naghed.net

 

 



» صفحه اول

» کتاب‌ها

» مقاله‌ها

» نقدها

» ترجمه‌ها

» گفت‌و‌گوها

» سخنرانی‌ها

» گزارش‌ها

» کتابشناسی آثار

 

نقدی به ياری رايانه

 

 

خسرو ناقد

بيش از ده سال است که من حدود ۳۰ ساعت در هفته به‌كار فرهنگ‌نويسی مشغولم و تقريباً تمام اين مدت را جلو صفحه نمايشگر كامپيوتر نشسته‏ام. حال كسانی كه هم دستی در كار فرهنگ‏نويسی دارند و هم از مضرات و مزايای كار با رايانه آگاهند، می‌دانند كه در ميان كارهای اهل قلم و اصحاب تحقيق، فرهنگ‏نويسی جزو «اعمال شاقه» است و عاقبتِ كار با كامپيوتر هم وابستگی كامل و سرانجام اعتياد بدون علاج به‌اين دستگاه مشعشع است. البته من گه‏گاه برای گريز از عمل شاقِ تدوين فرهنگ و گردآوری لغات و جستجو برای يافتن نزديك‏ترين معادلِ واژه‏ای، كتابی يا مجله و نشريه‏ای به‌چنگ می‌آورم و با تورق و مطالعه آنها، چند ساعتی انبساط خاطری می‌يابم و رفع خستگی می‌كنم. اما همين كه بخواهم برای گريز از وادی فرهنگ‌نويسی، يك دو روز گريزی به‌صحرای نقد و مقاله‏نويسی بزنم و يا مطلبی را ترجمه كنم، باز وابستگی و اعتيادم به اين دستگاه مشعشع آشكار می‌شود و ناگزير برای انجام اين كارها هم بايد به‌سراغ كامپيوتر بروم.

در اين ميان اما برای خودم به‌تدريج از اين «اعتياد بدون علاج» سرگرمی‌هايی ساخته‏ام كه نشستن روبروی رايانه را تا اندازه‏ای جالب و جذاب می‌كند و اگر چه علاج اعتياد نيست، ولی حداقل داروی تسكين‏دهنده‏ای است. حال كه خوانندگان وقت صرف كرده و مقدمه‏چينی مرا تا اينجا تحمل و دنبال كرده‏اند، به‌جبران مافات، يك نمونه از اين سرگرمی‌های رايانه‏ای را كه به‌گمانم نه‏تنها ضرری ندارد، بلكه سودی هم بر آن مترتب است، در اينجا می‌آورم.

 

* * *

در ميانِ دو سه کتاب که آقای محسن باقرزاده، مدير فرهيخته انتشارات توس، چندی پيش به من هديه کرد، ترجمه اثری نيز از پُرفسور آنِماری شيمل، اسلام‌شناس نامدار آلمانی يافت می‌شود كه آقای فريدون بدره‏ای به‌فارسی برگردانده‏اند.[۱] مترجم عنوان اصلی «من بادم و تو آتش» را برای اين كتاب كه از متن انگليسی ترجمه شده برگزيده است؛ با عنوانِ فرعی «درباره زندگی و آثار مولانا». بانو شيمل كتابی نيز درباره زندگی و آثار مولانا به‌زبان آلمانی منتشر كرده بود كه چاپ اول آن سال ۱۹۷۸  ميلادی انتشار يافت و با اندکی تسامح، عنوان اين کتاب را هم می توان «من بادم و تو آتش» ترجمه کرد.[۲]  اين دو كتاب، كه يكی به‌زبان انگليسی و ديگری به‌زبان آلمانی تأليف شده است، به‌رغم تشابهی كه در عنوان و نيز فهرست مندرجات دارند، دو تحقيق مستقل درباره زندگی و آثار مولاناست و به‌لحاظ تقسيم موضوعی و مضمون و ساختار متن با هم تفاوتی اساسی دارند. بانو شيمل خود نيز در جايی گفته است كه اين دو كتاب دو تحقيق مستقل درباره مولاناست و يكی ترجمه ديگری نيست. برای نمونه آغاز متن انگليسی به‌سفرنامه‏ای می‌ماند كه مؤلف در آن به‌شرح نخستين سفرش به‌قونيه و توصيف يك روز بهاری در اين شهر و زيارت آرامگاه مولانا پرداخته است؛ در حالی كه متن آلمانی با شرح واقعه زلزله هفت شبانه روزی قونيه به‌هنگام مرگ مولانا و اين سخن او به‌نقل از کتاب «مناقب‌العارفين» كه «آری، بيچاره زمين لقمه چربی می‌خواهد، می بايدش داد» آغاز می‌شود و با ترجمه آلمانی اين غزل ادامه می‌يابد:

به‌روز مرگ چو تابوت من روان باشد

گُمان مَبر كه مرا درد اين جهان باشد

جنازه‌ام چو ببينی مگو: «فراق فراق»

مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

مرا به‌گور سپاری مگو: «وداع وداع»

که گور پردة جمعيت جنان باشد[۳]

 

به‌هر حال، وقتی ترجمه فارسی اين كتاب به‌دستم رسيد، به‌يادم آمد كه چند سال پيش از اين، وقتی كه به‌مناسبت هفتادمين سال تولد پرفسور شيمل، مطلبی در مجله «كلك» آن زمان نوشتم و كتابشناسی آثار او را نيز ضميمه مقاله كردم، من هم عنوان آلمانی اين كتاب را، بدون مراجعه به‌آثار مولانا، به«من بادم و تو آتش» ترجمه كردم.[۴] در آن زمان هنوز از اين سرگرمی‌های رايانه‏ای نداشتم؛ ولی حالا كه ترجمه فارسی اثر - هر چند از روی متن انگليسی - به‌دستم افتاده است، وسوسه شدم كه ببينم آيا من و آقای بدره‏ای عنوان كتاب را دقيقاً به‌آنچه مورد نظر بانو شيمل بوده است ترجمه كرده‏ايم؟

در اينجا بود كه سرگرمی رايانه‏ای من شروع شد. چندی بود دو سه «لوح فشرده رايانه‏اى»، كه همان CD-ROM باشد، در كشو ميز داشتم كه متن كامل غزليات حافظ، سعدی، ديوان شمس و نيز مثنوی معنوی بر روی آنها ضبط شده است. با كمك «جستجوگر» ابتدا کلمات «باد» و «آتش» را به‌خورد «جستجوگر» دادم و ديدم كه شيمل عنوان كتاب را از يكی از زيباترين و شورانگيزترين و در عين حال كوتاه‏ترين غزل‏های ديوان شمس استخراج كرده است و به‌اين انتخاب او آفرين گفتم:

خويش را چون خار ديدم سوی گل بگريختم‏

 خويش را چون سركه ديدم در شكر آميختم‏

كاسه پر زهر بودم سوی ترياق آمدم‏

ساغری دُردی بُدم در آب حيوان ريختم‏

ديده پر درد بودم دست در عيسی زدم‏

خام ديدم خويش را در پخته‏ای آويختم‏

خاك كوی عشق را من سرمه جان يافتم‏

 شعر گشتم در لطافت سرمه را می‌بيختم‏

عشق گويد:«راست می‌گويی ولی در خود مبين‏

من چو بادم تو چو آتش، من ترا انگيختم»[۵]

 

البته حالا اگر قرار باشد كه من متن آلمانی كتاب را به‌فارسی ترجمه كنم، عنوان دقيق‏تر و زيباتر «من چو بادم تو چو آتش» را برای كتاب انتخاب خواهم كرد. كسی چه می‌داند شايد مترجم و ناشر كتاب حاضر نيز در چاپ‏های بعدی، اين عنوان را برای كتاب برگزيدند.

اما سرگرمی رايانه‏ای من با اين كتاب به‌همين‏جا ختم نشد؛ چون در همان صفحات اول ديدم كه مترجم متن اصلی شعری از مولانا را كه ظاهراً مؤلف مأخذ آنرا ذكر نكرده بوده است، نيافته و ناگزير چند بيت از آنرا به‌صورت آزاد از روی متن انگليسی به‌فارسی ترجمه كرده است، به‌اين صورت:

همه چيز را امتحان كردم، به‌هر كجا رفتم 

اما هرگز دوستی عزيزتر از تو نيافتم‏

هر چشمه‏ای را آزمودم، (شراب) هر انگوری را چشيدم‏

اما شرابی شيرين‏تر از تو نمزيدم...[۶]

 

با اينكه متن انگليسی كتاب در دسترسم نبود و نمی‌توانستم داوری كنم كه مترجم تا چه حد در ترجمه اين شعر از متن انگليسی موفق بوده است، ولی هر چه بود ترجمه آزاد مترجم به‌دل نمی‌نشست. افزون بر اين به‌تجربه دريافته بودم كه در ترجمه آثار بانو شيمل، اگر به‌اندازه كافی منابع و مأخذ در دست باشد، با سعی اندكی می‌توان به‌ارجاعات بسيار كتاب دست يافت؛ به‌خصوص كه حالا با ياری سرگرمی رايانه‏ای، اين كار آسان‏تر هم شده است. شروع كردم و بر اساس ترجمه آزاد مترجم، ابتدا «چشمه» و «شراب» را به‌خورد «جستجوگر» دادم. اما هيچ جوابی نيامد. «شراب» و «انگور» را خوراندم، بی‏ثمر بود. اين بار «شرابی شيرين‏تر» به‌حلق رايانه ريختم، باز اثر نكرد. امتحان كردم و «امتحان كردم» را به «بيازمودم» ترجمه كردم و به‌قولی «آزموده را بيازمودم». مولای روم پاسخم داد:

همه را بيازمودم، ز تو خوشترم نيامد

چو فرو شدم به‌دريا چو تو گوهرم نيامد

سر خنب‏ها گشادم، ز هزار خم چشيدم‏

چو شراب سركش تو به‌لب و سرم نيامد

چه عجب كه در دل من گل و ياسمن بخندد؟

كه سمن‏بری، لطيفی، چو تو در برم نيامد

ز پَيَت مُرادِ خود را دو سه روز ترک کردم

چه مراد ماند زان پس که ميسّرم نيامد؟

تا آنجا که..

برو ای تن پريشان، تو آن دل پشيمان

که ز هر دو تا نرستم دل ديگرم نيامد[۷]

 

همانطور كه اشاره كردم، با اينكه متن انگليسی كتاب در دسترسم نيست، ولی با توجه به‌ترجمه آزاد متن شعر و نيز آنچه از مفاد ترجمه نوشته بانو شيمل بر می‌آيد و مضمون شعر بايد مؤيد آن باشد، غزل مورد نظر مؤلف، می‌بايد غزل فوق باشد.

يك دو مثال ديگر بياورم و دامن سخن را كوتاه كنم. در جايی ديگر از اين كتاب، مترجم ظاهراً به‌خاطر «ارجاع غلط» مؤلف، شعر مورد نظر را نيافته و نوشته است كه: «به‌همين دليل مفاد آن را در متن آورده‏ايم». خوب، بگذريم كه به‌ياری سرگرمی رايانه‏ای، متن اصلی اين غزل مولانا هم پيدا شد. ولی شگفت آنكه مترجم از طرفی اذعان می‌دارد كه، به‌هر دليل، از يافتن متن اصلی غزل بازمانده است، اما در زير همين صفحه، به‌تعبير مؤلف از اين غزل ايراد می‌گيرد و به‌ناگاه در كسوت مترجم، قلم نقد و تفسير را نيز در دست می‌گيرد و در حاشيه می‌نويسد: «به‌نظر من هر دو تعبير خانم شيمل غلط است. منظور آن است كه «ای ماه، ای محبوب من اكنون كه در كنار تو هستم و چون زنبور در عسل (شيرينی) وصل تو غرق شده‏ام، چرا بايد از كژدم زلفانت بترسم».[۸] اينكه تعبير و تفسير كدام يك - مؤلف يا مترجم - از غزل مورد نظر درست‏تر است، با مراجعه به‌كتاب و با تأمل در متن اصلی غزل مولانا، واقعيت امر برای اهل نظر روشن می‌شود. اما اين پرسش هنوز به‌جاست كه تا چه‏اندازه تعبير غزلی را كه متن اصلی آن در دست نيست، می‌توان جدی گرفت. متن غزل مورد نظر چنين است:

اگر سر مست اگر مخمور باشم‏

مهل كز مجلس تو دور باشم‏

رخم از قبله جان نور گيرد

چو با ياد تو اندر گور باشم‏

...

 شوم شيرين ز لطف گوهر تو

اگر چون بحر تلخ و شور باشم‏

...

بدان مستور می‌داری چو حوتم‏

كه تا از عقربت مهجور باشم‏

چه غم دارم ز نيش عقرب ای ماه؟!

چو غرق شهد، چون زنبور باشم

خمش كردم وليكن عشق خواهد

كه پيش زخمه‏اش طنبور باشم‏[۹]

 

البته اين تنها موردی نيست كه مترجم در اين كتاب ايرادات و نظرات انتقادی خود را در حاشيه كتاب ابراز می‌كند كه سهل است، حتی در مواردی كه در ارجاعات كتاب، شماره غزلی به‌جای «د(يوان) ۴۶۹»، «د(يوان) ۴۶۸» چاپ شده است، مترجم كوتاه نيامده و در حاشبه نوشته است: «خانم شيمل به د ۴۶۸ ارجاع داده است كه البته غلط است».[۱۰] يا رباعی شماره ۵۳۴ غلط است و بايد رباعی شماره ۵۳۳ باشد.[۱۱] يا در جای ديگر: «خانم شيمل مصراع را غلط خوانده و غلط ترجمه كرده است».[۱۲] «خانم شيمل كلمه را غلط خوانده ولی درست ترجمه كرده است».[۱۳] «خانم شيمل دست و پا شكسته نقل به معنی كرده بود، ما عين گفته مولانا را آورديم. ضمناً خانم شيمل در اينکه می‌گويد اين داستان در شعرهای متاخر ديوان آمده اشتباه می‌کند».[۱۴] آفرين به‌شما! چند نمونه ديگر: «البته نتيجه‏گيری خانم شيمل غلط است».[۱۵] «گمان بر آن است كه خانم شيمل متن را درست در نيافته است، از اين رو متن كامل (را) در اينجا می‌آورم».[۱۶] «خانم شيمل معنای اين بيت را در نيافته است».[۱۷]  در مواردی هم حاشيه‏ها چنان طولانی است كه صورت جدل لغوی و جدال بر سر معنای و مفاهيم را به‌خود گرفته است.[۱۸] شايد بهتر می‌بود كه آقای فريدون بدره‏ای نخست در كسوت مترجم، و با خويشتن‏داری بيشتری، به‌ترجمه كتاب اكتفا می‌كردند و به‌خطاهای عمدتاً مطبعی كتاب كه به‌قول خودشان از «سهل‏انگاری ناشر (انگليسی) يا سهوالقلم خود مؤلف»[۱۹] ناشی می‌شود، به‌ديده اغماض می‌نگريستند و بعد قلم نقد به‌دست می‌گرفتند و جداگانه در نشريه‏ای به‌نقد كتاب و بيان كمبودها و کاستی‏های اين اثر و خطاهای مؤلف و ايراداتی كه به‌برداشت‏ها و تعبيرها و تفسيرهای بانو شيمل دارند می‌پرداختند.

حال جالب آنكه مترجم كه در نقد و حاشيه‏نويسی بر اين كتاب گوی سبقت را از هر منتقد و محشی ربوده است و حتی در مواردی در مقام «مولوی‏شناس» نيز در آمده است، آنجا كه بانو شيمل با نقل به‌معنا به‌تمثيلی معروف در مثنوی معنوی اشاره می‌كند و منبع مورد نظرش را دقيقاً ذكر نمی‌كند، مترجم در يافتن اين داستان تمثيلی دچار اشكال می‌شود و شگفتا که آخر سر هم از به‌دست دادن متن اصلی صرفنظر می‌كند. پرفسور شيمل در توصيف بينش وحدت مولانا از زبان او می‌نويسد: «چگونه ممكن است كسی چشم سالم داشته باشد و در وحدت و يكتايی خداوند شك كند؟ تنها آدمهای لوچ و كژبين به‌عوض يك شيشه دو شيشه می‌بينند، و چندان بر اين اصرار می‌ورزند كه چون ازشان می‌خواهی يكی از آن دو را بشكنند، شيشه اصلی را می‌شكنند و چيزی برايشان باقی نمی‌ماند و در نتيجه از محتويات گرانبهای شيشه محروم می‌مانند».[۲۰] اصل اين تمثيل در دفتر اول مثنوی اين چنين است:

گفت استاد احولی را، كاندرا

رو برون آر از وثاق، آن شيشه را

گفت احول: زآن دو شيشه، من كدام‏

پيش تو آرم بكن شرح تمام؟

گفت استاد: آن دو شيشه نيست، رو

احولی بگذار و افزون بين مشو

گفت: ای استا مرا طعنه مزن‏

گفت استا: زآن دو يك را در شكن‏

چون يكی بشكست، هر دو شد ز چشم

مرد، احول گردد از مَيْلان و خشم

شيشه يك بود و به‌چشمش دو نمود

چون شكست او، شيشه را ديگر نبود

خشم شهوت مرد را احول کند

زاستقامت روح را مُدَل کند[۲۱]

 

***

و سرگرمی‌های رايانه‏ای من همچنان ادامه دارد.

 

پانوشته‏ها:

۱- من بادم و تو آتش - درباره زندگی و آثار مولانا، آنِماری شيمل، ترجمه دكتر فريدون بدره‏ای، انتشارات توس، تهران، ۱۳۷۷.

 

2- Rumi. Ich bin Wind und du bist Feuer, Leben und Werk des grossen Mystikers, Annemarie Schimmel, Eugen Diederichs Verlag, 6 Auflage. Muenchen 1990.

 

۳- مناقب‌العارفين. تأليف شمس‌الدين احمد افلاکی. با تصحيح و حواشی تحسين يازيجی. انقره ۱۹۸۰. جلد دوم صص ۵۸۴ تا ۵۹۰.

۴- فرزانه بانويی دلباخته عرفانِ شرق، خسرو ناقد، ماهنامه فرهنگی و هنری كِلك، شماره ۲۸، تير ماه ۱۳۷۱.

۵- کليات شمس يا ديوان کبير. مولانا جلال‌الدين محمد مشهور به‌مولوی. با تصحيحات و حواشی بديح‌الزمان فروزانفر.. جلد سوم. غزل ۱۵۸۶.

۶- من بادم و تو آتش - درباره زندگی و آثار مولانا، آنِماری شيمل، ترجمه دكتر فريدون بدره‏اى، انتشارات توس، تهران، ۱۳۷۷. ص ۱۵.

۷- کليات شمس. جلد دوم. غزل ۷۷۰.

۸- من بادم و تو آتش. حاشيه صفحه ۵۴.

۹- کليات شمس. جلد سوم. غزل ۱۵۱۳.

۱۰- من بادم و تو آتش. حاشيه صفحه ۵۰.

۱۱- همانجا. حاشيه صفحه ۲۴.

۱۲- همانجا. حواشی صفحات ۸۸ و ۹۳.

۱۳- همانجا. حاشيه صفحه ۵۲.

۱۴- همانجا. حاشيه صفحه ۱۰۹.

۱۵- همانجا. حاشيه صفحه ۱۴۳.

۱۶- همانجا. حاشيه صفحه ۱۸۵.

۱۷- همانجا. حاشيه صفحه ۱۹۳.

۱۸- همانجا. حواشی صفحات ۹۴، ۱۱۷، ۱۹۳.

۱۹- همانجا. سخن مترجم، ص ۶.

۲۰- همانجا. صفحه ۱۶۱.

۲۱- مثنوی معنوی. مولانا جلال‌الدين محمد بلخی. چاپ عکسی از روی نسخ خطی قونيه. مرکز نشر دانشگاهی. تهران ۱۳۷۱. دفتر اول ابيات ۳۲۷ تا ۳۳۳.

 

انتشار در:فصلنامه نقد و بررسی کتاب تهران. شماره ۱۳. پائيز ۱۳۸۴.

 

نقدنوشته‌ها

 

 editor[At]naghed.net

 © 2003-2007 naghed.net