از
هويت تا خشونت
بیبیسی/ فرهنگ و هنر
خسرو
ناقد
آيا «هويت» عامل بروز «خشونت»
است؟ "آمارتیا کومار سن" اقتصاددان هندی تبار و استاد دانشگاههای
هاروارد، کمبريج، دهلی و نيز مدرسه اقتصاد لندن، در آخرين کتاب خود که
"هويت و خشونت" نام دارد، نظريهای را طرح ريخته است که بر مبنای آن باور
سرسختانه به"هويت" میتواند عامل بروز "خشونت" شود. کتاب بحث انگيز او که
نخست بهزبان انگليسی انتشار يافت، بهتازگی بهچندين زبان و از آنجمله
بهزبانهای آلمانی و ايتاليايی و فرانسوی نيز ترجمه و منتشر شده است.
چکيده نظرات آمارتیا سن در اين کتاب را میتوان چنين خلاصه کرد: انديشه و
کنش انسانها را مجموعه ای از هويتهای گوناگون و گاه کاملاً متفاوت شکل
میدهد که "هويت دينی" يا "هويت ملی و قومی" فقط بخشی از آن را تشکيل
میدهد. از اين رو "تک هويتی" انگاشتن افراد و پا فشاری بيش از اندازه بر
تنها جنبهای از هويت آنان، دامی است که ما را بهسوی خشونتگرايی سوق
میدهد.
کتابی بر اساس
تجربههای شخصی
آنچه نويسنده در کتاب "هويت و
خشونت" بر آن تأکيد دارد، بخشی از تجربه شخصی او نيز بوده است. آمارتیا سن
که در سال ۱۹۳۳ ميلادی در شرق بنگال متولد شده، خود شاهد تنشها و
درگيریهای مذهبی و قومی خشونت باری بوده است که در شبه قاره هند
بهوقوع پيوست و در پی نبردهای خونين و کشته و آواره شدن صدها هزار انسان،
سرانجام سرزمين هند را در سال ۱۹۴۷ و بعدها در سال ۱۹۷۱ ميلادی، بهسه کشور
هند و پاکستان و بنگلادش تقسيم کرد.
او که برنده جايزه نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۸ ميلادی است، اينک از شهرت
جهانی خود سود جسته و افزون بر تدريس در دانشگاه، میکوشد مباحث رشته
تخصصی خود را با مباحث اجتماعی روز و مسايل جهانی درهم آميزد تا از اين
طريق توجه مجامع علمی ومحافل روشنفکری را بهزوايای ديگری از معضلات جهان
جلب کند. مسئله مبارزه با فقر و گرسنگی و نيز رفاه و عدالت در کشورهای در
راه توسعه از جمله مضا مينی اند که آمارتيا سن در آثار خود بهآنها
پرداخته است.
مقالات و آثار آمارتیا سن در باره "وابستگی متقابل اقتصاد و آزادیهای
فردی"، "جايگاه اخلاق در اقتصاد بازار"، "توسعه بهمنزله آزادی"، " مفهوم
و مضمون آزادی انتخاب" و نيز "نابرابری اقتصادی" و "سوسياليسم، بازار و
دمکراسی" در شمار مباحث مهم سالهای اخير در مجامع علمی و دانشگاهی بوده
است. او يکی از مخالفان "نظريه گزينش عمومی" است که انسان را صرفاً "موجودی
اقتصادی" میداند. بر اساس اين نظريه هر فرد علايق و منافعی دارد و رفتار
او از اين جايگاه حسابگرانه و خواستههای او نامحدود و در کل زيادخواهانه
است.
آيا فرهنگ،
سرنوشتساز است؟
اما آمارتیا سن در کتاب «هويت
و خشونت" ورای مباحث اقتصادی رشته تخصصی خود، در کسوت روشنفکر حوزه
عمومی، بهسراغ مسئله "هويت"، يعنی يکی از پيچيدهترين مسايل جهانِ در
شرف جهانی شدن رفته است. او کوشيده است تنها با طرح يک پرسش و بررسی آن از
زوايای گوناگون زمينهی بحث را آماده کند.
پرسش او چنين است: اعتقاد سرسختانه بهاين اصل که وابستگی و تعلق
بهفرهنگی خاص، تعيينکننده ويژگی هويت فرد در جامعه است، چه پيش
شرطها و پيامدهای دارد؟ بهبيانی ديگر، پرسش او را میتوان چنين خلاصه
کرد: «آيا فرهنگ، سرنوشت ساز است؟». او با طرح اين پرسش و دادن پاسخ منفی
بهآن، در واقع بهرويارويی با نظريه "رويارويی فرهنگها و تمدنها" که
ساموئل هانتينگتون بر آن اصرار دارد برخاسته است.
البته آمارتيا سن اهميت و تأثير فرهنگ را منکر نمیشود و حتی ضعف بيشتر
نظريهپردازان اقتصادی را در ناديده گرفتن عامل فرهنگ میداند. اما تأکيد
دارد که اين امر موجب نمیشود ما برای عامل فرهنگی و وابستگی افراد
بهگروهی خاص و تعلق آنان بهحوزهی تمدنی خاص بيش از حد ارزش قائل شويم و
تنها بر اين اساس، انسانها را طبقهبندی کنيم.
او برای شفافيت بخشيدن بهبحث خود، يافتههای جامعه شناسان جوامع مدرن را
که تقريباً هم بر آن اتفاق نظر دارند بهکمک میگيرد: هر فرد در زندگی
عادی، همزمان خود را عضو و متعلق بهگروههايی متعدد و متفاوت میداند.
تعلقات و وابستگیها و دلبستگیهای افراد بهکشوری که تابعيت آن را دارند،
سرزمينی که در آن زاده شدهاند، شهر و محلی که در آن اقامت گزيدهاند، اصل
و نسب، جنسيت، وابستگی طبقاتی، اعتقادات مذهبی، ديدگاههای سياسی،
فعاليتهای اجتماعی و شغل و کارشان و نيز علاقهمندی ورزشی، نوع موسيقی
مورد پسندشان و همه و همه مجموعه ای است که هر کدام بخشی از هويت آنان را
تشکيل میدهد.
يک شهروند زن آمريکايی، با اصل و نسب کارائيبی، اجدادی آفريقايی، متعقد
بهمسيحيت، با ديدگاه سياسی ليبرال، فمينيست، گياهخوار که همجنسگرا نيست
و علاقهمند بهموسيقی کلاسيک و ورزش تنيس است، بیترديد نمیتواند هويتی
منحصر بهفرد داشته باشد، بلکه هويت او برايندی از مجموعه تعلقات و
وابستگیهای اوست. امروزه وقتی سخن از "هويت چهلتکه" در ميان است، نداشتن
هويتی خاص منظور نظر است که در بيشتر مواقع و از نگاه معتقدان به
"تکهويتی" تلويحاً با برداشتی منفی همراه است.
فرهنگباوری و توهم
تکهويتی
اينکه انسان موجودی اجتماعی با
تعلقات متعدد و وابستگیهای گوناگون است، نه سخنی تازه و نه يافتهای جديد
در علوم اجتماعی است. آمارتيا سن هم بهاين امر واقف است و ادعای ابداع
نظريه جامعهشناختی جديدی ندارد. آنچه او بر آن تأکيد دارد در واقع
نتيجهگيری سادهای است که از اصل ابتدايی جامعهشناسی بهدست میآيد.
او معتقد است که: "بر هيچ کدام از هويتهای فرد نبايد بهعنوان تنها هويت
اصلی و يا وابستگی خاص او تأکيد کرد و آن را بزرگ و برجسته نمود". در مقابل
اين نظر، دقيقاً نظريهای وجود دارد که آمارتيا سن با اعتراض، آن را "توهم
تکهويتی" مینامد. او میگويد هر کس خود را بهدست اين توهم بسپارد،
ناگزير خود را مجاز میداند از ميان در واقع تعلقات گوناگون، تنها يکی را
سوا و جدا کند تا "هويت راستين" او را تضمين و تثبيت کند.
آمارتيا سن اين گام را افتادن در"دام هويت" میداند و گناه چنين
سادهانگاری و کتمان واقعيت را متوجه فرهنگ باوری culturalism میداند.
از اين رو کوششهايی که جهان و مردمان جهان را بهتعداد انگشت شماری
فرهنگهای مختلف تقسيم میکنند، از اساس نادرست و گمراه کننده است.
در سالهای اخير افزايش کاربرد مفهوم "هويت دينی" بهعنوان ويژگی اصلی و
حتی تنها عامل طبقه بندی افراد، موجب خشن شدن تحليلهای اجتماعی شده است.
بسياری از يافتههای علمی، بهخصوص از آن جهت از نظرها پنهان میماند که
ميان تعلقات و وابستگیهای گوناگونی که مثلاً فردی مسلمان داراست و هويت
خاص اسلامی او تفاوتی گذاشته نمیشود. هويت اسلامی میتواند يکی از
هويتهايی مهم و حتی تعيينکننده در نظر گرفته شود؛ بدون آنکه هويتهای
ديگر را نفی و منکر اهميت آنها شد.
پيوندها و
همبستگیهای فرهنگی
سن در اينجا مثال شبه قاره هند
را پيش میکشد که در تقسيم بندی نظريه هانتينگتون جزو تمدن هندو قرار داده
شده است، و اين در حالی است که تنها در زادگاه او بيش از ۱۵۰ ميليون مسلمان
زندگی میکنند و سرزمين هند در شمار سه کشور بزرگ اسلامی جهان محسوب
میشود. او افزون بر اين نظريههای فرهنگباور را بهباد انتقاد میگيرد
و معتقد است که با درکی کمابيش متجانس از فرهنگ، فرضيههای خود را پيش
میبرند.
بهعبارت ديگر، اطلاعات و آگاهیهايشان کافی نيست و تفاوتهای مهم در
درون فرهنگها را در تاريکی نگاه میدارند و پيوندها و مناسبات مشترک ميان
فرهنگها را ناديده میگيرند. او مثالی جالب در اين زمينه بهدست میدهد:
در تصور عموم مردم ادويه کاری Curry که بهچاشنی هندی نيز مشهور است منشا
هندی دارد، در صورتی که در اصل سوغاتی است که دريانوردان پرتقالی بهشبه
قاره هند آوردهاند. کتاب او سرشار از مثالهای متعدد دربارهی پيوندها و
همبستگیهای فرهنگی سرزمينهای گوناگون است.
آمارتيا سن بهمخاطبان کتابش گوشزد میکند که بانيان و محرکان اختلافات و
درگيریهای جهانی و نيز خشونتگرايان مذهبی يا قوم پرست، "توهم تکهويتی"
را بهمنظور بسيج تودهها و توجيه اقدامات قهرآميز خود بهخدمت میگيرند.
روشهای تبعيضآميز، بهمحض آن که اختلافی جزيی ميان همسايهها پيدا شود،
آشکارا رواج و رونق میگيرد.
فجايج غير قابل تصوری که در آفريقا، ميان قبايل و اقوام گوناگون بهوقوع
پيوست و صدها هزار غيرنظامی از اقوام گوناگون بهقتل رسيدند، بی گمان تنها
نمونه بروز اين گونه خشونتها نيست. نويسنده تأسف خود را از اين واقعيت
پنهان نمیدارد که اين نگاه کوتهبينانه درغرب که مردم جهان را تنها بر
اساس يک معيار تقسيم بندی میکند، بهطور ضمنی باعث تقويت بنيادگرايان
ضدغرب شده است که توجيه نظری اقدامات خود را از نظريههای نظريه پردازان
فرهنگباور غربی استخراج میکنند.
"بحران هويت" و "هويت
کاذب"
آنچه امروز "بحران هويت"
خوانده میشود چيزی نيست جز بحران درک اين واقعيت که انسانها هويتی تک و
منحصر بهفرد ندارند. جستجو در پی کسب هويتی منحصر بهفرد که فرد يا گروه
را کاملاً از ديگران مجزا و متمايز کند، اغلب بهبنبست برخورد میکند.
اين جستجو غالباً با ناديده گرفتن پيوندها و تعلقاتی که هر فرد با
گروههای اجتماعی متعدد دارد و با پافشاری و تأکيد سرسختانه بر يکی از
جنبههای هويتی همراه است.
گرچه فرد با يافتن اين "هويت کاذب" احساس آرامش خاطر و همبستگی با
"خودیها" و در نتيجه احساس امنيت میکند، اما لازمه حفظ و پايداری چنين
احساسی، خصومت با "غير خودیها" و دشمنی با "بيگانگان" است. پيداست که فرد
يا گروه با داشتن چنين "هويت کاذب" بهمحض احساس خطر و نگرانی از دست دادن
"هويت" خود، آماده مدافعه و نشان دادن واکنشهای خصمانه است.
در جوامعی که بهدلایل گوناگون آمادگی جذب و دفع آگاهانه و آزادانه عناصر
فرهنگی بیگانه را ندارند، اين تردیدها و نگرانیهایی بيشتر پدید میآید.
این نگرانیها هرگاه با احساس ضعف و نابرابریِ امکانات و تواناییها و نیز
با احساس درماندگی در برابر فرهنگِ فراگیر و یا تکنولوژی پیشرفته همراه
باشد، رفتهرفته بهترس و هراس مبدل میشود و پیداست که عکس العملهای
توأم با ترس و ضعف، ناگزیر بهاعمال قهرآمیز و خشونت آمیز میانجامد.
نويسنده، کتاب خود را با گفتاری اميدوارکننده بهپايان میبرد:
"پرسشهای ما امروز نبايد فقط متوجه شرايط اقتصادی و سياسی فرايند جهانی
شدن باشد، بلکه بايد ارزشها و اخلاق و احساس تعلقی نيز که درک ما را از
کل جهان شکل میدهد، مورد توجه قرار گيرد.
پرداختن بهپرسشهای گوناگون در عرصهی مسايل مربوط بهجهانی شدن، برای
کسانی که بهدريافتی منحصر بهفرد از هويت انسان باور ندارند و فرد را
موجودی "تکهويتی" نمیدانند، حتماً بهاين معنا نيست که احساس تعلق
جهانی را جايگزين پيوندهای ملی و وابستگیهای بومی خود کنند تا بازتاب آن
را در "دولت جهانی" عظيمی بيابند. میتوان هويت جهانی را بهتدريج در خود
حل و هضم کرد، بدون آن که ديگر وابستگیها و تعلقات خود را بهکناری نهاد
و يا از ميان برداشت".
مشخصات کتاب
بهزبانهای انگليسی و آلمانی:
Identity and Violence: The Illusion of Destiny. by Amartya Sen. W.W.
Norton & Company, New York, London 2006.
Die Identitätsfalle. Warum es keinen Krieg der Kulturen gibt. Von
Amartya Sen. Aus dem Englischen von Friedrich Griese. Verlag C.H.Beck,
München. 2007.
انتشار در: بی بی سی. شنبه ۲۵ فروردين
۱۳۸۶، ۱۴ آوريل ۲۰۰۷.