» صفحه اول

» کتاب‌ها

» مقاله‌ها

» نقدها

» ترجمه‌ها

» گفت‌و‌گوها

» سخنرانی‌ها

» گزارش‌ها

» کتابشناسی آثار

 

 

نامه‌ها و نقد و نظرهایی که خواندن آنها برای دیگران نیز جالب يا آموزنده باشد، در صورتی که نویسندگانشان نیز موافق باشند، در این صفحه منتشر می‌شود.

شما هم بنویسید!

 

07.05.2008

از گفته شما در شگفت نيستم چون شما در گوشه‌اي از اين دنيا نشسته‌ايد و دل به گفتن و نوشتن خوش داشته‌ايد. ولي به ياد داشته باشيد كه درد اين مردم كم شنيدن نيست. درد اين مردم پر شنيدن اراجيفي است كه مغزشان در ميان آنها سرگردان گشته. دو خط از شعر حافظ و قرآن و امثال آن را نمي‌فهمند و اگر مي‌فهمند نمي‌توانند فكر كنند و يكي را از ميان به در كنند ولي از صبح تا شام وصف چنين اراجيفي را از انديشمندان خود مي‌شنوند. انديشمنداني كه تنها به رودربايستي سلف خود و از ترس پشت مردم پنهان مي‌شوند. جناب ناقد بدون سعدي و حافظ و خيام و قرآن و مانند اينان مردم ما بي‌ترديد خوشبخت‌تر زندگي مي‌توانست كند. جشن كتابسوزان آلودگي كسروي نبود، تعصب وي نبود و من با آن موافقم. اين حركت نمادين براي شكستن حرمتها لازم است.

احسان ک.

(امضا محفوظ است)

 

03.04.2008

سلام استاد. من نمی دونستم شما سایت هم دارید. من چندی پیش یک ویدئو کلیپ کوتاه درست کردم که یکی از اشعار کتاب "مرگ را با تو سخنی نیست" رو در اون خونده بودم. گفتم لینکش رو بزارم شما هم ببینید و راضی باشید.

لینک :
http://link.brightcove.com/services/player/bcpid1460906543?bclid=1463329326&bctid=1460768454


با احترام
طاها بذری

http://www.bazri.com



02.04.2008با سلام
واقعاً اين سئوال هنوز برايم بی‌جواب مانده است که چه چيزی شما و انبوهی از شما ايرانيان را وا
می‌دارد تا اين چنين حقيقت را پنهان کنيد. امروز مقاله شما را در بی‌بی‌سی می‌خواندم. باور کنيد نمی‌دانستم بخندم يا بگريم. شما يک ايرانی هستيد. بله شما هم مثل مولوی، سعدی، خلخالی، خمينی، شجريان و شاملو ايرانی هستيد. بعد از خودم سئوال می‌کنم شباهت ما و شما و اين اسامی در چيست؟ در اينکه ايرانی هستيم؟ نه استاد اين دليل خوبی نيست. فقط بگذاريد از شما و جمعيت شما قلم به‌دستان اين چنين گِله کنم به اندازه 27 سال سنم. استاد ايکاش خر بودم و نمی‌فهميدم. بی خيال.
خوش باشيد.
شاهين
کلن


 

19.03.2008

از گفته شما در شگفت نيستم چون شما در گوشه‌اي از اين دنيا نشسته‌ايد و دل به گفتن و نوشتن خوش داشته‌ايد. ولي به ياد داشته باشيد كه درد اين مردم كم شنيدن نيست. درد اين مردم پر شنيدن اراجيفي است كه مغزشان در ميان آنها سرگردان گشته. دو خط از شعر حافظ و قرآن و امثال آن را نمي‌فهمند و اگر مي‌فهمند نمي‌توانند فكر كنند و يكي را از ميان به در كنند ولي از صبح تا شام وصف چنين اراجيفي را از انديشمندان خود مي‌شنوند. انديشمنداني كه تنها به رودربايستي سلف خود و از ترس پشت مردم پنهان مي‌شوند. جناب ناقد بدون سعدي و حافظ و خيام و قرآن و مانند اينان مردم ما بي‌ترديد خوشبخت‌تر زندگي مي‌توانست كند. جشن كتابسوزان آلودگي كسروي نبود، تعصب وي نبود و من با آن موافقم. اين حركت نمادين براي شكستن حرمتها لازم است.
 

جناب خسرو ناقد
با سلام. چند گاهی است که با رفتن من از آلمان به‌ايران و از آنجا به‌آمريکا ديگر با شما ارتباطی نداشته‌ام. آمريکا سرزمين شانس‌ها و فرصت‌هاست. البته برای فرصت‌طلبان شانس بيشتر است. به‌هر حال، من در اينجا مشغول به‌کار هستم؛ البته نه از نوع کارهايی که در آلمان داشتم. اينجا همه بايد از بامدادان تا شامگاهان مثل اسب عصاری بدوند! و به‌همين خاطر کمتر فرصت مطالعه و بررسی وجود دارد. اينجا همه چيز مصرفی است. حتی فکر و انديشه نيز به‌صورت بسته‌بندی آماده در مغز شما جاسازی می‌شود. درباره اين شرايط و استاندارهای فرهنگی اينجا، مثنتوی هفتاد من کاغذ کم است. من شايد فرصتی فراهم کنم تا اين موضوع را برای شما که ارتباط فرهنگی خوبی داريد بنويسم.
گفتگوی تازه شما را دوستی برايم فرستاد. ناگفته نماند که همه نوشته‌های شما را می‌خوانم. دستتان درد نکند. من کوشش می‌کنم که درباره همين مقاله تازه شما که نگرانی خود را از جنگ ابراز داشته‌ايد چند خطی بنويسم.
زياده عرضی نيست. همواره پيروز و پايدار باشيد
مهرداد پورپناه

 

 

05.12.2007

استاد ارجمند جناب آقای ناقد
سلام و درود مخلصانه
ترجمه مطلبی از شما را به عربی ترجمه كردم و در «ايلاف» منتشر شده است.

http://www.elaph.com/ElaphWeb/Culture/2007/12/285568.htm

«ايلاف» مهمترين روزنامه الكترونی عربها است.
به اميد همكاری بيشتر.
شاد و موفق باشيد.
ارادتمند
خسرو علی أكبر

 

 

03.08.2007

آقای ناقد عزیز
متن سخنرانی سیمین دانشور در سال 56 را از وبلاگ شما برداشتم تا به جای داستانی که قرار بود از او بازجاپ کنیم، در نشریه چراغ (شماره 31) منتشر کنم. لینک وبلاگ شما را آنجا خواهم گذاشت، متأسفانه وقتی نمانده که منتظر جواب شما بمانم. پیشاپیش عذر
میخواهم

ساقی قهرمان
نشریه چراغ
www.cheraq.net

 

 

24.07.2007

Ich habe gerade Ihre HP angesehen, Persisch kann ich nicht lesen, aber ich habe in meinen Unizeiten in Frankfurt oft vom Asta aus Lesungen von Erich Fried gehört, er war ein faszinierender und sehr liebenswerter Mensch. Ich sehe ihn noch heute vor mir schwerfällig im Sessel sitzend und lange Diskussionen mit Fischer, Cohn-Bendit, und uns Studenten führte. Die Gedichte von Fried haben mich mehr berührt wie die von Brecht. Warum übersetzen Sie Fried in Farsi/Persisch? Meine Vergangenheit trifft mich immer wieder. Ich habe in Frankfurt Geologie studiert. Es waren ca 10 Perser in meinem Semester. Sie bekämpften den Schah und waren mit dem Khomeni nicht einverstanden, aber gingen in den Krieg gegen den Irak. Keiner kam zurück. Was die Savak nicht geschaft hat, schaffte ein Krieg.

Gruß Peter

 

دوم فروردين ۱۳۸۶

جناب آقای ناقد،
با سلام و تبریک سال نو،
من جعفری هستم، برادر حسن که مشتاقانه منتظر خبر انتشار رمان "برگهایی در باد" شما بودم. برای اینکه مرا به خاطر بیاورید، پاسخ نامه ای که 9 ماه قبل به برادرم دادید را دوباره اینجا می آورم.
می خواستم ببینم آیا این رمان منتشر شده؟ اگر منتشر شده نسخه اینترنتی آن هم موجود است؟ و اگر منتشر نشده، شما نسخه ای از آن دارید؟ من بارها آن "سه برگ" منتشر شده را خوانده ام و امیدوارم خبر خوشی از شما، مبنی بر انتشار این رمان دریافت کنم. این بهترین عیدی من خواهد بود، بی هیچ تعارفی.
با نهایت احترام؛
سعید جعفری
www.Saeedjafari.com

 

 

27.10.2006

الأستاد خسرو ناقد المحترم
تحيات طيبة
ترجمه اشعار لوركا را به شما تبريك عرض مي كنم.
خبر را در ايسنا خواندم و انرا براي بخش فارسي جهة الشعر فرستادم تا در اين سايت نيز منتشر شود.
ترجمه اشعار امل الجبوري را نيز در همين سايت بزودي منتشر خواهد شد.

براي روزنامه النهار گزارشي قرار است بنويسم در باره نقش زبان فارسي در فرهنك وهويت كشورهاي ايران و تاجيكستان وافغانستان وهمجنين در ميان سخنكويان فارسي در هند و عراق .
ايا مي توانم از اراي با ارزش شما به عنوان نويسنده و منتقد و مترجم استفاده كنم؟
با درود و تشکر فراوان.
ارادتمند
محمد الامين

 

11.09.2006

جناب آقای ناقد

با سلام و عرض ادب.

مطلب خوب شما را در مورد آثار نجيیب محفوظ خواندم. بسيار ممنون از زحمتی که کشيديد.

می خواستم خواهش کنم اگر امکان دارد اطلاعاتی در مورد شناسنامه انتشاراتی رمان "گدا" برايم ارسال کنيد.

يعنی اينکه کتاب مزبور توسط چه کسی يا کسانی ترجمه شده  و توسط کدام انتشاراتی، در کجا  و احيانا در چه سالی منتشر شده است.

پيشاپيش ممنونم. و برقرار باشيد.

شيدا بامداد

* خانم شيدا بامداد عزيز

رُمان "گدا" اثر نجيب محفوظ را محمد دهقانی ترجمه و انتشارات نيلوفر آن را در سال 1384  منتشر کرده است.

 

 

18.07.2006

salam aghay e Naghed e gerami

ketab e "chera jang" ra khahar zadeh am dirooz az tehran barayam avardeh ast, monteha mah e ayandeh ke man be shahr e ou beram ketab ra khaham gereft.
ba arezuy e salamati
mihan

 

19.05.2006

جناب آقای ناقد سلام!

اینجانب دانشجوی دوره دکترای علوم سیاسی یکی از دانشگاههای داخل ایران هستم. این روزها در تکاپوی یافتن موضوعی برای پایان نامه خود می باشم. با علاقه و عشقی که به شاهنامه فردوسی دارم ، قصدم بر این است که موضوعی را در این زمینه برای کار انتخاب کنم. با اساتیدم در اینجا مشورت هایی کرده  و آنها نیز موضوعاتی  را در این زمینه به پیشنهاد داده اند.موضوعاتی از قبیل: بررسی خرد سیاسی در شاهنامه؛ بررسی ریشه های طبقاتی اشرافی در شاهنامه؛ بررسی روانکاوانه یکی از قهرمانان شاهنامه و... .از این موضوعات مورد آخر را بهتر می پسندم و فکر می کنم که شاید بتوان با استفاده از این روش، گوشه ای از روح جمعی و ضمیر ناخودآگاه ایرانیان را گشود  و مورد بررسی قرار داد. از جنابعالی استدعا دارم در صورت امکان نظرتان را در این باره ، که می تواند در شکل گیری موضوع بسیار تاثیر گذار باشد، بفرمایید ؛ و اگر موضوع جدیدی خارج از این محدوده نیز پیشنهاد کنید، موجب امتنان خواهد بود.

موفق باشید.

مهدی بکری

 

 

22.04.2006

سلام آقای ناقد

سلامت و شادکام باشيد.

با وجود اينکه خيلی زياد مايل به خوندن کتاب "چرا جنگ"  هستم و عليرغم آنکه تلاشم برای دريافت آن از طريق کتابفروشيهای اينترنتی موفقيتی در پی نداشت، اما   نميتونم به خودم اجازه بدم و مزاحم وقت و انرژی  شما  بشم.

باز هم سعی ميکنم تا از طرق ديگری کتاب را به دست بيارم.

اگر برايتان ميسر شد لطفا تماشای فيلم جديد خانوم رخشان بنی اعتماد به نام "گيلانه" رو از دست نديد.

 فيلم به داستان زندگی زنی در يکی از روستاهای ديلمان  در دو مقطع متفاوت  زمانی می پردازه. يکی سال 1366 وقتی که مادری پسرش را برای رفتن به جنگ بدرقه می کنه، و بار ديگر روزهای پايانی سال 1381 که مقارن  حمله نظامی آمريکا با عراق است که ننه گيلانه تنها يار و پرستار پسر بازگشته از جنگ است و او يکی از ميليونها مادران ماست.  در اين رهگذر البته دوربين  تيز و حساس خانوم بنی اعتماد جا به جا از مسائل اجتماعی و فرهنگی جامعه ايران پس از جنگ بی اعتنا نمی گذره.

 با آرزوی سلامتی برای شما و عزيزانتون

ميهن

 

 

11.03.2006

آقای ناقد بسیار عزیز

زحمتی برایتان دارم: برادرم بتازگی گزیده‌ای را که از «برگ‌هایی در باد» در سایت گذاشته‌اید خوانده و بسیار شیفته‌ی آن شده است. می‌پرسید آیا تمامی آن را می‌توان به فارسی جایی یافت؟ سپاسگزار مهرتان خواهم بود اگر لطف کنید و از سرنوشت این رمان زیبا برایم بنویسید.
و چه می‌ماند جز تجدید ارادت و عرض ادبی دوباره.
شادکامی و کامیابی برایتان آرزومندم.
حسن جعفری

 

 

بنام خدا

تهران – 16/12/84

جناب آقای ناقد

محقق و پژوهشگر محترم

 

سلام علیکم

             اینجانب حامد استاد حسینی ، مدیر و موسس سایت عرفان شمس ، تنها سایت فارسی اختصاصی مولانا و شمس تبریز هستم، ابتدای آشنایی با شما به حدود 1 سال پیش بر میگردد که با اذن شما مطالب مرتبط با مولانا که  در سایتتان قرار داشت، با ذکر منبع و رعایت  حقوق معنوی و مادی در سایت عرفان شمس مورد استفاده قراردادیم . به دلیل دوری شما از ایران امکان خدمت رسیدن فراهم نگردید و مشغله زیاد من هم مزید برعلت شد که ارتباط با شما و کمرنگ گردد.  اما خلاصه عرض کنم  با توجه به بررسی ها و امکان سنجی هایی که صورت گرفت و صحبتهایی که با پژوهشگران و محققین  متخصصین مربوط به حوزه مولانا و حوزه های پیرامونی آن داشتم ، اقدام به طراحی پلنی کردم که بر اساس آن بتوانیم حرکتی مفید ، ماندگار ، مستند و موثق و در عین حال نو و جدید انجام داده و محصولی نو را پیش روی مخاطبین و علاقه مندان به مولانا قرار دهیم ، چرا که خلاء نبود مرکز و محفلی علمی و آکادمیک در عین حال جهانی و بدور از گرایشها و قومیت گرایی و سلیقه نگری باعث گردیده که اندیشه مولانا به صورت سنتی  منتشر و گسترش یابد که نتیجه آن آلوده شدن آن اندیشه ناب و پاک به عوام زدگی و محدود شدن آن به  روشها و سلیقه ها .

همانگونه که حضرت عالی هم حتما  تصدیق می فرمائید ، اندیشه مولانا نه محدود به زمان بوده وهست و نه محدود به مکان و جغرافیایی خاص . از اینرو با کمک دوستان و علاقه مندان که همگی از دانشجویان و تربیت شدگان همین مکتب و اندیشه هستند در قالب حرکتی سازمان یافته و منسجم ، اما کوچک و اقدام به تاسیس مرکزی  تحت عنوان "مرکز گسترش اندیشه مولانا" نمودیم .

مهمترین اهداف این مرکز توسعه و گسترش اندیشه های مولانا جلال الدین در قالبهای گوناگون و متفاوت در حوزه های جغرافیایی و فرهنگی و مذهبی مختلف می باشد ، چرا که با استفاده از تکنولوژی و وسایل ارتباطی خصوصا اینترنت ، این ابر رسانه فرا قاره ای ، میتوان حقیقت مولانا و اندیشه او را  در اختیار تمام علاقه مندان در سرتاسر کره خاکی قرارداد .

ما برآن شدیم تا با اتکاء به خداوند متعال و پشتیبانی اساتید بزگوار و عالمی چون  شما کاری فرهنگی و معنوی بدور از هیاهوی دنیای اقتصاد انجام دهیم .

 

با عنایت به اشتیاق و شور زاید الووصفی که درعلاقه مندان به مولانا در خارج از ایران وجود دارد که این خود جنبش پنهان و عظیمی است که در آینده ای نزدیک آشکارشدنش خواهیم بود ، تصمیم گرفتیم نحوه عملکرد ما در این مرکز محدود به جغرفیای ایران و فارسی زبانان نباشد  و برنامه های پیش بینی شده قابل استفاده تمامی علاقه مندان و طالبین از هر فرهنگ و ملیت و زبانی باشد . از اینرو سایت "مرکز گسترش اندیشه مولانا"  به نام www.Molanaidea.com  ایجاد و در حال حاظر نسخه آزمایشی آن در حال تدوین و آماده سازی می باشد . برآن شدیم تا دراین نسخه ابتدایی فقط اطلاعات مختصری در رابطه با  زندگی  مولانا بصورت محدود  به 7 زبان  ترکی ، انگلیسی ، فرانسه ، آلمانی  اسپانیولی ، فارسی ، روسی  در وب بارگزاری کنیم  و در یک برنامه دقیق و منظم 5 ساله  کلیه اطلاعات موجود در رابطه با مولانا و مسائل پیرامونی او از غبیل آثار و تالیفات ، ترجمه ها و شروح ، مولانا شناسان و پژوهشگران ، سماع ، اوضاع اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی زمان مولانا ، انعکاس  تجلی های مختلف اندیشه مولانا در قالبهای عکس ، نمایش نامه  و تئاتر،  موسیقی وفیلم و  ...  گسترش دهیم .

از انجا که این حرکت توسط  گروهها و نهاد های دانشگاهی و دانشجویی فقط حمایت علمی می شود و پر واضح است بدون حمایت اساتید و علماء و متخصصین امکان پیشرفت و گسترش در صراط مستقیم بدور از خرافه و کژی و عوام زدگی نیست ، همچنین  به دلیل حفظ اصالت و عدم نفوذ فکر و اندیشه انحرافی از   وابسته شدن به ارگان و سازمانی و گروه و دسته ای خاص پرهیز نمودیم و تلاش میکنیم همه را در زیر این پرچم به امتی واحد تبدیل نماییم ، از شما پژوهشگر محترم صمیمانه و صادقه استدعا داریم ، آنچه در تحقق این هدف مفید و موثر میدانید بیان فرمائید ، خوشحال خواهیم شد از عنایات خاصه جنابعالی و سایر دوستان و عزیزانی که در خارج از ایران امکان همراهی و همکاری با مارا دارند معرفی فرمائید تا با اتکاء به خداوند و پشتیبانی و حمایت علمی و معنوی این بزرگواران قدمی هرچند کوچک اما ماندگار و تآثیر گذار در راستای معرفی و اشاعه فرهنگ اصیل و عرفانی مولانا جلال الدین برداریم .

بسیار خوشحال خواهیم شد نظرات و حمایتهای خود را از ما دریغ نفرمائید.

و من الله التوفیق

حامد استاد حیسنی

مدیر مرکز گسترش اندیشه مولانا

تهران – 16/12/84

7/Mar/2006

 

 

 

28.09.2005

دوست گرامی آقای  ناقد،

با سلام و ضمن سپاسگزاری از اینکه مرا بطور مداوم در جریان به روز شدن سایت خود می گذارید.

 من در حال آماده کردن خود برای امتحان شفاهی دورۀ دکترای ایرانشناسی هستم. (رساله ام را به تازگی تحویل داده ام). برای این منظور باید کتاب نسبتا تازه چاپی (حداکثر 5 ساله) انتخاب  و در 20 دقیقه محتوای آن را معرفی و البته نقد کنم و سپس چنانکه می دانید، به پرسش های 5 پروفسور ممتحن! در خصوص این کتاب پاسخ دهم. از آنجا که من از یک مسافرت سه ماه و نیمه بازگشته ام (و این مسافرت به دلیل بیماری بطول انجامید)، وقت زیادی برایم باقی نمانده است. (تاریخ امتحان اواسط نوامبر تعیین شده است که شاید بتوانم به اواخر نوامبر موکولش کنم.). باری امروز میان چکنم گفتن های با خود! به یاد شما افتادم و فکر کردم که با توجه به احاطۀ همه جانبه اتان به بازار نشر و با توجه به گستردگی مطالعاتتان، بی شک می توانید مرا در انتخاب یک رساله یا کتاب مناسب یاری کنید.

من بسیار سپاسگزار خواهم شد اگر کتاب  یا کتاب هائی  (البته wissenschaftlich) در زمینه ای مربوط به ایران، مسائل زنان، مثلا  یا سانسور یا مطبوعات یا شاید حتی ادبیات، مثلا ادبیات داستانی (چون کار من به شعر نو مربوط می شود) یا زمینه و موضوع پیشنهادی خودتان و در هرحال به آلمانی یا ترجمه به آلمانی سراغ داشته باشید و به من معرفی کنید. من البته که در اینترنت هم جستجو کرده ام اما بی نتیجه. (شاید هم به این دلیل که چندان به کار اینترنت وارد نیستم). کتابخانۀ بخش شرقشناسی دانشگاه هامبورگ هم، که چندان پربار هم نیست، متأسفانه چند روزی است به خاطر ـ گویا ـ تعمیرات تعطیل است.

کوتاه بگویم که کمک شما در این خصوص می تواند برای من بسیار ارزنده باشد.

 

پیشاپیش از لطف و دوستی شما تشکر می کنم.

                                  نسرین ایرانی

 

 

09.07.2005

Dear Mr. Naghed

I just recently became familiar with your website. The more I read from you, the more I enjoy! Please post your biography on the website too.

Your "Sandali-haye Sangi-e Shahr-e Weimar", after a long time, reminded me on this favorite city of mine. With your article, I could walk and look around again, revisiting Goethe in every room of his house, revisiting the streets,..... I could even seat on a bench smoking a cigarette and contemplating about.... who knows what.

Back then, about fifteen years ago, there were no chairs carved in stone, no poem in stone and no talk about "Dialogue Among Civilizations". But Goethe carved the idea softly and patiently in hearts of millions... as Hafiz did it for so many centuries. The "Chair Story" and "Dialogue story" happened there, just because it was Weimar, a culturally rich city.

 

Dear Naghed, not every city can become Weimar or Shiraz over night.

 The story of "Dialogue Among Civilizations" got the least attention in US. What was being cultivated here was unleashed on the same year, year of "Dialogue Among Civilizations" , in 2001, after 9-11 in form of War on Terror. Before the end of the same year, US navy was on the way to Afghanistan and Iraq......

It was also in the same year that United Nations gathering on Racism, Apartheid and Xenophobia ended in disaster in South Africa.... No wonder if even Khatami doesn't talk about it much these days.

 Dear Naghed, I haven't been in Germany in the last 16 years, But a friend of mine from Berlin was also as excited as Mr. Tabari (I red his letter to you) about Mr. Doostdar and sent me the report of his speech in Berlin.

 

Sometimes, I think our educated friends in the west try to generalize what they learned at western schools. Generalize the western history of thought and weltanschauung. They try to find the same experience in Iran and become disappointed. One example of these failed generalizations appears in their attempt to understand philosophy and intellect or intellectualism with opposing religion.

 

What can we do if we don't have the same experience. What can we do if we don't share the bitter European experience of medieval centuries and the strong opposition of Intellect and religion. Should we call everybody "Fake" and "Ja'li". Is this all what "Philosophical Training in the West" can offer us?

Dear Mr. Naghed, I hope you can deal with this matter in Europe. Mr. Doostdar is actually the second popular person from Europe, I am becoming familiar with recently, who can attract people with a populist approach to philosophy. Because philosophical interpretations of Rumi, Hafiz and other " O'ojoobeh-ha" in Iranian and Arab culture is a much harder task.

Best Regards;
Siamak D. Ahi

 

2 فروردين ماه 1384

با عرض سلام خدمت دوست و استاد آقای ناقد

نقد شیرین شما در مورد كتاب آقای پروفسور نصر بسیار بر دل این حقیر كه دانشجوی دكترای علوم سیاسی در فرانسه هستم نشست. امیدوارم در تمام مراحل زندگی بخصوص زندگی علمی خود موفق باشید و سال جدید بخصوص،  سال اینگونه موفقیت ها برای متفكرین ایرانی در تمام دنیا كه قلم به دفاع از ارزشهای دینی و ملی خود می برند باشد.
همانطور كه می دانید اسلام در فرانسه یك دین و هزار مشكل است. فرانسویان بشدت از این دین صلح آمیز وحشت دارند و مسلمانان را در تنگنای اجتماعی و سیاسی تندی قرار داده اند. همانطور كه آگاه هستید علت اصلی این امر نا آگاهی این ملت از واقعیت اسلام میباشد  كه متاسفانه عدم علاقه فرانسویان به سیاست این امر را تقویت كرده و از مطالعه این گونه سوژه ها باز می دارد.
هدف از بیان این چند سطر این بود كه اگر امكان دارد و با استاد نصر در تماس هستید، از ایشان خواهش كنید شرایط ترجمه كتاب اخیرشان را به زبان فرانسوی فراهم آورند كه قدم موثری در بیداری غربی بحساب خواهد آمد. انشا الله
محمد سعید طاهری موسوی

 

 

13.12.2004

Dear Mr Naghed

I have recently come across the ideas of Prof Aramesh Doustdar. It seems that he and a few other thinkers are addressing very important and fundamental issues about Iranian culture. I am very surprised to see that these ideas have been introduced since 20 years ago and no body tried to analyzed them thoroughly up to know. It seems that people are trying to ignore these criticisms. As one of the famous Iranian activist once mentioned:  “… Former professor of philosophy at Tehran University Dr Aramesh Doustdar has discussed this issue. He touches on non-emergence of modern thinking as Iran's fundamental problem while Mr. Tabatabaie has focused on regression of thinking on Iran. Such standpoints have unfortunately not yet analyzed thoroughly.”(Hajjarian S. )

I was wondering why our scholars do not write on the mentioned issues. I think these subjects are by no means less important than the issues that are now under so much attention among our intellectuals. We will come to a very serious conflict if we just ignore these problems.

From Doustdar’s Point of view our culture suffers from several serious diseases. He himself did not offer any treatment for such problems. The question is 1. Which of these problems does really exist ? 2. What treatment our thinker can propose for the existing conditions ?

Do you happen to know of any body who is going to write a criticism on Doustdar’s writings ? 

For people like me who are concentrated on science and do not have a deep understanding of history, art and philosophy encountering such a situation is really painful.

I believe that such a work (analyzing these ideas) would be a very important contribution to the current intellectual trend in Iran and also a very valuable thing for the non-specialists who are in deep confusion after encountering such ideas.

Some body should start criticizing these ideas. It seems that our famous philosophers are reluctant to do that. In such situation open minded people should open room for such discussions. Or at least encourage suitable people to analyze these ideas.

I would really appreciate it if you could help me in this regard. Thank you very much in advance for your time and consideration.

ba sepas va ehteram,
Alireza Mehrpooia Tabari

 

 

14.09.2004

Dear Mr. Naghed,

Many thanks for forwarding me your latest assay. I always appreciate your writings. However, with due respect, I do not understand why we are praising Ann Mary (Schimmel)? A German scholar who is fascinated by the spritualistic idea of Islam. She was away, she had no access to the arbs and middle east history, she has not touched this brutality with her flesh. Definately she was adored by the sentimental anectodes of mercineraries who were paid to cover the brutal tyranny of the Islam.  Doesn't she or you know that at the same time that those beautiful pieces of humanistic and spiritual ideas were preached, how many people were tortured, killed, dismembered in the name of Islam in the same court? I guess if due to lack of proper knowledge, a foreign researched or scholar is fooled by certain literal works, it is the duty of our intellectual body to iterate the truth behind those words and correct them.

Many thanks again and keep up with good work.

 Mehrad

 

11 مردادماه 1383

دوست عزیز آقای ناقد

سلام و درود بر شما

از طریق مقاله‌تان متوجه شدم که ترجمه داستانهایی از زنان داستان‌نویس ایرانی به‌زبان آلمانی ترجمه و منشتر شده است، گویا با عنوان (حضور آبی مینا).

 در این یادداشت به‌داستانی به‌نام (صفیه) اثر خانم فرخنده بهرامی اشاره کرده‌اید. لازم دانستم به شما خبر بدهم که  نویسنده‌ای به‌این نام وجود ندارد. این داستان اثر همسرم آذردخت بهرامی است. خواهش می‌کنم این اشتباه را تصحیح بفرمایید. بعضی وقتها پیش می‌آید که در این سرزمین غبار و فراموشی دوستی پیدا می‌شود و بانی خیر می‌شود و داستانی از شما می‌گیرد و با خودش به‌فرنگ می‌برد که شاید منتشر بشود که شاید ترجمه بشود که محتمل‌ترین حالت البته نشدن است، به‌دلایل متعدد. مگر یک نفر چقدر توان دارد که همه این کارها را بکند، ‌آن هم در فرنگ. این کار اینجا مثل سپردن دانه به‌باد است، مثل کشت دیمی. دانه‌ای می‌افشانی و امید می‌بندی. اگر هم نشد، نشده است دیگر. چه کار می‌شود کرد. اینها را گفتم که بگویم چقدر این اطلاع رسانی شما برای ما غنیمت است و قدر و قیمت دارد. دست‌تان درد نکند. اینجا نویسنده اغلب پس از همه خبردار می‌شود که اثری از او منتشر شده است.

 نمی‌دانم در فهرست این کتاب (حضور آبی مینا) نویسنده داستان (صفیه) همین‌طور که شما نوشته‌اید، به نام ‌فرخنده بهرامی ثبت شده است یا نه. حالا 2 سوال مطرح است. آیا حافظه شما  فرخنده را با   آذردخت اشتباه کرده است؟ یا شما مستقیم به فهرست کتاب مراجعه کرده‌اید و اسم نویسنده در فهرست اشتباه آمده است؟

اگر برای‌‌تان مقدور بود در این مورد به‌من خبر بدهید تا من هم به‌همسرم خبر بدهم. من حالا از بیرون از خانه به‌اینترنت وصل شده‌ام و همسرم از موضوع خبر ندارد.

اگر هم وقت نکردید،‌ فراموشش کنید. راضی به‌زحمت شما نیستم.

 با احترام

محمد تقوی

 

هموطن عزيز آقای محمد تقوی

با سلام و سپاس بسيار از توجه و دقت شما. چه خوب شد که اين نکته را يادآور شديد. من بار ديگر به‌فهرست کتاب مراجعه کردم و با کمال تأسف ديدم که اشتباه از من بوده است. نخست آنکه از همسر شما خانم آذردخت بهرامی  پوزش می‌طلبم و اميدوارم به‌خاطر سهوی که پيش آمده است مرا ببخشائيد.

دوم آنکه امروز در اولين فرصت حداقل در سايت خودم www.naghed.net  اين اشتباه را تصحيح خواهم کرد. اين مقاله در اصل در نشريه «جهان کتاب» در ايران منتشر شده است. (شماره 184. مردادماه 1383). به‌سردبير اين نشريه هم نامه‌ای خواهم نوشت تا در شماره آينده (شماره 185) با توضيحی اين اشتباه من را به‌اطلاع خوانندگان برساند و نام درست بانوی نويسنده را متذکر شود.

اين مقاله در بسياری از سايت‌های اينترنتی تجديد چاپ شده است. در حد توان، سعی خواهم کرد تا با مسئولان اين سايت ها هم تماس بگيرم و خواهش کنم تا اين اشتباه را تصحيح کنند.

بيش از اين دردسرتان نمی‌دهم و مجدداً از دقت شما سپاسگزاری می‌کنم و از بی‌دقتی خود پوزش می‌طلبم.

پايدار و شادکام باشيد.

با احترام- خسرو ناقد

 

 

اول خردادماه 1383

پس از انتشار گفتار «احمد کسروی؛ پژوهشگری، سرکشی و خرده‌نگری» در ماهنامه آفتاب (سال سوم شماره بیست و هفتم، تیر ماه 1382) و تجديد چاپ آن در چند سايت {از آنجمله در سايتی که دوستدارانش به‌نام احمد کسروی پديد آورده‌اند (در بخش «پيرامون کسروی») و نيز در سايت «نشر سخن» و سايت «ايران امروز»} چند نامه از طريق پست الکترونيکی به‌دست من رسيده است.

با آنکه در ميان نامه‌ها، يک نامه کمابيش آميخته به‌تهديد و ترساندن است- آنچه بی‌گُمان شايسته دوستداران و هواخواهان شادروان کسروی نيست- من بار ديگر متن گفتار و همچنين متن نامه‌ها را به‌صورتی که دريافت کرده‌ام و بدون هيچ‌گونه تغيير و تفسير در اينجا می‌آورم تا همه بخوانند و داوری کنند.

 

 

28.04.2004

Salaams and Greetings,

My name is Kafkazli Seyyed Javad from University of Bristol. I enjoyed reading your article on 'Sandalihaye Sangi Shahre Weimar'. Wish you a good day.

kind and wa al-salaam

 

 

18 فروردين 1383

جناب آقای خسرو ناقد

با سلام و احترام، به‌عنوان خواننده‌ی آثارتان در خصوص نقد كتاب نقش خیال دوست بسیار سپاسگزارم و از نظرات‌تان بهره بردم. اگر چه نه از زبان آلمانی سررشته دارم و نه از ترجمه اما نمی‌دانم این مولانا چه جاذبه‌ی دارد كه بی‌اختیار مطالب سایت‌های گوناگون را در موردش می‌خوانم. همیشه برایم سؤال بوده كه چرا آلمانی‌ها بیش از بقیه (حالا غیر از دیگرانی نظیر فیتز جرالد و ادوارد براون و غیره) و تا این حد به ادبیات كهن ایران علاقه دارند و روی آن كار كرده‌اند؟

یك نكته هم در حین خواندن مطلب متوجه شدم این كه در رباعی دوم بخش سوم ظاهراً اشتباهی تایپی رخ داده: «شوریده و مستیم، چو مستان خراب» احتمالاً صحیح‌تر است و احتمال بيشتر اين كه من سريع با آپديت شما سر رسيدم! در مورد پيوندی كه به وبلاگ من گذاشته‌ايد نيز بسيار سپاسگزارم.

با  آرزوی سلامتی‌تان – ناصر خالدیان

 

 

28.10.2003

Aghaye NAGHED salam.

Man az khanandegan site e por bar shoma hastam.

In matlab ra dar moredeh yek nevisandeh ZAN didam,

baraye shoma mifrestam ta dar hemayat az zanan baz tab dahid .

Az mohabati ke mifarmaeid pisha pish tashakor mikonam.

Ba Mehr Zohreh

http://www.gozargah.com/sho24.htm

 

30 شهریور 1382

آقاي خسرو ناقد

گفتار شما را در مجله آفتاب درباره شادروان کسروي خواندم، (متن به صورت PDF ) خشـنود گرديدم از اينکه هنوز در اين کشور هســتند کسانيکه از دشواريها نمی‌هراسند و آنجه را درست می‌دانند می‌نويســند و از سختگيری که در کشور حاکم است باکی ندارند. به‌هر روی از شما جای سپاسگزاريست.

 

ايــــراد شــــما درباره يکــم ديماه و کتابــسوزان که نوشـته ايد:"اما تعصب و تندخويي کســروي و ايراد و انتقادهاي تند و بي رويه او به عقايد و اعتقادات ديگران و نيز ضديت و خصومت او با شعر و ادـبيــات، کار اين جستجوگر خستگي ناپذير و پژوهشگر بي همتا را به افراطي گري و گمراهي کشاند و سرانجام در راه پيکار با آنچه او زشـت و ناپاک و ضــد اخلاقي مـي خواند تا آنجا پيش رفت که به زشــت ترين و ناپاک ترين و ضد اخلاق ترين رفتار سوق داد..."گله مند بوديد ،‌ اين باور شماست ليکن به اين باور شما ايرادهاييست و با سود و زيان اجتماع سازگاري ندارد. تا آنجا که من مي دانم و دانسته شده، ايرانيان ، از ديد ساختمان تني و انديشه هاي ذهني ،از مردم پيشرفته جهان کم ندارند و کـــمتر نيستند ،کــسانيکه تعصب مليت دارند از ديگر مردم جهان برتر مــي دانند. ايــران هم سرزمين بيچيزي نيــست، کانهاي بيشماري دارد، کان نفت و گاز آن بسيار غني است. با اين ويژگيها چرا ايرانيان اين اندازه پـس مانده ، گرفتارند و گــله مند از زندگي هستند؟ چرا؟ آيا بايستي باور کنيم سرنوشت اين مردم همين است که هـست، بايستي با اين زندگي نکبت بار بسازند و دم بر نــياورند و در جســـتجوي انگيزه آن نباشد. يا اگر کسي جــستجو کرد و انگيزه هاي پس ماندگي اين مردم را شناخت و با دليل آنرا نشانداد کار بدي کرده ؟!

 

با کمي انديــــشه پس مانــدگي و درماندگــي اين تـوده بســيار روشن است. اين مردم افتاده فرهنگي هسـتند که بر آنان حـاکم است، بيگـمان باشيد، تا اين فرهـنگ ويرانگر برجاست اين کشور پيشرفت نخواهد کرد. فرهنگي که از خانواده ها به ما رسيده، از اجتماع دريافت کرده ايم، از کتابها آموخته ايم، و از راديو و تلويزيون شنيده ايم، فرهنگ ما از اين فراگيريهايت و درماندگيها هم از آن سرچشمه ميگيرد. بايستي انديشمندان و روشن فکران در انديشه چاره آن باشند و جستجو کنند و ريشه اين کمــي ها را دريابند، راه چاره نشان دهند.

اين فرهنگ سراپا با چاپلوسي، اغراقگويي و دروغ پردازي همراه است، همچنين تسليم ستمگر شــدن و زور شنيدن و دم در نيادن مي آموزد.

 

يکي از هوده هاي فرهنگ اين است : کسيکه جايگاهي پيدا کرده و بجايگاهي رسيده ،با چاپـــلوسي و فروتني او را از جايگاهش بيرون برده و بزرگ ميگردانند و بنام او خواسـت پليد خود را پيش ميبرند. در اين هشتاد و اندي سالي که از کــودتاي ســيد رضا ميگذرد و پس از او رضا شاه بشــاهي رسيد. او را بکجا رسانيد و بنام او چه ستمها کردند و چه چاپلوسيها نمودند و خواست خود را پيش بردند، پس ازافتادنش از پادشاهي درباره اش چه زشتيها که نگفتند، چه پرده دريها که نکردند.

پس از او محمدرضاشاه ، بشاهي رسيد. او درس خــوانده بود و خواســـت ديکتاتــوري هم نداشت، ليکن همان چاپـلوسان خانه زادان از او ديوي ساختند که مردم از بردن نامش وحــشت داشتند بويژه بيست و پنج سال آخر پادشاهيش، از جــوي که پديد آورده بودند هرکاري خواستند کردند و کار را به جنبش سال 1357 رسانيدند. پس از افـتادنش از قدرت دانسته شد که مرد توانايي هم نبوده و ديکتاتوري هم از او بر نمي آمده، بلکه از او ديکتاتور ساخته بودند.

از سال 1357 و برافتادن حکـومت شاهنشــاهي و روي کار آمدن به اصــطلاح حکومت مردمي ببينيد چه برسر مردم آوردند و چه اندـيشه بر آنان فرمان مــيرانند و چه بروز اين مردم آوردند. راستي روي حکومت گذشته را سفيد گردانيدند. در اين هشــتاد و اندي سالي که مورد گفــتگوست، تنها دکتر محمد مصدق بود که از او نتوانستند ديکتاتور بسازند. او هم چندان نپاييد که دانـسته شود پايان کارش چه خواهد بود.

 

به هر روي داستان کتابسوزان دست آويزي بود که بمــردم نشان دهد گرفتاريها از کجا ســرچشمه گرفته و دشواريها از کجاست. کسي نمي رفت از کتابفروشي کتاب بخرد و بسوزاند.

 

نويسنده گرامي: مردمي که از جور ستم پادشــاهان بپا خاستند و بر ديکــتاتور شــوريدند و آزادي بدست آوردنــــد چــنانچه بخواهــند اين آزادي را پاس بدارند و نگهدارند بايــستي اين چکامه را بسوزانند از ميان بردارند.

 

         خلاف راي ســـلطان را جبــين                       بخون خويش باشد دست شستن

         اگر روز را گويد شب است اين                       ببايد گفــتن آنـــک ماه و پــــــروين

 

يا اگر مردمي بخواهند با کوشـش و پشتکار کــشور خود را آباد گردانند، با سربلند ميان توده هـــاي ديگر جهان زندگي کنند بايستي انديشه جبر ديگري را از مــيان بردارند و از اين رو لازم مي آيد اين شعار را به آتش کشيده از ميان بردارند.

 

         بخــــــت دولــت بکاردانـــي نيست                 جز بــــــتاييد آســــماني نيست

         تا کي ز چراغ مسجد و دود کنشت                 تا چند زيان دوزخ و سود بهـشت

         رو بر سر لـوح بين که اســتاد قــضا                 روز ازل آنچه بودني بود نوشـــت

و بسيار بسيار از اين گونه اشعار که يکي از پايه هاي انديشه اين مردم است.

از اينها گذشته : کسروي کجا سخن بي دليل گفته ، يا گفتاري دور از خرد و دانش سروده؟

 

اين مردم، راهي که او نمود نگرفتند نرفتند ببينيد بچه روزي افتادند. امروز اين کشور با ســنجش نسبت به پيشـرفت جهان از زمان او بـــسيار پــس مانده ترند. بايد مردمي که در يکجا مي زيند نياز براهي دارند که بدانند بکجا خواهند رسيد و سرنوشت آنان چه خواهد بود.

 

به هرحال درباره ايراد به نــــوشته هاي کـــسروي بسـيار تـــند رفته ايد، شما که او را پژوهشــگر بي همتا، خداشناس و مردم دوست و ميهن خواه دانســته ايد، ايراد شما، درباره شــعر و شاعري بسيار تند بوده اســــت و دور از انـصاف، شما در رد نوشــــته هاي او دليل نيـــاورده ايد که چه ايرادي داريد. شما دلتان به شعراي ايران ميســوزد، او دلــش به حال بيســـت ميليون مردم آن روز ايران مي سوخت. او خواستي جز نيکبختي و سربلندي ايرانيان نداشت، که شما هــــم مي پذيريد، يکي از کمـــيهاي ايرانيان مماشات با بديهاست، او هيچگاه با بديها مماشات نميکرد که شما آنرا تــــندخويي ميدانيد. اگر مماشـــات نکردن با بديها تند خوييست، او بسيار هم تند خو بود.

 

کسروي در پنج آکادمي جهان عضويت داشــت که دو جاي آنرا نوشته ايد، همـــچنين در آکادمي روسيه شوروي و آکادمي فرانسه و آلمان هم عضويت داشت، از هنگامـــيکه به کوششهاي سياسي پرداخت آن رشته ها را پي نگرفت. بايستي بگويم :‌با آنان همکاري نکرد.

کسانيکه ايرادهاي کسروي را به ادبيات نمي پذيرند، و در اين باره او را در اشـــتباه مي پنـــدارند، از يکسو بيشترشان او را دانشمند، مردم دوست ميدانند و مي ستايند که بيجا هم نيست. کسروي انگيزه ها پس مانـــــدگي ايرانيان را اين ميدانست گه در نوشــــــته هايش آمده و دليلهاي استـــواري آورده، کسانيکه نمي پذيرند او را در اشتباه مي بينند، بگويند انگيزه هاي پس ماندگي ايرانيان از چيســــت؟ چـه بايد کرد؟ باشد سرنوشت ايرانيان را اين ميدانند که هست و چاره هم ندارند يا ســـياست انگلســتان را انگيزه آن ميدانند، و کساني هم که اين بهانه را مي آورند.

کسروي در يکجا مي نويسد: دشمن شما در آســــمانها نيست، در زمين نيست، دشـــمن شما در درون شماست. آيا اين ســــخنان ناراست است؟! پذيرفتني نيســت؟!

امضاء محفوظ

 

28.07.2003

Hello Mr. Naghed,

I was reading your beautiful article this morning in gooya site, when I rememberd again the pleasant melodies of my old days in Shiraz and Astaneh.

As you mentioned, my late father also used to take me to visit Astaneh on sundays with him.

Even now after 30 years far away from that shrine visits, still sunday afternoons walks with my father to visit the astaneh is one of my most sweetest memories in my life.

Life has changed and I am far away from Iran, Shiraz and Astaneh shrine for more than 30 years now, but every sunday afternoon I walk to that beautiful place with my father in my dreams and my tears.

 

Thank you very much for your beatiful article.

Fariba.

Toronto.Canada

 

 

28.07.2003

Wonderful. i enjoyed it a lot. To tell you the truth, looking at these people I ask the same question from myself. Who are these people? Where did they come from? Where were hiding all these year?

Well the answers are out there, we don't want to accept them.

Best wishes

Mehrad

 

2 مرداد 1382

در سایت «ملکوت» مطلبی درج شده است دربارهء نقدی که من بر یکی از کتاب های دکتر سید حسین نصر نگاشتم با عنوان «متفکران مسلمان و مدرنیسم» که نخست در تهران در مجلهء «نشر دانش» منتشر شد و به تازگی در بخش نقدها نیز آمده است. آنچه اما در مورد این کتاب نصر و نقد و بررسی من بر آن حتماً باید در نظر گرفته شود، تاریخ انتشار کتاب در انگلستان و آلمان است و زمان چاپ نقد در ایران (در مجلهء نشر دانش). کتاب در سال 1988 میلادی به زبان انگلیسی در لندن و در سال 1993 به زبان آلمانی در کشورهای آلمانی زبان منتشر شد. نقد و بررسی آن نیز در سال 1372 (چند ماه پس از انتشار کتاب به زبان آلمانی) در نشر دانش به چاپ رسید. در حقیقت از تاریخ واقعی انتشار نقد و بررسی این کتاب که اکنون در سایت من دیده می شود، دقیقاً 10 سال می گذرد؛ یعنی زمانی که در ایران کمتر – اگر نگویم هیچ – سخنی از نظرات و آرا و افکار دکتر نصر در میان نبود که سهل است حتی بردن نام او نیز مجاز نبود و اگر هم بود تنها به عنوان یکی از «همکاران رژیم  سابق و رییس انجمن شاهنشاهی فلسفه». همین.        

مطلب داریوش میم را در «ملکوت» بخوانید! 

 

11.07.2003

Dear Sir,

Is it so hard to defend islam these days that you had to go back to a 1993 book. Dr .Nasr has made those speeches at a time that Islam as the Liberator was at vogue. Fortunately, or maybe unfortinately for you, nowadays with the rise of the Islamic Ideologies and States there is no need for any theoretical argument. By calling all the critics of Islam as biased, prejudiced mercineries you can not change the basic and evident facts about this barbaric, uncivilized, and violent Ideology. Do n ot spend any more energy or effort to rivive this dead body, and please tell Dr. Nasr to wake up and smell the coffee.