» صفحه اول

» کتاب‌ها

» مقاله‌ها

» نقدها

» ترجمه‌ها

» گفت‌و‌گوها

» سخنرانی‌ها

» گزارش‌ها

» کتابشناسی آثار

 

گامی در گسترش

پژوهش‌های ایران شناختی

 

 

خسرو ناقد

نزديک به دو سال پيش از اين، همکاران «مرکز نشر دانشگاهی» از تهران خبر دادند که در تدارک انتشار مجله ای به زبان آلماني اند و از من خواستند تا در اين راه ياريشان دهم. قرار بود نام«ديوان (Divan) را برای آن برگزينند؛ نامی که در سرزمين های آلمانی زبان تداعی کننده کتاب «ديوان غربی- شرقی» گوته است و يادآور نام حافظ شيرازی و غزليات ديوان او. در اين ميان اما دوستداران شعر و ادبيات عرب در آلمان پيشدستی کردند و مجله ای دو زبانه (عربی و آلمانی) با اين نام در آلمان انتشار دادند که نفيس و نيکوست و تا کنون سه شماره از آن هم منتشر شده است. لاجرم مجله مطالعات ايرانی مرکز نشر دانشگاهی تهران، «پژوهشهای ايران شناختی» يا IRANISTIK نام گرفت و نخستين دفتر آن در بهار امسال (1381 خورشيدی/ 2002 ميلادی) به زبان آلمانی انتشار يافت.(1)

  در سخن سردبير مجله که به زبانهای فارسی و آلمانی در سرآغاز دفتر اول آمده است، می خوانيم که: «ايران شناسی سابقه ديرينه و درخشانی در کشورهای آلمانی زبان و خاصه در آلمان دارد، به حدی که می توان آلمان را يکی از پرکارترين و غنی ترين حوزه های پژوهشهای ايران شناختی در سراسر جهان دانست ... که ملاحظات سياسی و توصيه های حکومتی نقش چندانی در شکل گيری آن نداشته است».  اميد طبيب زاده که سردبيری اين مجله را عهده دار شده است، در ادامه می نويسد: «از ديگر ويژگيهای پژوهشهای ايران شناختی در آلمان، تنوع شاخه های گوناگون آن است که شامل زمينه هايی چون فقه اللغه و زبان شناسی، ادبيات، تاريخ و جغرافيا، مذهب (پيش و پس از اسلام)، هنر و معماری، جامعه شناسی و مردم شناسی می شود. در بسياری از دانشگاه های آلمان گروه های زبان و ادبيات فارسی وجود دارد، و هر سال چندين رساله کارشناسی ارشد و دکتری در زمينه های گوناگون ايران شناسی به زبان آلمانی به رشته تحرير در می آيد. علاوه بر اين ها، بايد از ده ها مقاله تحقيقی ياد کرد که همه ساله در نشريات گوناگون آلمان و جهان به زبان آلمانی منتشر می شود و به مسائل ايران و زبان و فرهنگ فارسی اختصاص دارد و بر عمق و غنای پژوهشهای ايران شناختی می افزايد. به رغم وجود اين حجم انبوه مقالات و پژوهشهای علمی که به زبان آلمانی در زمينه های گوناگون پژوهشهای ايران شناختی منتشر می شود، متأسفانه تاکنون مجله ای دانشگاهی که صرفا به انتشار و معرفی چنين آثاری اختصاص داشته باشد، نه در ايران و نه در آلمان، وجود نداشته است ... بلکه موضوع وسيع و بالقوه مستقلی همچون پژوهشهای ايران شناختی در آلمان را ذيل موضوعات کلی ديگری چون «شرق شناسی»، «مطالعات خاورميانه»، «اسلام شناسی» يا «آسيا شناسی» قرار می دهند.» سردبير سپس هدف از انتشار اين مجله را که قرار است هر شش ماه يکبار منتشر شود، انتشار مقالات و نقدهايی در زمينه های گوناگون ايران شناسی می داند که به زبان آلمانی تأليف می شود؛ تا از يک سو باعث هويت بخشيدن هر چه بيشتر به رشته «پژوهشهای ايران شناختی» در آلمان شود و از سوی ديگر باعث ترغيب نويسندگان و پژوهشگران آلمانی جوان شود که در يکی از شاخه های پژوهشهای ايران شناختی به تحصيل و تحقيق مشغولند.

پيش از معرفی و بررسی اجمالی مقالات و مطالب اولين شماره مجله «پژوهشهای ايران شناختی»، بايد به نکته ای اشاره کنم. در دو سه دهه اخير، يا دقيق تر بگويم، پس از انقلاب 1357 در ايران، رشته ايران شناسی در دانشگاه های سرزمين های آلمانی زبان به تدريج رو به افول گذاشت و در مواردی مشخصاً رشته ترک شناسی جای آن را گرفت. علل اين سير افولی و غيبت ناگهانی مطالعات ايران شناسی در دانشگاه ها و مؤسسه های علمی غرب را می توان به اختصار چنين برشمرد: بی توجهی مسئولان امور فرهنگی پس از انقلاب در مقابل توجه مقامات علمی و دانشگاهی در دوران پيش از انقلاب. متأسفانه هم آن توجه و عنايت و هم اين بی توجهی و بی اعتنايی، خالی از شائبه های سياسی و ايدوئولوژيکی نبود و نيست. البته  در گذشته دوره هايی نيز بود که مطالعات ايران شناسی نه فقط در دانشگاه های کشورهای آلمانی زبان بلکه در جهان، گسترش و پيشرفت چشمگيری داشت. از آن جمله در دوره ای که دکتر علی اکبر سياسی در دانشگاه تهران با اعطای بورس به دانشجويان خارجی، آنان را تشويق می کرد که در دانشگاه تهران رشته زبان و ادبيات فارسی بخوانند. بی ترديد اين اقدام در گسترش زبان فارسی به عنوان پايه اصلی ايران شناسی در جهان بی تأثير نبود و هم اکنون کم نيستند استادان زبان فارسی در گوشه و کنار جهان که دکتری خود را در همين دوره کسب کردند. در دروره ای ديگر، يعنی زمانی که دکتر پرويز ناتل خانلری در تصميم گيری های علمی- فرهنگی مشارکت مؤثر داشت، وی نيز بدون هيچ شائبه ای در گسترش شاخه های گوناگون ايران شناسی گام برداشت. از جمله فعاليت های مفيد شادروان خانلری، دستچين کردن دانشجويان با استعداد ايرانی رشته های مختلف ايران شناسی و اعزام آنان به دانشگاه های معتبر اروپا و آمريکای شمالی بود؛ تا از اين طريق به آموزش و پرورش استادان ايرانی ياری رساند. چند سال پيش از اين، يکی از همين دانشجويان که اکنون دکتر ايران شناس است و در يکی از دانشگاه های آلمان زبان فارسی تدريس می کند، چگونگی گزينش و گسيل دانشجويان را به دانشگاه های کشورهای اروپايی برای من شرح داد. می گفت دکتر خانلری اساتيد مهم شاخه های گوناگون رشته ايران شناسی را که در  دانشگاه های معتبر جهان تدريس می کردند و در رشته تخصصی خود صاحب کرسی استادی بودند، به خوبی می شناخت. از اين سو هم دانشجويان ايرانی با استعداد را صرفا بر اساس استعداد و شايستگی آنان، و نه بر پايه توصيه های اين مقام دولتی يا آن شخصيت صاحب نفوذ، برمی گزيد و با دادن بورسيه، آنان را برای ادامه تحصيل زير نظر  اين استادان به دانشگاه های خارج اعزام می کرد.

به هر حال، بعد از انقلاب 57، اين اقدامات و کوشش ها متوقف شد و تماس با دانشگاه ها و مؤسسات علمی که در حوزه تحقيقات و مطالعات ايران شناسی پيشينه طولانی داشتند و از اعتبار بسيار برخوردار بودند، عملا قطع شد. در چند سال اخير ظاهرا مسئولان امور به زيانهای قصور و بی توجهی خود پی برده اند و در اينجا و آنجا کوشش هايی هر چند کوچک در جهت گسترش زبان فارسی و همکاری و تبادل نظر با نهادهای علمی انجام می گيرد که انتشار مجله «پژوهشهای ايران شناختی» به زبان آلمانی نيز به همين منظور صورت گرفته است. دست اندکاران مجله نيز به وضوح اين خواست را عنوان می کند و اميدوارند که از طريق انتشار اين مجله بتوانند به نزديکتر شدن هر چه بيشتر دو حوزه ايران شناسی در آلمان و ايران ياری رسانند و از طريق تبادل نظرهای علمی، بر توان روش شناختی و غنای اطلاعاتی هر دو حوزه بيفزايند و هدف خود را در انتشار اين مجله علاوه بر انتشار مقالاتی در زمينه های گوناگون ايران شناسی، همچون زبان و ادبيات، تاريخ و جغرافيا، مذهب، هنر و مردم شناسی، نقد و معرفی آثاری نيز که در آلمان و ايران در زمينه های گوناگون ايران شناسی به چاپ می رسد می دانند و اميدوارند که پژوهشگران و محققان با ارائه مقالات و نقدهای خود، آنان را در انتشار اين مجله ياری رسانند.

اما نگاهی به مقالات و نقدهايی که در نخستين شماره اين مجله آمده است: اولين مقاله و ظاهرا مقاله اصلی اين شماره از پرفسور ياکوب زايبرت، استاد تاريخ باستان دانشگاه مونيخ آلمان است با عنوان «جاده های شاهی در عصر هخامنشی». مؤلف در اين مقاله کوشيده است تا بر اساس حدود 30000 گِل نبشته هايی که در سال 1934 ميلادی در حفاری های گوشه شمال شرقی صفه تخت جمشيد به دست آمد و تا کنون 2000 لوح آن منتشر شده است، به بررسی منازل، مرتبه مسافران و مأموريتهای مسافران در جاده های گسترده ای که مناطق گوناگون امپراتوری عظيم هخامنشی را به يکديگر متصل می کردند، بپردازد.

مقاله دوم نوشته دکتر تورج رهنماست با عنوان «نخستين نسل داستان نويسان نوين ايرانی». دکتر رهنما در اين مقاله چنان که از عنوانش پيداست تنها به معرفی و بررسی آثار پيشگامان داستان نويسی پرداخته و فقط چهار تن از نويسندگان، يعنی علی اکبر دهخدا، محمد علی جمالزاده، صادق هدايت و بزرگ علوی را در محدوده تحقيق خود جای داده است. به رغم جالب بودن اين مبحث، متاسفانه اين مقاله تکرار مقدمه ها و پيشگفتارهايی است که مؤلف پيش از اين بر ترجمه های آلمانی برخی از داستانهای اين نويسندگان که به صورت مجموعه داستان منتشر شده است نگاشته بود و چيز تازه ای در برندارد.

خانم دکتر ايرمگارد آکرمان از دانشگاه مونيخ نيز در مقاله خود پس از اشاره ای کوتاه به چند نويسنده خارجی نامدار که به کشورهای ديگر مهاجرت کرده و آثار خود را به زبان مردمان کشور ميزبان نوشته اند (يوزف کنراد لهستانی، واديمير ناباکوف روسی، ساموئل بکت ايرلندی، اوژن اونسکو رومانيايی و طاهربن جلون مراکشی)، به معرفی چند نويسنده خارجی که به زبان آلمان می نويسند پرداخته و از ميان ايشان بيشتر به سيروس آتابای، شاعر آلمانی زبان ايرانی توجه داشته است؛ از اين رو عنوان « صدايی آلمانی از ايران: سيروس آتابای شاعر» را برای مقاله خود برگزيده است. سيروس آتابای ( 1929 تا 1996 ميلادی)  خواهر زاده محمد رضا پهلوی، آخرين شاه متوفی ايران بود. او که از سن هشت سالگی در آلمان زندگی می کرد، به زبان آلمانی بيش از زبان مادريش تسلط داشت. با اين همه افزون بر شعرهايی که به زبان آلمانی سرود، چند ترجمه خوب از آثار شاعران ايرانی و از آنجمله ترجمه رباعيات خيام، غزليات حافظ و مولانا به زبان آلمانی از او به جا مانده است. (2)

از ديگر مقاله های مجله پژوهشهای ايران شناختی «تلقی گوته از حافظ در ديوان غربی- شرقی» است که بر اساس پژوهشهای گذشتگان نگاشته شده و نکته تازه ای در بر ندارد. ترجمه مقاله ای نيز از دکتر نصرالله پور جوادی، مدير مرکز نشر دانشگاهی با عنوان «مولوی و تصوف خراسان» در نخستين شماره مجله درج شده است که متأسفانه نام مترجم که بی ترديد در ترجمه مقاله زحمت بسيار کشيده، در پای نوشته درج نشده است. «حرکت ايران به سمت تجدد در آيينه تمبرهای دوره ناصرالدين شاه» نوشته رومان زيبرتس و «مفعول کسره اضافه، واسطه ای نحوی در فارسی» از اميد طبيب زاده، از ديگر مطالب اي شماره است. چکيده اين مقاله ها نيز به زبانهای انگليسی و فارسی در مجله درج شده است.

مجله رويهم رفته به صورتی خوب تدوين و چاپ شده است و به ندرت غلط چاپی در آن يافت می شود. البته اين اولين بار نيست که مرکز نشر دانشگاهی در تهران مجله ای به زبان خارجی انتشار می دهد. مرکز نشر سالهاست که مجله «لقمان» را نيز به زبان فرانسوی منتشر می کند. ولی به رغم کوششی که دست اندرکان مجله آلمانی زبان «پژوهشهای ايران شناختی» برای ارائه مقالاتی جديد در زمينه های گوناگون ايران شناسی انجام داده اند، باز اين مجله قدری بوی کهنگی می دهد. واقعيت اين است که مطالعات ايران شناسی در آلمان چندی است که از محدوده تحقيقات سنتی و کلاسيک پيشين بيرون آمده و گستره پژوهشهای خود را وسيع تر کرده است. اگر در گذشته دانشجويان رشته ايران شناسی فلان دانشگاه آلمان مثلا فصلی از «سوانح» احمد غزالی يا حکايتی از «گلستان» سعدی را بايد به آلمانی ترجمه می کردند، امروزه دانشجويان رشته ايران شناسی دانشگاه بامبرگ، در کنار کار بر روی متون کهن، برای مثال داستانهای کوتاه عباس معروفی، داستان نويس ايرانی را زير نظر استادان خود به آلمانی ترجمه می کنند. لازم به تذکر است که رشته ايران شناسی دانشگاه بامبرگ آلمان به سرپرستی پرفسور برنت فراگنر، در سالهای اخير به گونه ای چشمگير به فعاليت های خود افزوده و اعتبار بسيار کسب کرده است. تحقيقات در زمينه های گوناگون، برگزاری سمينارهايی با موضوعات متنوع، انتشار کتاب و اعزام دانشجويان به کشورهای فارسی زبان از جمله اين فعاليتهاست. به تازگی دوازده تن از دانشجويان رشته ايران شناسی اين دانشگاه با همکاری استادان خود، دکتر روکسانه هاگ - هيگوچی و دکتر فرامرز بهزاد، سه داستان کوتاه از عباس معروفی را به آلمانی ترجمه و با عنوان «رشته تسبيح» در مجموعه انتشارات دانشگاه بامبرگ به صورت کتابی جالب منتشر کرده اند (3). يا در رشته ايران شناسی دانشگاه ماينز يکی از دانشجويان اخيرا رساله کارشناسی خود را در باره زندگی و آثار فروغ فرخزاد با موفقيت به انجام رساند.

اين همه نشان می دهد که پژوهشهای ايران شناسی، دست کم در آلمان، به تدريج از محدوده سنتی گذشته فراتر می رود و اگر نتوان گفت که هويت تازه ای يافته، حداقل می توان ادعا کرد که وارد مرحله تازه ای شده است و نسلی تازه از ايران شناسان در راه است. از اين رو هر نشريه و مجله ای که با هدف گسترش مطالعات و تحقيقات ايران شناختی منتشر می شود، ناگزير بايد با نگاهی نو به اين گستره پهناور بنگرد و مقاله ها و نقدهای خود را با وضع جديد تطبيق دهد.

 

پانوشته ها:

---------------------------------------

1- پژوهشهای ايران شناختی. مجله مطالعات ايرانی به زبان آلمانی. سال اول، شماره اول، بهار و تابستان 1381.  به کوشش اميد طبيب زاده، مرکز نشر دانشگاهی. 160 صفحه.

IRANISTIK. Deutsche Zeitschrift fuer iranische Studien. 1. Jahrgang, 1. Heft, Fruehling und Sommer 2002. Herausgegeben von Omid Tabibzadeh, Iran-Universitaetsverlag. 160 Seiten.

 

2- برای آشنايی بيشتر با احوال و آثار اين شاعر آلمانی زبان ايرانی تبار به کتابی که دوستان او در بزرگداشتش به زبان آلمانی منتشر کردند مراجعه کنيد:         

Poet und Vagant. Der Dichter Cyrus Atabay, Herausgegeben von Werner Ross, Muenchen 1997.

3- Die Gebetskette, Abbas Maroufi. Hrsg. Von Framarz Behzad und Roxane Haag-Higuchi. Bamberg: Univ.-Bibliothek, 1997.

 

انتشار در: مجله ايران شناسی/ واشينگتن. سال چهاردهم، شماره 2، تابستان 1381

همچنين نگاه کنيد به: از سعدی تا سيمين. ايران‌شناسی در سرزمين‌های آلمانی‌زبان. بی‌بی‌سی/ فرهنگ و هنر. 4 ماه می 2006. (14 ارديبهشت 1385)

نقد‌ها

 

 editor[At]naghed.net

 © 2003-2008 naghed.net