ایرانشناسی در سرزمینهای آلمانی زبان
(3)
خسرو ناقد
مجلهء بخارا. شماره 6، خرداد و تیر 1378.
حضور زنان نويسنده در «حضور آبى مينا»
پژوهش پيرامون سرآغاز و پيشينه حضور زنان در
عرصه ادبيات داستانى و نقش آنان در توسعه و تكامل اين گستره از ادبيات و نيز
تأثيرى كه شعر و داستان و رُمانِ شاعران و نويسندگان زن بر فرايند مبارزات
اجتماعى و كوششهاى زنان در جهت احقاق حقوق انسانيشان داشته است، از جمله مباحثى
است كه مىتواند موضوع يكى از جالبترين تحقيقات دانشگاهى قرار گيرد. در كشورهاى
اروپاى غربى و آمريكاى شمالى دير زمانى است كه چنين مطالعاتى از ديدگاههايى
متفاوت و متنوع صورت مىگيرد و كوشش مىشود تا در كنار نقد و بررسى ادبى داستانها
و رُمانها، بهجنبههاى فرهنگى و اجتماعىِ آثار نيز پرداخته شود. در اين پژوهشها
نهتنها آثار زنان نويسنده، بلكه گاه خود نويسندگان و سير زندگيشان موضوع تحقيق
قرار مىگيرد و در نتيجه چنين تحقيقاتى است كه تازه روشن مىشود كه شعر شاعر و
رُمان نويسندهاى در چه مقياسى از رويدادهاى زمانه و تا چه اندازه از زندگى او و
همنسلانش تأثير پذيرفتهاست؛ و چه بسيارند آثار زنانِ شاعر و نويسنده و هنرمند كه
شفافترين آينه حيات اجتماعى و بهترين و گوياترين گواه وقايع تاريخىاند. شايد
يكى از نمونههاى جالب در اين زمينه، زندگى و آثار نويسنده نامدار فرانسوى
«ژُرژ ساند»
(1)
باشد. اين بانوى نويسنده كه در سال تاجگذارى ناپلئون، يعنى در سال 1804 ميلادى
(12 سال بعد از انقلاب فرانسه) بهدنيا آمد، در رُمانهايش بهبهترين وجه
رويدادهاى پُر تلاطم اروپاى قرن 19 و سرنوشت محنتانگيز زنان آن دوران رابازتاب
دادهاست. البته زندگى و آثار «ژُرژ ساند» تنها نمونهاى از تلاش زنان نويسنده
براى احراز جايگاهى شايسته در عرصههاى فرهنگى و اجتماعى است؛ وگرنه در اين راستا
مىتوان از شخصيتهاى بسيارى نام برد كه بىترديد نام زنانى چون «دوريس
لِسينگ»(2)نويسنده انگليسى و نيز «قرةالعين»، عارف و شاعر ايرانى(3)
را بايد برشمرد.
اينكه در ايران بهزنان نويسنده و آثارشان كمتر
توجه شدهاست شايد در وحله اول بهاين علتِ بسيار ساده باشد كه هنوز حضور زنان را
در اين عرصه برنمىتابند و همانند بسيارى از عرصههاى فرهنگى و هنرى و اجتماعى،
براى آنان نقشى ثانوى و پيرامونى قايلند؛ و اين در حالى است كه در چند دهه اخير
زنانِ شاعر و نويسنده و هنرمند، حضورى فعال و موفقيتى چشمگير در عرصههاى گوناگون
داشتهاند.
حال با
اين مقدمهچينى و تمهيدات، مىخواهم بهدو كتابى
بپردازم كه در فاصله زمانى بيش از يك دهه در آلمان منتشر شدهاست و هر دو «زن
ايرانى» را در عنوان و مضمون خود دارند.كتاب نخست «زنان در ايران»(4) نام دارد و
دربرگيرنده مجموعهاى از داستانهاى كوتاه نويسندگان معاصر ايران است. بهاستثناى
يك داستان، زمان نگارش (يا بهتر گفته باشم: تاريخ انتشار) داستانهاى اين كتاب
بهپيش از انقلاب 57 ايران بازمىگردد(بين سالهاى 1311 تا 1357 خورشيدى). اين
مجموعه، كه حدود 13 سال پيش از اين بهكوشش تورج رهنما در آلمان منتشر شده، داراى
چند ويژگى است. اول آنكه زن ايرانى مضمون داستانهاى كتاب را شكل مىدهد. ولى
بهرغم اين ويژگى از مجموع بيست داستانى كه رهنما از ميان آثار پانزده نويسنده
براى اين كتاب برگزيده، تنها چهار داستان بهقلم نويسندگان زن ايرانى است (سيمين
دانشور، مهشيد اميرشاهى، بهجت ملك كيانى و فهيمه فرسايى). مابقى داستانهاى
كوتاهىاند كه مردان درباره زنان نوشتهاند. بهبيانى ديگر، مردان راوى احساسات
زنان و قصهگوى غمها و شاديهاى آنان بودهاند. اينكه اين نويسندگان در
شخصيتپردازىهاى خود تا چه حد توانستهاند بهاحساسات و دريافتهاى زنانه و
واقعيت زندگى زنان ايرانى و شخصيت و جايگاه آنان در خانواده و اجتماع نزديك شوند،
موضوع بحث و بررسى جداگانهاى است. هر چند كه رهنما در مقدمهاى كه براين كتاب
نگاشته، كوشيدهاست تا بهاين پرسش كه «زن ايرانى چه شخصيتى دارد؟» پاسخ گويد و
شمارى از خصوصيتها و خصلتهاى بارز زنان ايرانى را نيز برشمرده است. بهباور او
زن ايرانى از يك سو چون زنان هندى و ژاپنى پايبند سنت و آداب و رسوم ملى و مذهبى
است و از سوى ديگر زنى مدرن است كه زندگى و طرز رفتارش بهزنان اسپانيايى و
ايتاليايى مىماند.
صادق هدايت، بزرگ علوى، صادق چوبك، جلال
آلاحمد، محمدعلى اسلامى ندوشن، محمود اعتمادزاده(م-بهآذين)، محمود كيانوش،
ابراهيم گلستان، هوشنگ گلشيرى و جمال ميرصادقى از ديگر نويسندگان داستانهاى كوتاه
اين مجموعهاند كه همگى در زمره نويسندگان نسل پيشيناند و تصويرى هم كه از زن
ايرانى بهدست دادهاند، كمتر با واقعيتهاى زندگى زنان امروز ايران تطابق و
همسويى دارد. با اين همه اين كتاب همانند ديگر آثارى كه بهاهتمام تورج
رهنمابهزبان آلمانى منتشر شده، اثرى جالب و خواندنى است كه ماندگار خواهد ماند.
بهخصوص كه ترجمه داستانها با همكارى مترجمانى باسابقه و ورزيده چون خانم زيگريد
لطفى، كريستف بورگل، آنهليزه قهرمان و خودِ تورج رهنما بهانجام رسيدهاست.
دومين كتاب مورد بحث اثرى تازه است كه در بهار
امسال
بهبازار آمده و مانند كتابى كه پيشتر از آن سخن
رفت، مجموعهاى است از داستانهاى كوتاه نويسندگان معاصر ايران؛ با اين تفاوتِ
اساسى كه تمام نويسندگان اين كتاب را زنان تشكيل مىدهند و تمام داستانها نيز بعد
از انقلاب ايران منتشر شدهاند. ناشر كتاب «انتشارات گلاره» است كه پيشتر نيز سه
مجموعه ديگر از داستانهاى كوتاه نويسندگان ايران و همچنين رُمان «سووشون» خانم
دانشور و «زمستان 62» اسماعيل فصيح و چند اثر ديگر از نويسندگان معاصر ايران را
در آلمان منتشر كردهاست. كتاب كه عنوان «حضور آبى مينا»(5) براى آن برگزيده
شدهاست،با مقدمهاى از محمد علافى آغاز و با مؤخرهاى از سابينه علافى بهپايان
مىرسد. البته مقدمه و مؤخرههايى كه مترجمان و اهتمامگران بهاغلب ترجمههاى
آلمانىِ آثار نويسندگان معاصر ايران مىافزايند، بر دو نوعاند: برخى با معرفى
كوتاه نويسنده و اشارهاى بهديگر آثار وى، امكان آشنايى خوانندگان آلمانىزبان
را با نويسنده كتاب كه براى اكثر قريب بهاتفاق خوانندگان آلمانى ناآشناست، فراهم
مىآورند. چنين اطلاعاتى كه بهتر است بهعنوان مؤخره در صفحات پايانى كتاب بيايد،
بهنظر من براى افزودن بهرُمانها و مجموعه داستانهاى كوتاه ايرانى كافى است و
ذهن خواننده را پيش از مطالعه كتاب دستكارى نمىكند و نمىآزارد. چون نوع ديگرى
از مقدمه و مؤخرهنويسى هم رواج پيدا كرده كه بر مبناى آن مترجم يا اهتمامگر و يا
حتى گاه شخص ثالثى، دست بهتحليلهاى «جامعهشناسانه» و «روانشناسانه» آنچنانى
مىزند و خوانندهاى را كه مىخواهد ساعتى با دنياىِ خيال نويسنده رُمانى يا
داستان كوتاهى خلوت كند، پيشاپيش با مسايلى درگير مىكند كه او از اين طريق و
بهاين شكل نه قصد آشنايى و نه خيال روبرويى با آنها را داشتهاست؛ وگرنه بهجاى
خريدن اثرى از ادبيات داستانى، بهسراغ كتابهايى مىرفت كه مسايل اجتماعى و سياسى
ايران در آنها طرح شدهاست. وانگهى، نويسنده اثرى خلاقه،اگر بخواهد، چنين مسايلى
رابا روشها و شگردهاى مختص خود و با بهكارگيرى عناصر هنر داستانسرايى، طرح
مىكند. جاى چاپ چنين مقالاتى بيشتر در مجلات ويژه نقد و بررسى كتاب است و باور
ندارم كه درج آنها در مقدمه و مؤخره رُمانى يا مجموعه داستانى حتى بهفروش بيشتر
كتاب كمك كند.
بههر حال، مجموعه داستان مورد بحث دربرگيرنده
ترجمه شعر «هديه» از سرودههاى فروغ فرخزاد است بههمراه 18 داستان كوتاه از
نويسندگان زن ايرانى:
فرخنده بهرامى با داستان
كوتاه «صفيه»؛ ناهيد طباطبايى با «حضور آبى مينا»؛ منصوره شريفزاده با «يك عكس
فورى»؛ سيمين دانشور با دو داستان كوتاه «باغ سنگ» و «برهوت»؛ بهجت ملك كيانى با
«آى بابا! آى بابا!»؛ خاطره حجازى با «جانى و هنرمند»؛ فرخنده آقايى با «ولگا»؛
مهشيد اميرشاهى با «بار»؛ مهكامه رحيمزاده با «قاصدك»؛ فرشته سارى با
«زمان گمشده»؛ منيرو روانىپور با «ما فقط از آينده مىترسيم»؛ نسرين پارسا با
«بلوغى ديگر»؛ مهرنوش مزارعى با «داستان غمانگيز يك جنايت هولناك»؛ مهرى يلفايى
با «تنهايى سميرا»؛ گلى ترقى با «خانهاى در آسمان»؛ شهلا شفيق با «مِه» و سودابه
اشرافى با «سيل خاكستر».
با نگاهى بهاسامى نويسندگان اين مجموعه،
مىبينيم كه اغلب آنان را نويسندگان جوانى تشكيل مىدهند كه بعد از انقلاب قلم
بهدست گرفتهاند؛ از اينرو پيداست كه سبك كار و زاويه ديد و شخصيتپردازىهاى
آنان با نويسندگان نسل گذشته تفاوتى اساسى دارد. گذشته از اين برخى از نويسندگان
اين كتاب مدتهاست كه در كشورهاى اروپايى و آمريكاى شمالى زندگى مىكنند و
داستانهايشان هم كمابيش متأثر از محيط زندگى و مسايل و مشكلات زنان ايرانى در
غربت است. اگر تا ديروز زنانى روستايى چون «زرين كلاه» هدايت و «مرجان»
دولتآبادى بهعنوان شخصيتهاى اصلى داستانها در جستجوى مردان گمشدهشان بودند،
در رُمانها و داستانهاى نسل كنونى ايران با زنانى مواجه مىشويم كه در شهرهاى
بزرگ روزگار مىگذرانند و با پيچيدگىها و دشوارىهاى زندگى ماشينى و تودهوار
دست بهگريبانند. شخصيت و كنش اجتماعى «قهرمانان» اين داستانها، همانند
نويسندگانشان ديگرگون شدهاست و هر دو هويتى تازه كسب كردهاند. جالب اينكه
نهتنها شخصيتهاى داستانها از شخصيت آفرينندگانشان تأثير مىپذيرند، بلكه
نويسندگان و خوانندگان داستانها نيز بىتأثير از شخصيت «قهرمانان» خود نخواهند
ماند. «آدمهاى» داستانها كه زمانى حاصل خيالپردازى نويسنده و خيالپرستى خواننده
بودند، حال خود از اعماق اعصار پا بهجهان واقعيتها نهادهاند و دست در دستِ
خيالپردازان و خيالپرستان سر بهطغيان برداشتهاند و حقوق پايمالشده خود را
مىطلبند.
نسل تازه زنان نويسنده ايران بااعتماد بهنفسِ
فزاينده و تلاش خستگىناپذير و
ايستادگى در برابر مسايل و مشكلات گوناگون، در حال اوج گرفتناند. راز موفقيت
روزافزون اين نسل در درك پيچيدگىهاى زندگى مدرن و پرهيز از ارائه راه حلهاى
ساده و يكنواخت نهفته است. و شايد همين ويژگىهاست كه آثار زنان نويسنده معاصر
ايران را، هم براى خواننده ايرانى و هم براى خوانندگان غربى، جالب و جذاب مىكند.
پانوشتهها:
-------------------------------------------------------
1-
ژُرژ ساند
George Sand
نام مستعار اين بانوى نويسنده فرانسوى است. نام
حقيقىاو
Amantine-Aurore-Lucile Dupin بود.
2-
دوريس لِسينگ
Doris Lessing
در سال
1919 ميلادى (1298 خورشيدى) از پدر و مادرى انگليسى در شهر كرمانشاه بهدنيا آمد
و دوران كودكى خود را نيز در ايران گذرانيد. پدرش كه در جنگ جهانى اول يك پاى خود
را از دست دادهبود، در كرمانشاه رئيس «بانك شاهى» بود و تا سال 1924 ميلادى نيز
با خانوادهاش در اين شهر زندگى مىكرد. او سپس بهاتفاق همسر و فرزندانشان
بهكشور رودِزيا («زيمباوه»ى كنونى) كه در آن زمان هنوز جزو مستعمرات انگليس بود،
مهاجرت مىكند و با خريدن مزرعهاى بهكار كشاورزى مىپردازد و در آنجا ساكن
مىشود. دوريسِ جوان در سن 19 سالگى ازدواج مىكند و تا سال 1949 ميلادى در
آفريقا روزگار مىگذراند. او بعد از جدايى از همسرش، اين سرزمين را ترك مىگويد و
براى هميشه بهانگلستان مىرود. دوريس لسينگ هم اكنون ساكن لندن است.
3-
براى آگاهى از زندگى و آثار «قرةالعين» بنگريد
به: لغتنامه دهخدا و نيز از صبا تا نيما، جلد دوم.
4) Frauen in Persien, Erzaehlungen. Herausgegeben von
Touradj Rahnema, Muenchen, 1986.
5) Mina mit dem blauen Kleid,
Moderne Erzaehlungen iranischer Frauen. Herausgegeben von M. H. Allafi. Glare
Verlag, Frankfurt am Main, 1999.