» صفحه اول

» کتاب‌ها

» مقاله‌ها

» نقدها

» ترجمه‌ها

» گفت‌و‌گوها

» سخنرانی‌ها

» گزارش‌ها

» کتابشناسی آثار

 

«مرگ را با تو سخنی نيست»

و باقی ماجرا!

 

روزنامه اعتماد ملی

"مرگ را با تو سخني نيست" دفتري از اشعار اريش فريد شاعر مطرح اتريشي است كه توسط خسرو ناقد مترجم و نويسنده پرتلا‌ش ايراني ساكن آلمان به فارسي برگردانده شده است. ناقد كه پيش از اين در مجموعه‌اي با عنوان "بر تيغه لبخند"‌، اين شاعر آلماني‌زبان را به فارسي‌زبانان معرفي كرده است، در اين دفتر بيش از 60 شعر فريد را همراه با دو يادداشت تحت عنوان "يك دو اشاره به جاي پيش‌‌گفتار" و "آنان كه باغهاي شهرم را از من دريغ داشتند" در مورد زندگي و اشعار او به چاپ رسانده است.

ناقد در مقدمه كتاب مي‌نويسد: "اريش فريد شاعري آلماني‌زبان، يهودي‌نسب و اتريشي‌تبار است كه بيش از نيمي از زندگي خود را در غربت سپري كرد. در شهر وين چشم به جهان گشود، به سال 1921 ميلا‌دي. رويدادهاي دوران كودكي و نوجواني‌اش، از همان آغاز زندگي، سرشت و سرنوشت او را رقم زدند."

اريش فريد در سال 1988 در حين جلسه شعرخواني‌اش در لندن درگذشت. جداي از "بر تيغه لبخند"، "شعر عاشقانه براي آزادي" نيز از او منتشر شده است.

در انتهاي كتاب يادداشتي از محمود گودرزي با نام "اريش فريد، سراينده واژه‌ها" آمده كه به بازخواني و بررسي چند شعر از اين مجموعه پرداخته و ويژگي‌هاي زبان شعر و سبك فريد را مورد توجه قرار داده است. ‌

"مرگ را با تو سخني نيست" كه تابستان امسال در شمارگان 1500 نسخه و بهاي 1600 تومان منتشر شده است، قبل از چاپ توسط نشر چشمه، مراحل سختي را از سر گذرانده است كه در زير بخشي از يادداشت خسرو ناقد در همين رابطه را با هم مي‌خوانيم. ‌


***
 

داستان انتشار اين كتاب و گذشت از هفتخوان چنين آغاز شد كه به‌گمانم جالب است! حدود دو سال پيش از اين، در اكتبر سال 2005 ميلا‌دي، در نمايشگاه جهاني كتاب فرانكفورت، مسوولا‌ن وقت انتشارات علمي و فرهنگي (آقاي بهروز صحابه مدير عامل وقت و آقاي فريدون عموزاده‌خليلي) ضمن گفت‌وگو در غرفه اين انتشاراتي، به من پيشنهاد همكاري دادند و خواستند تا اگر كتابي آماده‌انتشار دارم در اختيارشان قرار دهم. فرداي آن روز نسخه‌اي از متن دستنوشته ‌ترجمه شعرهاي اريش فريد را، هم روي كاغذ و هم روي سي دي، به ايشان سپردم. قرار شد كه بعد از بازگشت به ايران و بررسي كتاب با من تماس بگيرند. چيزي نگذشت كه قراردادي از طريق پست به دست من رسيد. در گفت‌‌وگوي تلفني با آقاي عموزاده خليلي ايشان گفتند كه كتاب را براي بررسي و نظرخواهي به‌دست آقاي صفدر تقي‌زاده و همچنين آقاي قيصر امين‌پور داده‌اند و هر دو بدون كوچكترين ايرادي، از انتشار كتاب استقبال و ترجمه‌‌شعرها را بسيار خوب ارزيابي كردهاند. گفتند كه كتاب در حال صفحه‌بندي است و براي اخذ مجوز به ارشاد تحويل داده خواهد شد. من هم قرارداد را امضا كردم و به‌نشاني انتشارات علمي و فرهنگي پست كردم.

اما هنوز چند هفته‌اي نگذشته بود كه خبر رسيد در پي تغيير و تحولا‌تي كه بعد از انتخابات رياست جمهوري صورت گرفته است، مسوولا‌ن انتشارات علمي و فرهنگي هم تغيير كرده و ديگر نه آقاي صحابه و نه آقاي عموزاده خليلي مسووليتي در اين انتشاراتي ندارند. البته تأكيد بر آن بود كه قرارداد من با مؤسسه به‌قوت خود باقي است و مسوولا‌ن جديد پيگير انتشار كتاب‌اند.

دردسرتان نمي‌دهم، چند و چندين ماه گذشت و خبري نرسيد. در تماس تلفني با دفتر انتشاراتي معلوم شد كه آقاي بابائيان مسووليت انتشار كتاب‌ را عهده‌دار شده‌اند. چند بار با ايشان تلفني گفت‌وگو كردم و ايشان قول دادند كه مسئله ‌اخذ مجوز از ارشاد را شخصاً پيگيري خواهند كرد. در پائيز سال گذشته (1385) در سفرم به ايران، فرصت را غنيمت شمردم و در تماس تلفني جوياي وضعيت كتاب شدم. خبر دادند كه اداره كتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلا‌مي مجوز كتاب را بدون هيچ گونه تغيير صادر كرده و مراحل توليد كتاب آغاز شده است. من هم شادمان از اين خبر و بعد از گذشت چهار هفته به آلمان بازگشتم.

اما حال بشنويد كه بعد از چند هفته آقاي بابائيان با من تماس گرفتند و خبر دادند كه هيأت مديره جديد، كتاب را دوباره بررسي كرده و دلبخواه 18 شعر را از كتاب حذف كرده است! پرسيدم مگر وقتي وزارت ارشاد بدون يك كلمه كم و زياد به كتاب مجوز انتشار داده، آيا هيأت مديره اجازه چنين كاري را دارد؟ گفتند انتشارات علمي و فرهنگي تنها با حذف اين شعرها از كتاب حاضر به انتشار آن است. مصداق "دايه مهربان‌تر از مادر" و "كاسه داغتر از آش" را براي ايشان آورم و گفت‌وگوي ما به ‌انجام رسيد.

با مسوولا‌ن اتحاديه ناشران تهران تماس گرفتم و جريان را با ايشان در ميان گذاشتم. معتقد بودند كه كار انتشارات علمي و فرهنگي وجاهت قانوني ندارد. مي‌گفتند اگر ناشري با متن كتابي مشكل دارد بايد پيش از عقد قرارداد و پيش از ارسال آن به ارشاد با پديدآورنده به توافق برسد. ولي وقتي وزارت ارشاد براي كتابي مجوز انتشار صادر مي‌كند، ناشر اجازه هيچ گونه دخل و تصرف در متن كتاب را ندارد.

بگذريم، ضمن تماس‌هاي پي‌درپي با مسوولا‌ن انتشارات علمي و فرهنگي و با تلا‌ش بسيار، سرانجام موفق شدم موافقت آنها را براي انتقال مجوز كتاب به ناشري ديگر جلب كنم. با مسوولا‌ن نشر چشمه تماس گرفتم و پيشنهاد انتشار كتاب را دادم. متن كتاب را به‌منظور بررسي خواستند كه برايشان فرستادم. بعد از حدود ده روز موافقت خود را براي انتشار كتاب اعلا‌م كردند و بزرگوارانه مرا كه از ايران دورم و دستم بسته است ياري دارند تا مساله‌انتقال مجوز كتاب از انتشارات علمي و فرهنگي به نشر چشمه به انجام برسد.
اين بود ماجراي هفتخوان انتشار كتاب <مرگ را با تو سخني نيست
 

انتشار در: روزنامه اعتماد ملی. 4 مهرماه 1386.

نسخه pdf

 

نقد و بررسی کتاب

مرگ را با تو سخنی نيست

 

 

 editor[At]naghed.net

 © 2003-2007 naghed.net