|
|
|
|---|
|
|
در سايه ماه و مرگ
در اين ميان حساب خسرو ناقد مترجم و پژوهشگر ايرانی ساكن آلمان از ديگران جدا است؛ همو كه بهتازگی دست بهانتخاب و ترجمه شعرهای لوركا زده و در دفتری دو زبانه (فارسی - اسپانيايی) با نام «در سايه ماه و مرگ» گزيدهای از اشعار او را توسط انتشارات «كتاب روشن» چاپ و منتشر كرده؛ مجموعهای كه برای نخستينبار از زبان اسپانيايی بهفارسی برگردانده شده است. و همين شايد قوت قلبی باشد برای مترجم كه پس از شاملو و ... دست بهچنين كاری میزند.
«سايه»> و «ماه» و «مرگ» سه مضمون هميشگی در شعرهاي لوركاست كه بارها و بارها تكرار مي شود و گويی كه او همواره در سايه ماه و مرگ میزيسته است. نگاه كنيد بهطرح سياه قلمی كه شاعر چندسال پيش از مرگش كشيده است تا لوركا را در لباس سنتی اهالی اندلس ببينيد كه چهره اندوهگين، بارانی از اشك بر شانهاش میبارد و داس ماه بر سر او كه در كنار گورستانی ايستاده، سايه مرگ افكنده است.
ناقد نخستين بار با «مرگ لوركا»ی يان گيبسون انگليسی با لوركا آشنا میشود (كتابی كه چهار سال پيش از مرگ ژنرال فرانكو در سال 1971 ميلادی منتشر شد، آن هم در دورهای كه نام بردن از لوركا - حداقل در اسپانيا - رسما منع شده و چاپ و انتشار آثارش بيش از بيست سال ممنوع شده بود) و همچنين «زندگينامه فدريكو گارسيا لوركا» كه گيبسون نزديك به دو دهه پس از آن منتشر كرد و بهتمام اسطورههايی كه پيرامون زندگی و مرگ لوركا شكل گرفته بود پايان داد، و ديگر كتاب او با نام «غزناطه لوركا».
خود ناقد در «افسون افسانه مرگ لوركا» كه مقدمهای است بر ترجمه خود، مینويسد: «كتابهای يان گيبسون درباره مرگ و زندگي و آثار لوركا، آغازگر آشنايی من با اين شاعر اسپانيايی بود. تازه بعد از خواندن اين كتابها بود كه شوق شناخت بيشتر شخصيت لوركا از طريق آثارش بهسراغم آمد و من بهسراغ شعرهای او رفتم. شعرهای لوركا را من نخست به زبان آلمانی [با ترجمه هاينريش بك] خواندم».
ناقد پس از مشاهده كمبودها و نارساييهای ترجمه آلمانی شعرهای لوركا، بهصرافت ترجمه آنها بهفارسي برمیآيد و اساس كار خود را بر متن اصلي يكي از معتبرترين نسخههای چاپی مجموعه آثار او قرار میدهد و با آن كه تمامی ترجمههای قديم و جديد آثار او را بهزبان آلمانی پيشرو داشته، اما در همه حال رجوع بهمتن اسپانيايِ را ترجيح میدهد و تمامی ترجمههای آلمانی اشعار لوركا را كه برای اين مجموعه برگزيده، سطر بهسطر با اصل اسپانيايی آنها مقايسه و در صورت لزوم اصلاح میكند. ناقد هرچند بهگفته خود تلاش كرده تا اشعاري را از دورههای مختلف زندگی لوركا انتخاب و ترجمه كند اما بهنظر میرسد با هوشمندی از كنار اشعاری كه پيش از اين توسط مترجمان ديگر- خصوصا شاملو - ترجمه شده گذشته است.
با نگاهي گذرا بهترجمه ناقد در میيابيم كه هيچ نشاني از اشعاری معروف مثل«مرثيهای برای ايگناسيو سانچز مخياس» (زيباترين شعری كه تاكنون بهاسپانيايی سروده شده)، «نغمهخوابگرد» (سبز، تويی كه سبز ميخواهمت/...)، «ترانه شرقی» (در انار عطرآگين/ آسمانی متبلور است...)، «ترانه كوچك سه رودبار» (دريغا عشق/ كه شد و بازنيامد!/...)، «ترانه ماه، ماه» (ماه بهآهنگرخانه میآيد/ با پاچين سنبلالطيبش/...)، «ترانه ناسروده» (ترانهای كه نخواهم سرود/ من هرگز/ خفتهست روی لبانم...)، «در مدرسه» (آموزگار:/كدام دختر است/ كه بهباد شو میكند؟/...)، «قصيده كبوتران تاريك» (برشاخههای درخت غار/ دو كبوتر تاريك ديدم...) و ...نيست؛ اشعاري كه معرف لوركا بهخوانندگان فارسی است.
تنها سه شعر «انتحار»، «وداع» و «ترانه آب دريا» كه بهترتيب با عناوين «خودکشی»، «بدرود» و «ترانه آب دريا» توسط شاملو ترجمه شده و شهرت شعر اخير از بقيه بيشتر است، از شعرهاي مشترك ترجمه شده شاملو و ناقد میباشد. همچنين در اين كتاب زندگي خودنوشت لوركا با نام «يادداشتهايی درباره زندگي من» كه در سال 1929 ميلادی، يعنی هفت سال قبل از مرگش نوشته شده و ترجمه دو گفتوگو از آخرين مصاحبههای او نيز به چاپ رسيده است.
يکی از اين گفتوگوها در آوريل 1936 با فليپه مورالس انجام شده كه مترجم تنها بخشهايی از آن كه برای خواننده كتاب برگزيده شعرهای او میتواند جالب باشد را بازگو كرده است. لوركا در ديگر گفتوگوی آمده دراين كتاب، پای صحبت دوست كاريكاتوريست عاصی و بیپروای خود لوئيس باگاريا كه با روزنامه «ال سول» هم همكاري میكند مینشيند و از هنر و شعر و ترانههای كولیها و معنای خوشبختی و درك اين جهان و دريافت آن جهان میگويد. بهنوشته ناقد، اين گفتوگو نه تنها آخرين، بلكه گيراترين و شايد مهمترين گفتوگويي است كه لوركا انجام داده است. حتی برخی براين باورند كه سخنان لوركا در اين گفتوگو، بدخواهان و دشمنان او را بيش از پيش بهخشم آورد و آنان را برآن داشت تا هرچه زودتر صدای شاعر را خاموش كنند؛ چنان كه دو ماه پس از انتشار اين گفتوگو، او را در 18 ماه اوت 1936 بهدست جوخه اعدام سپردند.
ترانه آب دريا بهروايت احمد شاملو
دریا خندید
ترانه آب دريا
دريا لبخند میزند از دور. دندانها از کف، لبها از آسمان.
- چه میفروشی دخترِ بی قرار، سينه گشوده در باد؟
آبِ درياها میفروشم، آقا آبِ درياها.
- چه با خود میبِری جوانکِ گندمگون، بهخونت آميخته؟
آب درياها میبَرم، آقا آب درياها.
- اين اشکهای شور، از کجا میآيند مادر؟
آب درياها میگريم، آقا آب درياها.
- قلبِ من و اين تلخکامیِ ژرف از کجا میآيد؟
آب درياهاست که تلخکام میسازد اين سان آب درياها.
دريا لبخند میزند از دور. دندانها از کف، لبها از آسمان.
انتشار در: بروزنامه اعتماد ملی. 25 مهرماه 1385.
|
نقد و بررسی کتاب در سايه ماه و مرگ
|
|---|
|
© 2003-2006 naghed.net |
|---|