. ديوان غزلياتش كنار بالين در كنار قرآن قرار دارد و مردم عادى با آن فال مى‏گيرند. صفحه‏اى از ديوان حافظ را اتفاقى مى‏گشايند، چند بيتى را مى‏خوانند. شاعر در همه حال صلاح‏كار مى‏داند و مشكل‏گشاست. در خيابان با چند تومان مى‏توان فالى خريد؛ برگه‏اى كه ظاهراً بيشتر از هر اخترگويى راز دل ايرانى‏ها را مى‏داند.
 
در تمام دنيا به‏دشوارى بتوان شاعرى يافت كه نقشی مشابه چون حافظ داشته باشد. در زادگاه او شيراز، همه ساله مراسمى به‏منظور گراميداشتش برپا مى‏شود و در كنار آرامگاه باشكوه او هزاران نفر گرد مى‏آيند. اين بار سه نويسنده آلمانى‏زبان هم دعوت شده بودند؛ و على‏رغم نقشِ سياه‏لشكرى كه داشتند، با گرمى از آنان استقبال شد. گفتگوهاى طولانى درباره «ديوان غربى- شرقى» و درباره حافظ و گوته؛ اما آنچه در جاى ديگر مى‏توانست به‏بحثى آكادميك تبديل شود، در اينجا به‏زودى به‏مسأله اصلى ايران كشيده شد. حافظ هم، چون سلمان رُشدى، آماج فتواى علماى دين قرار داشت و اشعارش ممنوعه اعلام شد. تنها روايت سينه به‏سينه شعرهايش سبب حفظ آنها شد. حافظ هم قرآن‏شناس بود و هم حافظ قرآن. اما اين همه مانع نشد كه عيش و عاشقى را رها كند و از صنم و مغبچه كام نگيرد، مى ننوشد و عالم و زهدفروش را به‏سخره نگيرد.
 جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه‏
 چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند
 سخت‏كيشى و سنت‏گرايىِ تعصب‏آميز قرن‏هاست كه بيهوده مى‏كوشد تا با تفسيرهايى باورنكردنى و ترسناك كه بر كلام شاعران مى‏گذارد، خود را از شرّ شعر برهاند؛ كه اين خود دليلى ديگر براين مدعاست كه آداب و رسوم قديمى، حتى در خفا و تنها در قلوب مردم هم شده، در برابر هر ديكتاتورى ايستادگى مى‏كنند.
 
 تاريكخانه اصلاح‏طلبان‏
 شطرنج كه به‏روايتى يكى از اختراعات ايرانيان است: ممنوع. موسيقى و آوازخوانى علنى: جرم قابل پيگيرى. اصلاح صورت: دليل بى‏دينى. انقلاب اسلامى در ايران در بيست و دو سال پيش از اين به‏اين صورت آغاز شد. اما مردم امروز اين چنين مقرارت و دستورالعمل‏ها را مسخره مى‏كنند و هر شهردارىِ مرتب و منظمى، در پارك شهر صفحه سنگى شطرنج و مهره‏هاى بزرگى براى بازى مردم مهيا ديده است. اين نشانه‏هاى كوچك خود حاكى از آن است كه نسيم تغيير و تحول در ايران در حال وزيدن است.
 مهندسی معمار از خانواده اى قديمى و اسم و رسم دار كه به‏تازگى مجاز است آنطور كه دلش مى‏خواهد ساختمان بسازد، در باره وضع حاضر مى‏گويد: «يك حركت لاك‏پشتى. كشكمكش بى سر و صداىِ پشت پرده. ايست و حركت افتان و خيزان، مثل همه حركت‏هاى اصلاحى در دنيا. پس از بهبود نسبى اوضاع و ذوب آرام يخ‏ها، برگشت به‏حال اول و يخبندان شديد. بعد اعضاى وزارت اطلاعات چند نويسنده را به‏قتل مى‏رسانند و روزنامه‏هايى كه پيگير اين جريانند، توقيف مى‏شوند. تا چند ايت‏الله‏ كه از اين وقايع درس عبرت گرفته‏اند، به‏تدريج درمى‏يابند كه از راه ترور به‏جايى نمى‏توان رسيد؛ و اين كه ترور تنها به‏زوال رژيم شتاب بيشترى مى‏بخشد. اين وضع احتمالاً يك دهه ديگر ادامه خواهد داشت. اما ما ملتى صبور و بردباريم. ما ديگر نمى‏خواهيم خون و خونريزى ببينيم. چه بهتر كه با دوگانگى شخصيتی زندگى كنيم.»


 قانون اساسى جمهورى اسلامى هم شخصيتى دوگانه دارد. سندى بى‏تناسب و عجيب و غريب. از يك طرف دمكراسى پارلمانى با تمام نهادهايى ضرورى‏اش؛ و از طرف ديگر، وراى همه، حاكميت اختصاصى اللّه با فقهاى شوراى نگهبان و مقام رهبرى كه كسى انتخابشان نكرده است و در موارد اختلاف و بروز ابهام، هميشه حرف آخر را مى‏زنند. فقط حسابگرى زيركانه با هدف حفظ قدرت است كه موجب كُند شدن حركات تعصب‏آميز آنان مى‏شود. البته در اين ميان از جريان امور درس عبرت گرفته‏اند و تنها در مواردى عقب‏نشينى مى‏كنند كه چاره ديگرى ندارند. براى مثال در جريان جنگ در افغانستان كه ايران در مجموع با اتخاذ سياست خارجى، خود را از اين درگيرى كنار كشيد. اين سياست مورد قبول همه واقع شد؛ حتى اكثريت بزرگى كه از سياست‏هاى رژيم سير و خسته شده‏اند. به‏هر حال، در خيابان‏هاى تهران در حال حاضر آرامشى برقرار است كه اروپا فقط خوابش را مى‏تواند ببيند.
 
 ناموزونى گفتگو
 در حقيقت بعد از سفرى چند روزه به‏سرزمينى كه زبانِ مردمانش را نمى‏دانى، روا نيست كه درباره چند و چون اوضاع اظهار نظر کنی. اما حداقل مى‏توان گفته‏ها را شنيد و در حاشيه از ديده‏ها و شنيده هاى خود يادداشت‏هايى فراهم آورد.
«شما هميشه ما و عرب‏ها را به‏يك چشم مى‏نگريد. اسلام، اسلام، اسلام. من ديگر طاقت شنيدن اين كلمه را ندارم. ايران خيلى پيش از آن كه جبرئيل به‏پيغمبر «اِقرَأ» بگويد، وجود داشته است. قرآن را فاتحان مسلمان وارد كردند. كشورهاى عراق و اردن از كجا آمدند؟ اين كشورها را وزارت امور خارجه دولت فخيمه در لندن جعل كرد. در حالى كه ما چند هزار سال است كه مى‏دانيم از كجا آمده‏ايم.
 اما شما گوش شنوايى براى اين حرف‏ها نداريد. غرب براى ما آرزوى است كه از طرف شما بى‏جواب مانده است. رسانه‏هاى شما بيشتر به‏چيزهايى مى‏پردازند كه شما از آنها بيزاريد.»
 در ايران به‏ندرت كسى به‏صراحتِ اين جامعه‏شناس ايرانى نظراتش را بيان مى‏كند. نزاكت بى‏نظير و دلپذيرى كه در ايران در ميان افراد همه قشرهاى جامعه ديده مى‏شود، و در غرب مانندش را نمى‏توان يافت، مانع چنين برخوردهايى مى‏شود.
 بارى، كسى كه به‏عظمت و تراژدى فرهنگ اين سرزمين مى‏خواهد پى‏برد، شايد بهتر باشد كه اصلاً خود را با گفتمانِ پيچ در پيچِ سياست درگير نكند؛ بلكه به‏سراغ شعرها و داستانهاى ايرانى‏ها برود و فيلم‏هاى حيرت‏انگيزِ كسانى چون كيارستمى و مخملباف و مجيدى را ببيند. در اينجاست كه بيش از هر روزنامه‏اى از قهر و اميد و از افسردگى و سرزندگى جامعه‏اى با خبر مى‏شود كه ناچيز انگاشتن و داورى نادرست درباره‏اش حماقت محض است. اما كسى كه خود را به‏كورى و كرى بزند- و در اينجا هر دو طرف منظور نظر است- به‏اين سادگى راه گريزى نخواهد يافت.

 

انتشار در: مجله «انديشه و هنر»، نشريه فارسی زبان انستيتو گوته. فوريه 2002.

 

ترجمه‌ها

 editor[At]naghed.net

 © 2003-2007 naghed.net