بهمناسبت
برگزارى نمايشگاه بين المللى كتاب فرانكفورت
فرانكفورتى ها
اين جورى كتاب مى خوانند
آنچه
اهل كتاب و كتابت درباره نمايشگاه بين المللى
كتاب فرانكفورت بايد بدانند
خسرو ناقد
|
|
|
بخش اول
•
نمايشگاهى بدون دخالت دولت
بيش از بيست سال است
كه من هر سال بدون استثنا در نمايشگاه
بين المللى كتاب فرانكفورت حضور
داشته ام و نكته ها و خاطره ها و
داستان ها در ياد دارم كه تصور
مى كنم براى اهل قلم و كتاب و آنان كه
به گونه اى با كتاب و كتابت سر و كار
دارند مى تواند جالب باشد. البته در
گذشته، گه گاه برخى از آنها را نوشته و منتشر
كرد ه ام. اما به قول «پيتر
وايدهاوس» رئيس پيشين نمايشگاه كتاب فرانكفورت
«درباره نمايشگاه كتاب فرانكفورت و
داستان هاى بى شمارى كه پيرامون آن شكل
گرفته است، كتاب هاى بسيارى
مى توان نوشت. اين نمايشگاه هم براى
فريادها و هم نجواها مكان و فضاى كافى عرضه
مى كند و آدمى را به خود معتاد
مى سازد. در واقع اين نمايشگاه جاذبه
مغناطيسى دارد. چند سال پيش وقتى نظر ناشرى را
درباره علت موفقيت نمايشگاه كتاب فرانكفورت
پرسيدند، در پاسخ گفت: «همه به فرانكفورت
مى روند، چون همه به فرانكفورت
مى روند».
آنچه اما مسلم است و
همگان بر آن اتفاق نظر دارند، آن است كه شهرت و
موفقيت نمايشگاه كتاب فرانكفورت نتيجه سازماندهى
كامل و بى عيب و نقص آن و حاصل بيش از نيم
قرن تجربه اندوزى سازمان دهندگان آن
است. شايد لازم باشد كه در همين جا بر اين نكته
نيز تاكيد كنم كه بى گمان استقلال و عدم
دخالت نهادها و سازمان هاى دولتى را بايد يكى
از علل اصلى موفقيت اين نمايشگاه به شمار آورد.
اين نكته را از آن رو به تاكيد
مى گويم، چون در تهران هم بيش از يك
دهه است كه نمايشگاه كتاب برگزار
مى شود كه البته نه هم سنخ و نه
هم سنگ نمايشگاه كتاب فرانكفورت است؛
نمايشگاه به مفهوم واقعى آن نيست، بلكه بنا
بر مقتضيات، بيشتر بازارى است براى عرضه و فروش
كتاب و مكانى مناسب براى ديد و بازديد جوانان كه
كمتر امكاناتى اين چنين در اختيارشان قرار دارد؛
هم فال است و هم تماشا. متولى اصلى آن هم نهادى
دولتى است. تازه چند سالى است كه «اتحاديه ناشران
ايران» اجازه يافته است در برپايى بخش ناشران
داخلى يكى دو مسئوليت بر عهده گيرد؛ اما سلطه و
سيطره دولت همچنان بر همه چيز و همه جا حكمفرما
است و به راستى كه مراسم افتتاحيه و اختتاميه
و مراسم اعطاى جوايز و غيره همه صحنه خودنمايى و
خودستايى مسئولان نهادهاى گوناگون دولتى است. اين
همه را از سر تحقير نمايشگاه تهران و تعظيم
نمايشگاه فرانكفورت نمى گويم؛ چرا كه
نمايشگاه كتاب تهران با آنكه به ظاهر پس از
شانزده سال مراحل اوليه توسعه و تكامل خود را
پشت سر گذاشته است و طبعاً
مى بايد رفته رفته به دوران
بلوغ رسيده باشد، اما هنوز با دشوارى هاى
بسيار در زمينه هاى گوناگون دست
به گريبان است. افزون بر اين «اتحاديه ناشران
ايران» هم هنوز به آن پختگى و استقلال و
اتفاق راى و هماهنگى و همبستگى صنفى نرسيده است كه
قادر باشد به تنهايى از عهده سازماندهى كامل
نمايشگاه برآيد. اختلافات و حب و بغض ها مانع
همدلى و هم رايى آنان شده است. با اين همه به
جرات مى توان گفت كه در طول اين
سال ها و از همان آغاز كار اگر مديريت و
مسئوليت سازماندهى و برگزارى نمايشگاه كتاب تهران
به اتحاديه ناشران واگذار شده بود و نهادهاى
دولتى نه تنها در اين مورد بلكه اصولاً در صنعت
نشر و چاپ و پخش و سهميه بندى كاغذ و انتشار
كتاب و جز اينها دخل و تصرف نمى كردند و
حداكثر به نظارت در پيشرفت امور بسنده
مى كردند، اتحاديه ناشران ايران
به عنوان نهادى صنفى - اقتصادى كه در برپايى
چنين نمايشگاهى ذى صلاح و ذى نفع است،
با تجربه آموزى و پشت سر گذاشتن فراز و
نشيب ها و بحران ها امروز قادر بود
نمايشگاه كتاب تهران را با شايستگى و شكوه برپا
كند و در رديف نمايشگاه هاى بين المللى
نامدار در جهان قرار دهد.البته در مثل مناقشه نيست
و من به هيچ وجه قصد ندارم سازمانى
به عظمت نمايشگاه كتاب فرانكفورت با صدها تن
كارمند و خدمه و كاركنان جوراجور و بيش از پنجاه
سال سابقه و تجربه و نيز «اتحاديه ناشران و
كتابفروشان آلمان» با پيشينه ۱۸۰ساله و قدرت
اقتصادى و نفوذ اجتماعى و استقلال عمل را با
نمايشگاه كتاب تهران و اتحاديه ناشران ايران
مقايسه كنم. به خصوص كه سازمان عريض و طويل
برگزاركننده نمايشگاه كتاب فرانكفورت مستقيماً
توسط ناشران و كتابفروشان آلمان اداره
نمى شود، بلكه نهادى است در دل اتحاديه، با
مديريت مجزا و سازماندهى مستقل. بر خلاف آنچه در
سال هاى اخير حداقل در بخش ناشران داخلى
نمايشگاه كتاب تهران شاهد بوديم و موجب بروز
اختلاف سليقه ها و شكوه و شكايت ها شد،
در نمايشگاه كتاب فرانكفورت چنين نيست كه هيات
رئيسه و يا هيات اجرائيه اتحاديه ناشران و
كتابفروشان آلمان مستقيماً در كار سازماندهى
نمايشگاه كتاب دخالت كند و مثلاً درباره اندازه و
تقسيم و تعيين غرفه ها و جز اينها
تصميم گيرى و دخل و تصرف كند؛ بلكه هيات
مديره تشكيلات نمايشگاه كتاب فرانكفورت مستقلاً
تمام برنامه ريزى و سازماندهى و برگزارى
نمايشگاه را به عهده دارد و ناشران عضو
اتحاديه هم خود جزء مهمانان نمايشگاه محسوب
مى شوند و هيچ گونه برترى و
اولويتى نسبت به ديگر ناشران اعم از داخلى و
خارجى ندارند. فراموش نكنيم كه نمايشگاه كتاب
فرانكفورت نهادى اقتصادى - فرهنگى است كه براساس
قانونمندى هاى اقتصاد بازار فعاليت
مى كند؛ و درست به همين دليل
بهترين منبع درآمد اتحاديه ناشران و كتابفروشان
آلمان است و اين چنين نيست كه
به يارانه هاى دولت تكيه و يا خداى
ناكرده از بيت المال تغذيه كند؛ آنچنان كه
مثلاً در ايران مرسوم است.
به نمايشگاه
كتاب فرانكفورت برگرديم. از همان آغاز كار و از
نخستين برپايى نمايشگاه كتاب در سپتامبر سال ۱۹۴۹
ميلادى تا امسال كه شاهد برگزارى پنجاه و چهارمين
نمايشگاه كتاب در فرانكفورت بوديم، مديريت،
برنامه ريزى و سازماندهى آن همگى در دست
«اتحاديه ناشران و كتابفروشان آلمان» قرار داشته
است؛ يعنى نهادى كه بلاواسطه با «مقوله كتاب» و
تمام جوانب آن سر و كار دارد: با نويسنده و مترجم
و هنرمند و ويراستار، يعنى آفرينندگان و
پديدآورندگان كتاب و با شركت هاى حروفچينى،
ليتوگرافى، چاپخانه و صحافى و جز اينها، يعنى
«كتابسازان» و نيز با موسسات بازارپژوهى،
بازاريابى، پخش كتاب؛ و از طريق كتابفروشان با
خريداران و خوانندگان كتاب.
• تاريخچه نمايشگاه
كتاب فرانكفورت
بگذاريد نخست اندكى از پيشينه
اين «بزرگترين بازار مكاره كتاب در جهان» بگويم كه
آغاز فعاليت آن به چند قرن پيش از اين
باز مى گردد. درواقع قديمى ترين
بازار مكاره جهان كه در آن كالاهاى گوناگون- نه
كتاب و نه براى داد و ستد، بلكه به قصد
نمايش- عرضه مى شد، اولين بار در حدود
سال ۱۱۶۵ ميلادى در شهر لايپزيك آلمان كنونى
برگزار شد. اين بازار مكاره از سال ۱۵۰۷ ميلادى
مورد توجه و عنايت خاص «ماكسيميليان اول»، قيصر
روم قرار گرفت و در دوران گسترش و شكوفايى روابط
بازرگانى آلمان با روسيه و لهستان از اهميت
ويژ ه اى برخوردار شد. در اواسط سده
پانزده ميلادى كتاب نيز - به شكل و مفهوم
امروزى آن - در شمار كالاهايى بود كه در بازار
مكاره لايپزيك به معرض نمايش گذاشته
مى شد.
در كنار لايپزيك شهر
فرانكفورت و «بازار مكاره» و «پائيزبازار»اين شهر
نيز داراى اهميت خاصى بود. قديمى ترين سندى
كه در آن «كارل كبير» به «بازار مكاره فرانكفورت»
اشاره كرده است، تاريخ ۷۹۴ ميلادى را دارد. همچنين
دست نوشته اى كهن از خاخام يهودى «اليزر
ناتان» در دست است كه در آن نيز از اين بازار
مكاره ياد شده است. با مهمان نوازى و احترامى
كه «قيصر فريدريك دوم» در سال ۱۲۴۰ ميلادى نسبت
به بازديدكنندگان اين بازار مكاره ابراز
داشت، به آن اعتبار و اهميت بسيار بخشيد.
حدود يك قرن بعد، در سال ۱۳۳۰ ميلادى بازار ديگرى
در فرانكفورت پديد آمد به نام «صيام بازار»
كه در روزهاى «عيد پاك» مسيحيان كه در آن سنت
روزه دارى نيز رواج دارد، برگزار
مى شد. بايد دانست كه «شاه شهــر
فرانكفــورت»
(Francofurti ad Moenum) در كنار
آوگسبورگ، نورنبرگ، اشتراسبورگ، كلن و ويتنبورگ
همواره يكى از پررونق ترين بازارهاى آلمان را
داشته است و از سال ۱۳۵۶ تا ۱۸۰۶ ميلادى «شهره
برگزيده» شاهان آلمان بود. اهميت اين شهر را شايد
بتوان با اين نكته تاريخى برجسته كرد كه حتى
«مارتين لوتر» رهبر نهضت اصلاح دين مسيحى در زمانى
كه در مناطق ديگر آلمان امكان و اجازه نشر و پخش و
تبليغ عقايد خود را نداشت و مهر «بدعت گذارى» در
دين مسيحى را بر پيشانى داشت، امكان نشر
نوشته هاى او در فرانكفورت فراهم بود.
بى گمان همين سعه صدر و آزادانديشى بود
كه زمينه اى مساعد فراهم آورد تا فرانكفورت
خيلى زود مركز توليد، تجارت و نشر و پخش كتاب
گردد. البته نبايد فراموش كرد كه شهر ماينتس كه در
چهل كيلومترى فرانكفورت قرار دارد، در قرن ۱۵
ميلادى، در زمان يوهان گوتنبرگ مخترع حروف چاپى
مركز صنعت چاپ در اروپا بود و چاپگران بسيارى كه
در اين شهر صنعت چاپ را فرا مى گرفتند
به ساير شهرهاى اروپا مى رفتند.
به هر حال، گرچه اولين فهرست كتاب (كاتالوگ)
به سال ۱۵۶۴ ميلادى در شهر آوگسبورگ آلمان
منتشر شد، ولى نخستين بازار مكاره كتاب در
فرانكفورت برگزار گرديد.بازار مكاره كتاب
فرانكفورت تا اواخر سده شانزده ميلادى يكى از
مراكز مهم عرضه كتاب در جهان به شمار
مى آمد تا آنكه به سال ۱۵۹۶
ميلادى، در دوران «ماكسيمليان دوم» دربار و كليساى
عيسوى كميسيونى به منظور نظارت بر توليد كتاب
و با هدف مميزى تشكيل دادند كه دگرگونى هاى
ژرفى را در صنعت نشر كتاب پديد آورد و موجب ركود
در توليد و نشر و پخش كتاب شد. دربار و كليساى
كاتوليك كه از گسترش جنبش دين پيرايى در كليساى
عيسوى، به زعامت مارتين لوتر، بيمناك شده
بودند، «كميسيون كتاب» را عهده دار نظارت بر توليد
كتاب و مميزى آن كردند تا افزون بر اخذ
ماليات هاى گزاف، از نشر و پخش «متون مضّر» و
عقايد «اصحاب بدعت» جلوگيرى كند. ناشران موظف
بودند كه نسخه اى از متن هر كتاب را پيش از
چاپ براى مميزى به مفتشان «كميسيون كتاب»
تحويل دهند. از سال ۱۶۰۸ ميلادى اختيارات اين
كميسيون گسترده تر و مميزى كتاب تشديد شد و
ناشران مجبور بودند هفت نسخه از هر كتاب را
به دربار هديه كنند و مخارج ارسال آن را نيز
تا شهر وين كه در آن زمان مركز كتابخانه سلطنتى
بود، خود متقبل شوند. ماموران دربار و مفتشان
كليسا به كتابفروشى ها هجوم
مى بردند و با اخاذى كتاب هاى
جديدالانتشار نسخه هاى كتاب هاى
ممنوع الانتشار را نيز نابود
مى كردند. با ادامه اين وضع، دانشمندان
و متفكران و نويسندگان و طبعاً ناشران،
به تدريج به سوى شهر لايپزيك كه مركز
چاپ و انتشار كتاب در شمال آلمان بود، جلب شدند.
ناشران ونيزى و هلندى و فرانسوى هم به مرور
از شركت در بازار كتاب فرانكفورت خوددارى كردند تا
جايى كه در اوايل قرن هجده ميلادى تنها ۹ ناشر در
بازار پائيزى كتاب فرانكفورت حضور داشتند. از اين
رو در اواسط سده هجده ميلادى شهر لايپزيك بزرگترين
مركز كتاب در جهان محسوب مى شد و تا
آغاز جنگ جهانى دوم نيز گسترده ترين سازمان
نشر و پخش كتاب در سطح جهان و همچنين كتابخانه و
بايگانى مركزى آلمان در اين شهر قرار داشت.در
دوران تسلط ناسيونال سوسياليست ها
(نازى ها) بر آلمان و بخش بزرگى از اروپا
نمايشگاه كتاب در آلمان برگزار نشد و
فاشيست ها به جاى آن مراسم
كتاب سوزان در ميدان هاى بزرگ شهرهاى
آلمان برپا كردند كه با هلهله و شادى
دسته هاى اوباش و توده هاى متعصب و
بى هويت همراه بود. انديشمندان و روشنفكران و
نويسندگان و هنرمندان سرزمين هاى زير سلطه
نظام تماميت خواه هيتلرى يا روانه
اردوگاه هاى كار اجبارى و زندان ها و
بازداشتگاه ها شدند، يا سر به نيست و
مفقودالاثر شدند، و آنان نيز كه از معركه جان سالم
به در بردند، در تبعيد و آوارگى و فقر
به سرمى بردند.
• تولدى ديگر
|
|
|
در
نخستين سال هاى پس از جنگ جهانى دوم بازار
نشر و پخش كتاب رونق چندانى نداشت؛ خاصه در آلمان
و ديگر كشورهاى اروپايى كه به طور مستقيم
درگير جنگ بودند و مسائل و مشكلات بى شمارى
در راه بازسازى ويرانى ها و خرابى هاى
ناشى از جنگ و راه اندازى چرخ هاى صنعت و
اقتصاد داشتند و در نگاه اول چنين
مى نمود كه اولويت هاى ديگرى جز
مسائل فرهنگى و پرداختن به هنر و ادبيات و
توليد و نشر و پخش كتاب افكار عمومى را
به خود مشغول داشته است. ولى شگفتا كه
به رغم تمام مشكلات موجود، در روزهاى ۱۸ تا
۲۳ ماه سپتامبر سال ۱۹۴۹ ميلادى يعنى كمتر از چهار
سال پس از پايان جنگ ۲۰۵ ناشر آلمانى در «كليساى
پاول» فرانكفورت گردهم آمدند و با عرضه ده هزار
عنوان كتاب جديد و قديم نخستين نمايشگاه كتاب را
پس از جنگ برپا كردند و به اين ترتيب
دوره اى جديد در تاريخ «نمايشگاه كتاب
فرانكفورت» آغاز شد.از همان آغاز كار، دولت و
نهادها و سازمان ها و شخصيت هاى دولتى
هيچ گونه دخل و تصرفى در چگونگى برگزارى
نمايشگاه نداشتند و مسئولان و گردانندگان
نمايشگاه، ناشران و كتابفروشان آلمان بودند كه در
سال هاى بعد «اتحاديه ناشران و كتابفروشان
آلمان» را بنياد نهادند. اما چرا در «كليساى پاول»
اين اولين نمايشگاه كتاب برگزار شد؟ در آن دوران
براى مردم و دولت آلمان بازسازى كليساى پاول شهر
فرانكفورت از اهميت و ارجحيت خاصى برخوردار بود.
آنان مى خواستند تا در سال ۱۹۴۸ هم
صدمين سالگرد تشكيل نخستين مجلس موسسان آلمان را
در اين مكان تاريخى برگزار كنند و هم مراسم
جشن هاى زادروز گوته را در شهر زادگاهش
فرانكفورت. البته نه انتخاب كليساى پاول فرانكفورت
به منظور برپايى جشن هاى دويستمين
سالروز تولد گوته اتفاقى بود و نه انتخاب گوته
به عنوان نماد هويت فرهنگى آلمان بعد از جنگ.
در هر دو انتخاب پيامى نهفته بود. پس از گذشت يك
دوره پرآشوب و نكبت بار در تاريخ اين كشور
بزرگداشت صدمين سال تشكيل مجلس موسسان و نيز
گراميداشت گوته آن هم در چنين مكانى تاريخى،
اشارتى بود به رويگردانى آلمانى ها از
ديكتاتورى و جنگ و خشونت، و نويدى به بازگشت
دوباره به سنت دموكراسى پارلمانى و تكيه بر
پيشينه ديرپاى فرهنگى آلمان كه بلندآوازگانى
انسان دوست و آزاده همچون «لايبنيتس»،
«كانت»، «لسينگ»، «هردر»، «گوته»، «شيلر»،
«روكرت»، «بوشنر»، «هولدرين» و «هاينه» و ديگران
را در دامن خود پرورانده بود. كليساى پاول مكان
برگزارى نخستين مجلس موسسان آلمان در سال ۱۸۴۸
ميلادى بود كه در آن پايه هاى حاكميت ملى و
دموكراسى پارلمانى آلمان ريخته شد و در تاريخ
معاصر اين كشور از جايگاه ويژه اى برخوردار
است. از اين رو فرصت مناسب و ميمونى پيش آمده بود
تا پس از پايان برگزارى اين دو جشن تاريخى و
فرهنگى، نخستين نمايشگاه جهانى كتاب فرانكفورت نيز
در همين مكان برپا شود. بى گمان همزمانى
برگزارى اولين نمايشگاه كتاب با اين دو مراسم، يكى
از علل مقبوليت و موفقيت جهانى نمايشگاه كتاب
فرانكفورت بود.
جالب آنكه از همان اولين
نمايشگاه كتاب و به رغم كمبود امكانات مالى و
تبليغاتى و سازمانى، گردانندگان نمايشگاه،
بهره ورى اقتصادى را در كنار فعاليت فرهنگى
يكى از اهداف اصلى خود قرار داده بودند و با
ابتكارات جالب تبليغاتى سعى در جلب بازديدكنندگان
داشتند. براى مثال شترى را از باغ وحش
فرانكفورت به امانت گرفتند و پارچه اى
سفيد بر پشت و كوهان شتر انداختند كه بر روى آن
نوشته شده بود: «فقط شتر كتاب نمى خواند» و
اين شتر را در خيابان هاى اصلى فرانكفورت
مى گرداندند. در اولين نمايشگاه،
ناشران كوچك مبلغى حدود ۴۵۰۰ مارك و ناشران بزرگ
۴۵ هزار مارك سفارش كتاب دريافت كردند. تعداد
بازديدكنندگان در يك روز حدود ۳ هزار نفر بود.
البته برگزاركنندگان نمايشگاه در كنار
هدف هاى اقتصادى و فرهنگى، مترصد تاثيرگذارى
بر تحولات اجتماعى و سياسى روز نيز بودند.
به همين منظور به عنوان سخنران اصلى
اولين نمايشگاه كتاب فرانكفورت «تئودور پليويه»
نويسنده آلمانى را به نمايشگاه دعوت كردند كه
بين سال هاى ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ ميلادى، يعنى در
دوران سلطه فاشيسم بر آلمان در تبعيد به سر
برده بود. با اين همه در دو دهه اول برگزارى
نمايشگاه، جنبه هاى اقتصادى و تلاش در جهت
توليد و نشر و پخش كتاب، سهم بيشترى در مسير تكوين
و توسعه و تكامل آن داشت.
• فرانكفورت يا
لايپزيك
در آن سال ها در شهر لايپزيك در
آلمان شرقى نيز نمايشگاه كتابى برگزار
مى شد كه پيشينه اى تاريخى داشت و
از شهرت جهانى برخوردار بود. از اين رو در نخستين
سال هاى برپايى نمايشگاه كتاب در آلمان
رقابتى ميان شهرهاى فرانكفورت و لايپزيك براى كسب
عنوان «بزرگترين نمايشگاه جهانى كتاب» درگرفت كه
به سبب برترى و توان اقتصادى كشورهاى
به اصطلاح بلوك غرب و از آن جمله آلمان
غربى در آن دوران و همچنين وجود آزادى هاى
اجتماعى و فرهنگى در سرزمين هاى اروپاى غربى،
سرانجام نمايشگاه كتاب فرانكفورت گوى سبقت را ربود
و تا امروز اين عنوان را با خود همراه دارد. بعد
از اتحاد آلمان در سال ۱۹۹۰ ميلادى، مسئولان
تشكيلات نمايشگاه هاى فرانكفورت و لايپزيك
به گفت وگو و رايزنى درباره آينده
نمايشگاه كتاب لايپزيك پرداختند و قرار شد در كنار
نمايشگاه كتاب فرانكفورت كه در اوايل پائيز برگزار
مى شود، نمايشگاه لايپزيك نيز كماكان
برقرار بماند و در بهار هر سال برگزار شود. در
سال هاى اخير بين اين دو نمايشگاه
همكارى هايى نزديك پديد آمده است كه هم
به سود هر دو نمايشگاه است و هم خوانندگان و
علاقه مندان كتاب امكان ديدار و
بهره برى از دو نمايشگاه بزرگ و خوب را در
سال دارند.نمايشگاه كتاب لايپزيك پيش از اتحاد
آلمان، به سبب هم پيمانى آلمان شرقى با
كشورهاى بلوك شرق و ديگر اقمار روسيه- شوروى پيشين
- و در حال حاضر به سبب موقعيت
جغرافيايى اش و همچنين مناسب بودن قيمت اجاره
غرفه ها همواره در جذب ناشران كشورهاى اروپاى
شرقى و كشورهاى به اصطلاح جهان سوم و
به خصوص كشورهاى آفريقايى كه پيشتر با آلمان
شرقى و ديگر كشورهاى بلوك شرق روابط نزديكى
داشتند، موفقيت بيشترى داشته است. اما بى هيچ
گفت و شنودى، بايد اذعان داشت كه در حال حاضر براى
نمايشگاه جهانى كتاب فرانكفورت هيچ بديل و رقيب
جدى يافت نمى شود و با توجه به تجربيات
غنى، برنامه ريزى دقيق، سازماندهى منظم و
پشتوانه مالى و بودجه عظيمى كه در اختيار اين
نمايشگاه قرار دارد، به نظر نمى رسد كه
در آينده نزديك هيچ يك از ۲۶ نمايشگاه كتاب كه
هرساله در گوشه و كنار جهان برپا
مى شود، توان برابرى و رقابت با
نمايشگاه كتاب فرانكفورت را داشته باشد.