naghed.net

 

 



» صفحه اول

» کتاب‌ها

» مقاله‌ها

» نقدها

» ترجمه‌ها

» گفت‌و‌گوها

» سخنرانی‌ها

» گزارش‌ها

» کتابشناسی آثار

 

عجب بوی وطن ميآيه امروز

 

 

 

خسرو ناقد

مطالعه كتابهای فرهنگ عامه و متون و مجموعه‏هايی كه در آنها آداب و رسوم و عقايد و جشن‏ها و ترانه‏ها و متل‏ها و قصه‏ها و افسانه‏های عاميانه و محلی جمع‏آوری شده‏اند، هميشه برای من خاطره‏انگيز بوده است و دلنشين و ياد آور لحظات فراموش نشدنی دوران كودكی و نوجوانی؛ دورانی كه دغدغه‏ها و نگرانی‏های زندگی روزمره و ترس و تشويش از آينده هنوز روح و جان آدمی را در برنگرفته بود و آنچه در دامن مادر و كنار پدر و آغوش مادر بزرگ و پدر بزرگ و دايه و دايی، در گوش جانت زمزمه می‏شد، چنان در ذهن و خاطره‏ات نقش می‏بست كه بعد از گذشت چند دهه، انگار كه همين ديروز بود است كه اين نواهای آشنا را شنيده‏ای. به‏ياد دارم اولين‏بار كه نوزادم را در آغوش گرفتم تا به‏بستر خوابش برم، بی‏اختيار صدای لالايی مادرم از گذشته‏های دور در گوشم طنين افكند كه شب‏هنگام برای ما با صدای محزون خود لالايی‏های دلنشين و آرام‏بخش می‏خواند؛ و حال كه من فرزندم را به‏بستر خواب می‏برم، هم‏صدا با آن نوای آشنا برايش لالايی می‏خوانم:

لالا، لالا، گل صدپر
 بخواب ای نازنين دلبر
 لالا، لالا، گل نرگس‏
 بلا بر تو نيات هرگز
 لالا، لالا، شكر بارت‏
 خدا باشه نگهدارت‏
 لالا، لالا، گل سوسن‏
 سرت بذار لبت بوسم‏
 لبت بوسم كه بو داره‏
 كه با گل گفتگو داره‏
 لالا، لالا، گل زردم‏
 نبينم داغ فرزندم‏
 خداوندا تو ستّاری‏
 همه خوابند تو بيداری‏
 به‏حق خواب و بيداری‏
 عزيزم را نگهداری(1)
 

بی‏گمان سادگی موسيقايی و پيوند تنگاتنگ اين ترانه‏ها با طبيعت، باعث می‏شود كه خود به‏خود در خاطره‏ها نقش بندند و سينه به‏سينه و نسل به‏نسل به‏حيات جاودانه خود ادامه دهند. اصولاً از ويژگی‏های اين نوع از ادبيات - خاصه ترانه‏های محلی و عاميانه - سادگی و بی‏آلايشی آنهاست و لطافت و زيبايی طبيعيشان و نيز مهارت و توانمندی ذاتی سرايندگان گمنامشان در بيان احساسات و عواطف عامه مردم. ترانه‏های محلی غالباً قالبی ساده دارند و از تركيبات زبانی پيچيده و مجازهای غريب و انتزاعی بی‏بهره‏اند و بی‏نياز. اين سخن كه «عاطفی‏ترين نمودهای ذوقی فولكلور (فرهنگ عامه)، ترانه‏های محلی است كه آينه‏ی تمام نمای انديشه‏ها و احساسات شفاف و نيالوده مردم عامی است»(2) بی‏گمان جان كلام اين مبحث است. رمز و راز پايداری و گستردگی اين بخش از فرهنگ مردم را نيز در مجموعه اين خصوصيات بايد جستجوی كرد.

اما جستجوگری در اين پهنه از ادبيات، سوای عرصه‏های ديگر است. وقتی پژوهشگری در زمينه‏ای از ادبيات به مطالعه و تحقيق می‏پردازد، به‏نسبت گستره كار و موضوع مورد بررسی، پس از چند ماه يا حداكثر چند سال به‏نتيجه‏ای در خور عرضه می‏رسد. ولی محققی كه پا به‏عرصه جستجو و كاوش در فرهنگ عامه می‏گذارد - آنهم تنها در بخشی از اين گستره و تنها در محدوده منطقه جغرافيايی خاصی - راهی را در پيش‏رو دارد كه نه آغازش پيداست و نه انجامش. هر خانه و قهوه‏خانه‏ای، هر سرا و كلبه‏ای، هر كوی و برزنی، هر چادر و كَپری و هر شهر و شهرك و دهكده و روستايی را بايد جستجو كند و پای صحبت پير و جوان و زن و مرد و كوچك و بزرگ بايد بنشيند تا تا ترانه‏ای را با زبان محلی بشنود و به‏قصه و افسانه‏ای گوش دهد و چيستانی را به‏خاطر بسپارد و رسم و رسومی را از نزديك ببيند و در مراسم عقد و عروسی و عيش و عزايی شركت كند و طرز پختن غذايی محلی يا نام و نشان دارويی خانگی را در گوشه دفتری يادداشت كند. تازه، بعد كه دو خانه بالاتر به‏سراغ قصه‏گوی پير ديگری می‏رود يا چند فرسنگ دورتر به‏ده ديگری می‏رسد، روايتی ديگر از اين همه می‏شنود و می‏بيند. از اين‏رو برای گام نهادن در اين عرصه، صرفاً داشتن تحصيلات دانشگاهی و دانش گسترده در زمينه مورد بررسی، كافی نيست؛ بلكه عشق می‏طلبد و شيفتگی. كاری نيست كه بعد از سه چهار سال نتيجه دهد. گاه دو سه دهه لازم است تا مواد خام كار تحقيقی مورد نظر گرد آيد و فراهم شود.

 

صادق همايونی يكی از اين شيفتگان است. همايونی را آشنايان و علاقه‏مندان به‏فرهنگ و ادبيات عامه مردم ايران به‏خوبی می‏شناسند و با تحقيقات ارزشمندی كه در اين زمينه به‏انجام رسانده است، آشنايند. او از محققان و مؤلفان صاحب نام و از همنسلان و همراهان جلال آل‏احمد و سيد ابولقاسم انجوی شيرازی و در شمار پژوهشگران پُر دانش و كوشش فرهنگ عامه، به‏ويژه فرهنگ و ادبيات عامه خطه پهناور فارس است. از او تا كنون آثار بسياری انتشار يافته است كه من در اينجا تنها از كتابهايی نام می‏برم كه همايونی در گستره پژوهش‏های فولكوريك منشر كرده است:

ترانه‏های جنوب (1345)، يك‏هزار و چهارصد ترانه محلی (1348)، فرهنگ مردم سروستان (1350، چاپ دوم 1371)(3)، دو بيتی‏های باقر لارستانی (1350، چاپ دوم 1369)، افسانه‏های ايرانی (1352، چاپ دوم 1372)، يازده مقاله در زمينه فرهنگ عامه (1353)، تعزيه و تعزيه‏خوانی (1353)، گوشه‏هايی از آداب و رسوم مردم شيراز (1353، اين كتاب با تجديد نظر و افزوده‏هايی آماده چاپ دوم است)، حسينه مشير (1355، چاپ دوم 1372)، تعزيه در ايران (1368، اين كتاب با افزوده‏های بسيار آماده چاپ دوم است)، شيراز خواستگاه تعزيه (1371). افزون بر اينها همايونی كتابی جالب و جذاب نيز درباره زندگی و آثار صادق هدايت در سال 1353 منتشر كرد با عنوان «مردی كه با سايه‏اش حرف می‏زد» كه در آن حرفهای تازه و ناشنيده در باره هدايت بسيار بود و در فصل «هدايت و فولكلور» به‏تحقيقات هدايت در زمينه فرهنگ عامه پرداخته شده است. اين اثر در سال 1354 يكبار تجديد چاپ شد و در سال 1373 با اضافاتی به‏چاپ سوم رسيد.

 

تازه‏ترين اثری كه از او منتشر شده است، «ترانه‏های محلی فارس» نام دارد. همايونی پيش‏تر دو كتاب در اين زمينه منتشر كرده بود؛ ترانه‏های جنوب و يك‏هزار و چهارصد ترانه محلی كه كتاب حاضر ظاهراً صورت تكميل شده دو اثر پيشين است. كتاب در ده دفتر فراهم آمده است: دفتر اول در برگيرنده لالايی‏ها و ترانه‏های ناز و نوازش و روايی‏هاست. «روايی‏ها» عنوانی است كه همايونی به‏مناسبت ويژگی اين ترانه‏ها، برای آنها برگزيده است. دو نمونه از روايی‏ها را در اينجا نقل می‏كنم:

شاباجی خانم زائيده‏
 بالای اطاق خوابيده‏
 ماباجی خانم رسيده‏
 هسه هولو سائيده‏
 شاباجی خانم بچه‏ت كو؟
 قيچی ماماچه‏ت كو؟
 بچه نبود باد بود
 تخم علی داد بود
 
 من بودم و فلفلی‏
 رفتيم تو باغ ملی‏
 جار زدم حسين جان‏
 چای بريز تو فنجون‏
 برای دو تا مهمون‏
 مهمون اطاعت كرده‏
 نگا به‏ساعت كرده‏
 ساعت هشت و نيمه‏
 ننه‏م خونه بی‏بيمه(4)
 بی‏بيم رفته مدينه‏
 سر قبر سكينه‏
 سكينه نور عينه‏
 دخت امام حسينه


در دفتر دوم واسونك‏های شيرازی و ديگر شهرها و روستاهای فارس گردآوری شده است. «اين ترانه‏ها عموماً در مراسم متخلف عروسی خوانده می‏شوند؛ از زمان خواستگاری تا صبح زفاف. زن‏ها آنها را می‏خوانند. آهنگی مطبوع، كشدار و ملايم دارند ... معمولاً يكی می‏خواند و به‏نوای آن داريه می‏زند و ديگران با دستك زدن او را همراهی می‏كنند.» واسونك‏ها را در آباده و اطراف ممسنی «سورو»(5) و در گرگنای كازرون «سوروگ» می‏گويند.»(6) چند نمونه از واسونك‏ها:

شب يك و منزل هزار و چشم دوماد انتظار
 يه عروسی سيت ميارُم(7) در همين فصل بهار
 
 شازده دوماد رفته شيراز بخره توپ يراق‏
 آی برادر حرمتش كن تا دم شاه‏چراغ‏
 
 آی حنابند، آی حنابند، يك حنای خوبی ببند
 خوب ببند، خوشگل ببند بهر عروس قد بلند
 
 رود جونيم رفته حموم با تمام مؤمنون‏
 رختش از مولا طلب كن، شربت از صاحب زمون‏
 
 يی حمومی سيت بسازم چل ستون چل پنجره‏
 خانم عروس توش بشينه با يراق و سلسله‏
 
 گل در اومد از حموم سمبل در اومد از حموم‏
 شازده دوماد را بگو سُمبل در اومد از حموم‏
 رختخواب چيت قلمكار، آی ننه جونيم بيا
 قالی وردار، ترمه بنداز، فردا شب يارُم ميا
 
 ايل بالا، ايل دومَن، ايل قلعه تركمن‏
 ما می‏ريم عروس بياريم، قالی پهن كن رو چمن‏
 
 راه بوشهر دور و دور و آب بوشهر شور و شور
 ما می‏ريم عروس بياريم، چشم دشمن كورِ كور
 
 گل اُورديم كاكو جون، سُمبل اُورديم كاكو جون‏
 تا بخوی خبر بشی عروس اُورديم كاكو جون‏
 
 كی به‏حجله، كی به‏حجله، شازده دوماد با زنش‏
 كی بگَرده دور حجله، خواهر كوچيك‏ترش
 

در دفتر سوم و دفتر چهارم به‏ترتيب مجموعه‏ای از تك بيتی‏ها و دو بيتی‏ها فراهم آمده است؛ با اين توضيح كه تعداد تك‏بيتی‏ها بسيار كم است در حالی كه دوبيتی‏ها، اعم از رباعی و مثنوی و «دو بيتی‏های حُسينا»، بخش بزرگی از صفحات كتاب را به‏خود اختصاص داده است. اين است نمونه‏هايی چند از رباعی‏های كتاب:

چه بد كردم سفر كردم خدايا
 سر از هامون بدر كردم خدايا
 خودم اينجا، دل اونجا، دلبر اونجا
 عجب خاكی به‏سر كردم خدايا
 
 بوگو(8) آن قاصد نيكو لقا را
 رسان بر دوستان پيغام ما را
 به‏هر وختی(9) كه ميدارين صحبت‏
 به‏خاطر آورين اين بی‏نوا را
 
 بنالم من، بنالم تا سحرگا
 بنالم همچو يوسف در ته چا
 بنالم تا خدا را خوش بيايه‏
 كه يوسف را رسونه به‏زليخا
 
 شُوِ يلدا اسير مويت ايدوست‏
 شفق روشن ز عكس رويت ايدوست‏
 چه می‏شد گر دمی با ما نشينی‏
 
 ببويم زلف عنبر بويت ای دوست‏
 
 شب ابر است و گاه گرگ و ميش است‏
 نه همدم همدم و نه‏خويش خويش است‏
 مزن خيمه تو ای راحل در اينجا
 بِكن خيمه كه منزلگاه پيش است‏
 
 من از مادر بزادم مادرم مُرد
 مرا دادن به تايه(10) تايه هم مُرد
 مرا از شير بز می‏پلوريدن(11)
 از اين بخت بَدُم بزغاله هم مُرد
 
 دو تا كفتر بوديم هر دو خوش آواز
 شبا در لونه و روزا به‏پرواز
 الهی خير نبينه مرد صياد
 كه او تای مرا برده به شيراز
 
 علی ديدم علی در خواب ديدم‏
 علی در مسجد و محراب ديدم‏
 علی ديدم سوار دُلدُلش بود
 چو قنبر در كنارِش می‏دويدم‏
 
 الا شاه‏چراغ تو شاه مايی‏
 به‏پابوست می‏آيُم گاه گاهی‏
 دو تا شمع بلور نذر تو دارُم‏
 مرادُم رو بده بهرت ميارُم‏
 
 پسر عامو ز باغ گل در اومد
 دو چنگش پُر گل و رو بر من اومد
 دو چنگش پر گل و دستش حنايی‏
 به‏قدش می‏برازه كدخدايی
 

پيش‏تر اشاره كردم كه در دفتر چهارم كتاب چند دو بيتی نيز ثبت شده است كه به«دو بيتی‏های حُسينا» مشهورند و حال و هوای ديگر و مضامينی متفاوت از دوبيتی‏های ديرآشنا دارند. اين دوبيتی‏ها را من برای اولين بار در اين كتاب ديدم. همايونی در يادداشت كوتاهی كه در سرآغاز اين بخش از كتاب نگاشته است، اين ترانه‏ها را چنين معرفی می‏كند: «حسينا كيست؟ شيداست؟ قلندر است؟ عاشق است؟ ترانه‏پرداز است؟ چوپانست؟ سرگردانست؟ كيست؟ كيست اين حسينا؟ ياغی است؟ قهرمان است؟ كسی نمی‏داند و كسی هم هرگز نخواهد دانست. زيرا نه نامی در تاريخ دارد و نه نشانی در افسانه‏ها و اساطير. ولی يك نكته در باره او مسلم است و آن اين كه او حسيناست، چهره‏ای مردمی كه چه بسا به‏او مهر ورزيده‏اند و گرامی‏اش داشته‏اند و اين مهر در تعدادی از ترانه‏های محلی خطه فارس و گاه كرمان آشكار است». هفت رباعی از ميان آنها:

رفيق روزگارانُم حُسينا
 بود نور دو چشمانُم حسينا
 به‏غير از او به‏كس من دل نبندُم‏
 بود هم جان و هم جانان حسينا
 
 حسينا را بِديُدم كوله بر پشت‏
 كمان بر دست و تيرش بر سر انگشت‏
 پُر از تبخاله لب، از تفت گرما
 چو ماهی بر لب دريا شده خشك‏
 
 حسينا شد سوار و رو به را كرد
 خودش از همدم و از ما جدا كرد
 حسينا وعده پنج روزه‏ای داد
 سر پنج روزه بر وعده وفا كرد
 
 نسيم صبح صادق شد نمايون‏
 حسينا رفت بر سوی بيابون‏
 حسينا ميروه با فوج يارون‏
 نگهدارش خدا در كوه و هامون‏
 
 صدای دلنواز نی ميايه‏
 حسينای عزيزُم كی ميايه؟
 دلُم شور می‏زنه‏ای داد و بيداد
 نميدونم حسينايُم كجايه؟
 
 به‏خلوت خونه‏ام خوابيده بودُم‏
 به‏خو بودم، خوِ آشفته ديدُم‏
 ز جا جستُم حسينا رو نديدم‏
 دو دس بر سر زدُم، لب برگَزيدم‏
 
 حسينا رو برای دار بردن‏
 رفيقانش خبر بر يار بردن‏
 خبر دادن حسينا تير خورده‏
 برای زخم او يلغار بردن
 

رانه‏های پراكنده كه شامل «گفتگويی‏ها»، «چند بيتی‏ها»، «نوروزيه‏ها»، «در تلاش معاش» و «اجتماعی انتقادی» است، دفتر پنجم كتب را تشكيل می‏دهند. برخی از اين ترانه‏ها بازتاب وقايع اجتماعی و حوادث تاريخی‏اند؛ اما نه آنگونه كه در گزارش‏های رسمی و كتابهای تاريخی ثبت شده است، بلكه از نگاه و زبان عامه مردم. بعضی نيز ترانه‏هايی است كه روستائيان به‏هنگام كشت وكار و درو و خرمن می‏خوانند. پاره‏ای هم «نوروزيه» است و طنز و خوشمزگی.

سر كوی بُلن جفتی ستاره‏
 جوونی كشته شد بيست و سه ساله‏
 يراقش واكنين زخمش ببندين‏
 جگر پر خون شد و دل پاره پاره‏
 
 خبر اومد كه دشتسون بهاره‏
 زمين از خون احمد لاله‏زاره‏
 خبر بر مادر پيرش رسونين‏
 كه احمد يك تن و دشمن هزاره‏
 
 فرنگی اومده بندر گرفته‏
 اول كشتی دوم لنگر گرفته‏
 سلام من به‏شاه عباس رسونين‏
 كه كافر دين پيغمبر گرفته‏
 
 شاه كج كلاه‏
 رفته كربلا
 نون شده گرون‏
 يه من يه‏قرون‏
 ما شديم اسير
 از دَسّ وزير
 
 ممد ليشاه قِرِت كو؟
 توپ شنيدرت كو؟
 
 ميرزا رضای رشيدُم‏
 چادر به‏سر كشيدُم‏
 تَپونچه رو گروندی(12)
 بوای(13) شا رو سوزُندی‏
 
 مسلمونون كه ناداری بلايه‏
 كه هر كه پول داره كدخدايه‏
 می‏گيرن دستش و بالا می‏شونن‏
 نمی‏پرسن كه پولش از كجايه‏
 
 عيد اومد ما قبا نداريم‏
 با كهنه قبا صفا نداريم‏
 گرديده لباس پاره پاره‏
 بر پيكر خود ردا نداريم‏
 آجيل و لباس و پول خوبه‏
 اما چه كنيم كه ما نداريم‏
 خوبست بساط ساز و آواز
 افسوس كه ما نوا نداريم‏
 طفلی كه قبای تازه داره‏
 در موسم عيد رو سفيده‏
 
 نوروز نو باز آمده‏
 بلبل به‏آواز آمده‏
 قمری به‏پرواز آمده‏
 
 پيرسوك(14) با ساز آمده‏
 بابا بده نوروزيم‏
 تا برخوری از روزيم‏
 
 شبی رفتم به‏مهمونی پدر زن‏
 شرابِ كهنه بود و نونِ اَرزَن‏
 هنو يی لقمه از نونش نخوردم‏
 كمونم داد و گفتا پمپه می‏زن(15)
 
 سه تا چيزه كه بر عاشق بد آيه‏
 سگ و همساده(16) و ماه كه در آيه‏
 سگو رو نون دهم همساده رشوه‏
 اميدوارم كه ابری بر سر آيه‏
 
 به‏كرمون بهر من آوُرده زيره‏
 عروسی من و او سر نگيره‏
 سرم دلاله زن، مالی تو شيره‏
 كه او زشت است و بی مايه فطيره‏
 

در دفتر ششم ترانه‏های بازی‏های نمايشی گردآوری شده‏اند و دفتر هفتم به«شربه‏ها»(17)كه شامل ترانه‏های تركی رايج در روستاهای فارس و نيز ترانه‏های لُری است، اختصاص دارد كه همايونی آنها را حدود 30 سال پيش از اين با همكاری برادرش، فضل‏الله همايونی، در دوران سپاهيگری او در روستاهای قره‏بلاغ فسا، فراهم آورده و همه را آوانگاری و ترجمه كرده است. دفتر هشتم در برگيرنده دعا و نياز و ترانه‏های گوناگون ديگر است. در دفتر نهم، آهنگ‏های برخی از ترانه‏های كتاب نت‏نگاری شده كه اين كار را همايونی با همكاری دوست نوازنده‏اش، حسن صفری به‏انجام رسانده است. در دفتر دهم كه دفتر پايانی كتاب است، اسامی ده‏ها راوی ترانه‏ها كه از نقاط مختلف استان فارس برخاسته‏اند، آمده است و همچنين فهرست مآخذ و منابعی كه مؤلف از آنها بهره جسته است.

اشاره‏ای هم به‏كمبودها و كاستی‏های كتاب كنم و گفتارم را به‏پايان برم. چه خوب می‏بود كه مؤلف همانند كتاب «فرهنگ مردم سروستان» كه بی‏گمان بهترين اثر اوست، واژنامه‏ای نيز برای اين اثر فراهم می‏آورد. علی‏رغم پانويسی در اغلب صفحات كتاب، كمبود واژنامه به‏وضوح پيداست و وجود آن در چنين كتابهايی لازم و ضروری است. آوانگاری‏ها هم با دقت كافی و طبق ضوابط رايج در اين نوع كتابها نگاشته نشده است. در اين مورد نيز «فرهنگ مردم سروستان» نمونه است. صفحه‏آرايی كتاب چشم‏نواز نيست و قلم‏هايی كه برای حروفچينی رايانه‏ای انتخاب شده، مناسب و زيبا نيستند. جای شماره صفحات با سر صفحه‏ها بايد عوض شود تا خواننده برای ديدن شماره صفحات دچار زحمت نشود. طرح روی جلد كتاب نيز چنگی به‏دل نمی‏زند. برخی از اين ايرادها به ناشر كتاب برمی گردد و پاره‏ای متوجه گردآورنده است كه بی‏ترديد در چاپ‏های بعدی كتاب برطرف خواهد شد.

 

صادق همايونی كتابش را با نيايشی آغاز كرده است كه از ميان دعا و نيازهای مندرج در كتاب برگزيده است؛ و من گفتارم را با آن و با دعای خير و آرزوی تندرستی و عمر طولانی برای اين پژوهشگر و ختدمتگزار آزاده فرهنگ مردم به‏پايان می‏برم:

بيابونم خدايا راه بنما
 شبم‏تاره خدايا ماه بنما
 قسم بر يوسف و عشق زليخا
 دل ناشاد ما را شاد بنما
 

پانوشت‏ها:

---------------------------

1- ترانه‏های محلی فارس. گردآوری: صادق همايونی. شيراز: بنياد فارس‏شناسی، 1379. ص 41 تا 51.
2- همانجا ص 18.
3- اين كتاب مفصل‏ترين و جامع‏ترين اثر تحقيقی است تاكنون در اين زمينه منتشر شده و به‏باور من بهترين كار همايونی است. اين اثر در همان چاپ اول مورد توجه و تمجيد كارشناسان و پژوهشگران قرار گرفت. دكتر منوچهر ستوده در مجله راهنمای كتاب درباره اين كتاب نوشت: «سالهاست كه نگارنده چشم‏براه انتشار چنين كتابی بوده‏است. بارها مؤسسات مختلف دست به‏گردآوری اين نوع مطلب زده‏اند اما هيچ يك موفق نشده‏اند چنين كتاب سودمندی در دسترس اهل تتبع و تحقيق قرار دهند». پاول لورنس الول - ساتن، ايرانشناس و استاد دانشگاه ادينبورگ اسكاتلند، در باره اين اثر نوشت كه: «در نوع خود بی‏نظير است و راستی تا بحال در رشته مردم‏شناسی ايران چنين كتاب جامعی نديدم.»)
4- مادرم خانه مادر بزرگم است.
 

5) suru

 

6- ترانه‏های محلی فارس. ص 102.
7- يك عروسی برايت می‏آورم.
 

8) bugu= بگو
9) waxti = وقتی‏
10) taye= دايه
 

11- می‏پروريدن‏
 

12) gerondi= تپانچه را آتش كردی‏
13) boway= بابای‏
14) pirsuk= پرستو
 

15- هنوز يك لقمه از نان او نخورده بودم كه كمان پنبه‏زنی به‏دستم داد و گفت پنبه بزن!
16- همسايه‏
 

17) sarba-ha
 

انتشار در: نشریه جهان کتاب. سال پنجم، شماره 22– 19، دی و بهمن 1379.

 

نقدها

 

 editor[At]naghed.net

 © 2003-2006 naghed.net