مشخصات
كتابشناسى
ترجمه روكرت از قرآن:
Der Koran.
In
der Uebersetzung von Friedrich Rueckert.
Herausgegeben von Hartmut Bobzin,
mit
erklaerenden Anmerkungen von Wolfdietrich
Fischer.
Wuerzburg, 5. Auflage 2005.
براى اروپاييان
و به طور كلى آن دسته از مردمان مغرب زمين كه از
سويى تاريخ معاصر سرزمين هاى اسلامى را با دقت و
نيز با دغدغه خاطر پيگيرى مى كنند و از سوى ديگر
نمى خواهند بر اساس رويدادهاى دو سه دهه گذشته،
به ويژه آنچه در سال هاى اخير در كشورهاى اسلامى
به وقوع پيوسته است، درباره اسلام و مسلمانان
داورى كنند، مشكل و مانع بزرگى وجود دارد. اينان
بر خلاف توده هاى وسيعى كه با پيشداورى هاى قديمى
و نگاه هاى كليشه اى به شرق مسلمان مى نگرند،
مبناى شناخت خود را بر اخبار و گزارش هاى
جنجال برانگيز خبرنگاران و روزنامه نگاران و
نوشته هاى سطحى و كتاب هاى كم مايه اى كه درباره
اسلام منتشر مى شود، قرار نمى دهند. اين گروه كوچك
حتى مطالعه آثار و تحقيقات پرمايه اسلام شناسان و
شرق شناسان را به تنهايى براى شناخت بنيادين از
اسلام كافى نمى دانند، بلكه مى خواهند با مراجعه
مستقيم و بى واسطه به سرچشمه اصلى اسلام، يعنى
قرآن، اين دين را بشناسند و از تأثير شگفت آن بر
مسلمانان و حيات اجتماعى و زندگى شخصى آنان آگاهى
يابند. اما مشكل بزرگ عدم دسترسى به ترجمه اى گويا
و رسا و جذاب و حتى الامكان نزديك به متن اصلى است
كه در آن نه تنها درونمايه قرآن به بهترين وجه
بازگو شده باشد، بلكه قادر باشد برونمايه قرآن و
به خصوص جنبه هاى زيباشناسانه آن را نيز به خوبى
بنماياند؛ ترجمه اى كه خواننده را هم با معنا و
مضمون و محتواى قرآن و هم با اعجاز زبانى قرآن و
با سبك و زبان شعرگونه آن آشنا و دمساز كند.
البته مشكل ترجمه قرآن، مشكلى نيست كه فقط مردمان
مغرب زمين براى مطالعه قرآن و شناخت بلاواسطه از
اسلام با آن درگيرند؛ مسلمانانى نيز كه زبان
مادرى شان غير از زبان عربى است، همواره در تلاش
بوده اند تا ترجمه اى هر چه نزديك تر به
كلام الله به دست آورند. از اين رو شگفت آور نيست
وقتى مى بينيم كه به رغم آنكه ترجمه هايى گوناگون
از قرآن به زبان هاى بسيارى يافت مى شود، هنوز
مترجمان مى كوشند تا با به دست دادن ترجمه اى تازه
از كتاب مقدس مسلمانان، به متن و محتوا و زبان
قرآن نزديك تر شوند. با اين همه هنوز هم ترجمه اى
كه تمام رمز و رازهاى زبانى قرآن و اشارات عرفانى
آن را بتواند بازگو كند، به هيچ زبانى در دست نيست
و شايد هرگز نيز _ همانگونه كه قرآن پژوهان و هم
عامه مردم مسلمان معتقدند _ ترجمه اى درست و واقعى
از قرآن امكان پذير نباشد. آيا اين امر را نيز
بايد در شمار «معجزات اين كتاب آسمانى» گذاشت؟
ناگفته پيداست كه در اينجا سخن صرفاً پيرامون
چگونگى ترجمه قرآن است. وگرنه پيداست كه مسايل و
مشكلات مربوط به تفسير و تأويل معنوى قرآن و
به دست دادن قرائت هايى تازه از آن در همه حال
به مشكل ترجمه افزوده مى شود. امر ترجمه كمتر
به درك و دريافت معناى حقيقى وحى الهى و مسايل و
مشكلات مربوط به تفسير و تأويل معنوى قرآن
مى پردازد و بيشتر معناى لفظى و ظاهرى و درك
زيباشناسانه قرآن را در نظر دارد. البته ترجمه اى
جامع الااطراف خود بى گمان از جمله تمهيداتى است
كه به فهم معناى حقيقى و باطنى قرآن مى تواند يارى
رساند؛ قرآنى كه به گفته لويى ماسينيون، شرق شناس
شهير فرانسوى، «كليد جهان بينى مسلمانان است» و يا
به بيان زيباى محمد آركون، اسلام پژوه معاصر، كه
قرآن را «هماهنگ سازى موسيقايى و معناشناسى»
مى خواند. به هر حال، مسئله تفسيرهاى گوناگونى كه
به زبان هاى مختلف درباره قرآن در دست است و جدل و
مناظره مفسران پيرامون آن و به ويژه قرائت هاى
گوناگونى كه دينداران نوانديش مسلمان در سال هاى
اخير از قرآن به دست داده اند، خود مبحثى كمابيش
جداگانه است كه در اين گفتار كوتاه جايى براى
پرداختن به آن در اختيار نداريم.
در ميان
اروپاييان شايد آلمانى زبانان بيشترين توجه را
به ترجمه قرآن و تحقيق درباره آن مبذول داشته اند.
اصولاً سنت مطالعات شرق شناسى و اسلام شناسى و
پژوهش هاى ايران شناختى در سرزمين هاى آلمانى زبان
و به ويژه در كشور آلمان، پيشينه اى طولانى دارد و
با نام دانشمندان و پژوهشگرانى چون «يوزف فون
هامر- پورگشتال»، «فريدريش روكرت»، «هاينريش
فريدرش فون ديتز»، «هلموت ريتر»، «تئودور نولدكه»،
«فريتز وولف»، «هانس هاينريش شدر»، «هرمان اته»،
«ريچارد هارتمان»، «آنمارى شيمل» و «هاينتز هالم»
پيوند خورده است. امروز نيز اين سنت ديرين پايدار
مانده است و گرچه نه به گسترش دوره هاى آغازين،
اما همچنان تداوم دارد و هم اكنون در هجده دانشگاه
رشته هاى شرق شناسى و ايران شناسى داير است و در
بسيارى از مراكز علمى و تحقيقاتى، مطالعات و
پژوهش هايى در زمينه تاريخ و فرهنگ و ادبيات
مشرق زمين صورت مى گيرد. به ويژه در سال هاى اخير
كه رويكرد به مسايلى كه در پيوند با اسلام و حيات
مسلمانان است، بيشتر و گسترده تر گشته و توجه
شرق شناسان آلمانى به شرق مسلمان و مسايل مربوط
به آن بيشتر شده است. هم اكنون اسلام شناسان نه
تنها به تحقيق درباره تاريخ و گذشته سرزمين هاى
اسلامى مى پردازند، بلكه پيرامون چگونگى برخورد
مسلمانان با مسائل دنياى جديد و مشكلات توسعه و
تحولات اجتماعى در كشورهاى اسلامى نيز مطالعاتى
وسيع و سودمند انجام مى دهند و آرا و افكار بديع و
نظريه هاى تازه انديشمندان مسلمان كشورهايى نظير
مصر و ايران و تركيه را با دقت و علاقه بسيار
پى گيرى و بررسى مى كنند. اما پژوهش هاى قرآنى
هنوز يكى از حوزه هاى مهم مطالعات شرق شناسى است.
قرآن تاكنون چندين بار به زبان آلمانى ترجمه شده
است. ولى ترجمه شاعرانه Friedrich
Rueckert «فريدريش روكرت»
(۱۷۸۸ تا ۱۸۶۶ ميلادى) كه به رغم قدمت آن
تازه ترين ترجمه اى است كه در كشورهاى آلمانى زبان
منتشر شده است، با اقبال محافل علمى و دانشگاهى و
اعجاب قرآن پژوهان و اسلام شناسان مواجه گشت. و
اين در حالى است كه تاريخ اين ترجمه به بيش از صد
و پنجاه سال پيش از اين برمى گردد و در اين مدت
تقريباً به دست فراموشى سپرده شده بود. حال چه شده
است كه اين ترجمه از قرآن پس از يك قرن و نيم
به طرز شايسته اى چاپ و منتشر شده و مورد توجه و
تحسين قرار گرفته است؟ چنان كه پيشتر اشاره كردم،
از قرآن ترجمه هاى بسيارى به اغلب زبان هاى
اروپايى صورت گرفته كه نخستين آنها ترجمه اى است
به زبان لاتين كه «روبرت فون كتون» انگليسى
به سفارش راهب بزرگ «پتروس ونرابليس» به انجام
رساند و در سال ۱۱۳۴ ميلادى (۵۳۸ هجرى قمرى) در
اسپانيا منتشر شد. اين ترجمه اما فقط در دسترس
عده اى خاص قرار داشت. درست چهار قرن بعد، يعنى در
سال ۱۵۴۳ ميلادى، اين ترجمه با نظرخواهى و نيز با
مقدمه اى از «مارتين لوتر»، مصلح دينى كليساى
عيسوى و بانى مذهب پروتستان، در شهر بازل سوئيس
به چاپ رسيد و در دسترس عالمان علوم دينى قرار
گرفت. انتشار اين ترجمه از قرآن كه چاپ دوم آن چند
سال بعد از اين در زوريخ منتشر شد، تقريباً همزمان
بود با انتشار كتاب مقدس مسيحيان به زبان آلمانى
كه مارتين لوتر براى نخستين بار انجام داده بود و
يكى از موارد بروز اختلاف وى با كليساى مسيحى در
آن دوران محسوب مى شد. بعدها نيز ترجمه هايى
به زبان هاى ايتاليايى، هلندى، فرانسوى، انگليسى و
آلمان انتشار يافت كه در ابتدا اساس كار مترجمان
همين متن لاتينى قرآن بود.
اما نخستين ترجمه
قرآن از زبان اصلى، به سال ۱۶۴۷ ميلادى به زبان
فرانسوى در پاريس منتشر شد. «آندره دوريه» كه مدت
زمانى طولانى كنسول فرانسه در آسياى صغير بود،
قرآن را از زبان عربى و با استفاده از تفسيرهاى
مسلمانان به فرانسه ترجمه و منتشر كرد. اندكى بيش
از صد سال پس از آن، در سال ۱۷۴۶ ميلادى، ترجمه
آلمانى قرآن با عنوان «انجيل تركى» با ترجمه
«تئودور آرنولد» در شهر فرانكفورت انتشار يافت.
اساس اين ترجمه اما، ترجمه اى به زبان انگليسى بود
كه «ژرژ سال» به سال ۱۷۳۴ به انجام رسانده بود.
ترجمه آرنولد تنها از آن رو بااهميت تلقى مى شود،
چون «وولفگانگ فون گوته» به هنگام تحقيق درباره
اسلام و نگارش مؤخره «ديوان غربى- شرقى» اين ترجمه
را در اختيار داشت و هموست كه پس از مطالعه قرآن و
تحت تاثير زبان قرآن در فصل «يادداشت هايى براى
درك بهتر ديوان غربى- شرقى» نوشت كه با در نظر
داشتن سبك قرآن كه با مضمون و مقصود آن هماهنگى
دارد، نبايد از تاثير عظيم آن به شگفت آمد. به هر
حال، اولين ترجمه اى كه از زبان عربى مستقيماً
به آلمانى صورت گرفت، در سال ۱۷۷۲ ميلادى بود كه
«داويد فريدريش مگرلين» به انجام رساند و اين بار
نام «انجيل تركى يا قرآن» بر آن گذارده شد. اين
ترجمه كه گوته در نقدى، از آن به عنوان «دستاوردى
نكبت بار» ياد مى كند با نقشى از پيامبر اسلام بر
مس قلم زده مزين شده كه بر آن نوشته شده بود
«محمد، پيامبر دروغين». اين ترجمه از قرآن و اين
توهين آشكار به پيامبر اسلام در واقع در تداوم
سنتى قرار داشت كه از قرون وسطى در مغرب زمين
به يادگار مانده بود.
از آن زمان تاكنون و
به ويژه در پى پژوهش هاى گسترده اى كه در اواخر
قرن نوزده و نيمه اول قرن بيستم ميلادى درباره
اسلام صورت پذيرفت، ترجمه هاى بسيارى به زبان هاى
اروپايى از قرآن صورت گرفت كه ترجمه هاى پالمر و
بل به زبان انگليسى در سال ۱۸۸۰ و ۱۹۳۷ ميلادى و
نيز ترجمه بلاشر به زبان فرانسوى در سال ۱۹۴۹
ميلادى از مشهورترين آنهاست. ترجمه روسى
كراچسكووسكى نيز كه پس از مرگ او در سال ۱۹۶۳
ميلادى به چاپ رسيد، در زمره ترجمه هاى باارزش
قرآن است. در حال حاضر جز ترجمه روكرت، سه ترجمه
معتبر از قرآن به زبان آلمانى در كتاب فروشى هاى
كشورهاى آلمانى زبان يافت مى شود كه يكى ترجمه
«ماكس هنينگ» است كه نخستين بار در سال ۱۹۰۱
ميلادى انتشار يافت و چندين بار باز چاپ شده است.
ديگرى ترجمه اى است از «رودى پارت» كه چاپ اول آن
به سال ۱۹۶۳ ميلادى منتشر شد و بيشتر مورد استفاده
دانشجويان و دانش پژوهان قرار مى گيرد و سرانجام
ترجمه اى از «عادل خورى» كه در سال ۱۹۸۷ منتشر شد.
اما آنچه درباره اين ترجمه ها بايد مورد تأكيد
قرار گيرد، آن است كه تمامى آنها به منظور انتقال
معنا و محتواى ظاهرى قرآن صورت گرفته كه گاه
با اشارات تاريخى نيز همراه است. از اين رو،
به رغم دقت در برگرداندن متن اصلى، گاه خشك و
بى روح و خسته كننده اند و بيشتر به دقت و تلاششان
در نزديكى به متن اصلى شهرت دارند؛ ولى مترجمان
سبك و زبان قرآن و جنبه هاى زيباشناسى كلام الله
و روح نهفته در آن را يا به هيچ وجه در نظر
نگرفته اند و يا به آن كمتر توجه داشته اند.
ترجمه شاعر و زبان شناس و شرق شناس آلمانى فريدريش
روكرت از قرآن اما درست نقطه مقابل ترجمه هايى است
كه تاكنون به زبان آلمانى منتشر شده است. اين
ترجمه كه به خودى خود از حيث زبان شناسى و به لحاظ
زيباشناسى شاهكارى در زبان آلمانى محسوب مى شود،
هر چند در اينجا و آنجا كاملاً دقيق و عيناً مطابق
با متن اصلى نيست، اما براى نخستين بار سبك قرآن و
زيبايى و شكوه كلام خدا را به خواننده آلمانى زبان
مى نماياند و او را به شگفت و تحسين وامى دارد.
نبوغ روكرت در فراگيرى زبان هاى گوناگون، در دوران
او زبانزد خاص و عام بود. او كه به زبان هاى
يونانى كهن، لاتين، سنسكريت، فارسى، عربى و تركى
تسلط داشت، خيلى زود خود را با قرآن و ترجمه آياتى
از آن مشغول داشت و با آن انس و الفت گرفت. او
نخست پاره اى از ترجمه هاى شاعرانه خود را از آيات
قرآن در سال ۱۸۲۴ ميلادى منتشر كرد.مجموعه
دست نوشته هاى روكرت از ترجمه قرآن _ كه متاسفانه
دربرگيرنده تمام متن اصلى نيست- پس از مرگش و در
سال ۱۸۸۸ ميلادى، به مناسبت صدمين سالگرد تولد او
و به خواست خاندانش، به كوشش شرق شناس آلمانى
«آگوست مولر» به چاپ رسيد. اما از آن زمان تاكنون
اين ترجمه بى نظير و ارزشمند گمنام و مهجور مانده
بود. اكنون پس از گذشت بيش از صد سال از اولين چاپ
آن به صورتى نفيس و با كمال زيبندگى و پاكيزگى
به كوشش «هارتموت بوبتزين» و با توضيحات و اشارات
سودمند «وولف ديتريش فيشر» منتشر شده است.
روكرت از همان آغاز كار ترجمه قرآن، درصدد ترجمه
متن كامل تمام سوره ها نبود و از اين رو در
دست نوشته هاى او گاه آياتى و گاه حتى سوره اى از
قلم افتاده است. زيبايى كلام خدا و توانايى روكرت
در بازنويس كردن آن به زبان آلمانى را در
«سوره الاخلاص»، يكى از كوتاه ترين سوره هاى قرآن
به خوبى مى توان مشاهده كرد:
Sprich: Gott
ist Einer,
Ein ewig reiner,
Hat nicht
gezeugt und ihn gezeugt hat keiner,
Und nicht ihm gleich ist einer.
از فريدريش روكرت كه
به عنوان «پدر شرق شناسى آلمان» از او ياد مى شود،
افزون بر ترجمه قرآن آثار ديگرى نيز به جا مانده
است؛ از آن جمله ترجمه منظوم اشعار گلستان سعدى كه
در سال ۱۸۴۷ ميلادى به انجام رساند، بهترين و
زيباترين ترجمه اى است كه تا كنون از اين دفتر
منتشر شده است. ترجمه روكرت از گلستان نزديك
به پنجاه سال بعد از اتمام آن و بيش از سى سال پس
از مرگ او، براى نخستين بار در «مجله تاريخ ادبيات
تطبيقى» به سال ۱۸۹۵ ميلادى منتشر شد. روكرت خود
در سال ۱۸۵۱ براى اولين بار در «دفتر يادداشت هاى
شاعرانه» خود اشاره اى به ترجمه بخش منظوم گلستان
دارد. او بوستان سعدى را نيز به صورت زيبايى
به آلمانى ترجمه كرد كه انتشار اين كتاب نيز در
زمان حيات او به انجام نرسيد و نخستين بار در سال
۱۸۸۲ ميلادى منتشر شد. روكرت گزيده اى از شاهنامه
فردوسى و شمارى از غزليات سعدى را نيز به آلمانى
ترجمه كرد. طرفه آنكه ترجمه او از اين دو اثر نيز
در زمان حيات او منتشر نشد. غزليات سعدى بيست و
هفت سال پس از مرگش، در
سال ۱۸۹۳ ميلادى به چاپ رسيد.